ابن سیرین را خبر کن !

 

روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام

بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام

 

 مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید

گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام

 

 آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد

حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام؟

 

 آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند

یادم آمد، من تورا روز نخستین دیده ام

 

  بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود

ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام

مجله ادبی

 

جوابي به شعر كوچه

 

شعر كوچه سروده � هما میرافشار �

(پاسخ شعر كوچه اثر فریدون مشیری)

 

 

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صیدافتاده به خونم
تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی...
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئیا زلزله آمد،
گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود ازاین دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی؟
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم

 

داستان عشق

 

زني هنگام بيرون آمدن از خانه , سه پيرمرد با ريش هاي بلند سفيد را ديد که جلوي در نشسته اند. زن گفت:هر چه فکر مي کنم شما را نمي شناسم؛ اما بايد گرسنه باشيد. لطفا" بيايد تو و چيزي بخوريد.
آنها پرسيدند: آيا همسرت در خانه است؟ زن گفت: نه . آنها گفتند: پس ما نمي توانيم بياييم
غروب، وقتي مرد به خانه آمد، زنش براي او تعريف کرد که چه اتفاقي افتاده است. مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن .
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمي توانيم باهمديگر وارد خانه بشويم. زن پرسيد: چرا؟ يکي از پيرمردها در حالي که به دوست ديگرش اشاره مي کرد، گفت: اسم اين ثروت است و سپس به پيرمرد ديگر رو کرد و گفت: اين يکي موفقيت و اسم من هم عشق.


برو به همسرت بگو که فقط يکي از ما را براي حضور در خانه انتخاب کند.
زن رفت و آنچه اتفاق افتاده بود را تعريف کرد. شوهر خوشحال شد . گفت: چه خوب!! اين يه موقعيت عاليست . ثروت را دعوت مي کنيم. بگذار بيايد و خانه را لبريز کند!
زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود، گفت: عزيزم! چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟

دختر خانواده که از آن سوي خانه به حرفهاي آنها گوش مي داد، نزديک آمد و پيشنهاد داد: بهتر نيست عشق را دعوت کنيم تا خانه را از وجود خود پر کند؟ شوهر به همسرش گفت: بگذار به حرف دخترمان گوش کنيم پس برو بيرون و عشق را دعوت کن.


زن بيرون رفت و به پيرمردها گفت: آن که نامش عشق است ، بيايد و مهمان ما شود. در حالي که عشق قدم زنان به سوي خانه مي رفت، دو پيرمرد ديگر هم دنبال او راه افتادند. زن با تعجب به ثروت و موفقيت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا مي آييد؟


اين بار پيرمردها با هم پاسخ دادند: اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت کرده بوديد، دو تاي ديگر بيرون مي ماندند، اما شما عشق را دعوت کرديد، هر کجا او برود، ما هم با او مي رويم. هر کجا عشق باشد، ثروت و موفقيت هم هست!

 

 

 

دخترک فال فروش

 

 

گرماي قلبت را بپوش....شايد سرما نخوري....

يه نگاه به بسته توي دستم ميکنم و ناخوداگاه يه لبخند کمرنگ رو لبم ميشينه......

از فکر اينکه بعد از گرفتن اين هديه چقدر خوشحال ميشه....تو دلم غوغا ميشه.....

تو اين سرماي زمستون...بيشتر از هر چي به يه جفت چکمه احتياج داشت...

که وقتي با اونپاهاي ظريفش تو برفا مي دوئه سرما نخوره.....

ديگه ديدنش برام عادت شده....

هر روز که بر ميگردم خونه بايد اون دوتا چشم معصومو منتظر ببينم...

منتظر يه دست محبت....يه نوازش....

اوايل فقط برام حکم يه دختر کوچولوي فال فروشو داشت...

اما کم کم انقدر خودشو تو دلم جا کرد که يه روز نميشه نبينمش...

هيچ وقت اون روزو فراموش نميکنم...

که با اون دستاي کوچيکش دستمو گرفت و ازم خواست چشامو ببندم...

ميگفت برام يه هديه داره....وقتي چشامو باز کردم...يه ورق کاغذ داد دستم...

با زغال پشت يکي از پاکتاي فال برام نقاشي کشيده بود...

اون هديه با ارزش ترين کادويي بود که تو عمرم گرفته بودم....

گرچه بعد برام تعريف کرده بود در ازاي اون پاکتي که خراب کرده بود از صاحب کارش کتک خورده بود...

اما راضي بود...

با اون زبون شيرينش ميگفت همين که منو خوشحال کرده براش کافيه....

واي خدايا....

عروسک فال فروش من هنوز خيلي کوچيکه واسه اينکه سختياي زندگي رو تحمل کنه....

کمکش کن....

تو همين خيالات بودم که از ديدن چيزي که جلوم بود خون تو رگام يخ بست....

پاهام قدرت تکون خوردن نداشت....مغزم خالي شد....

دوتا چشم معصومشو ميبينم که مثل هميشه در انتظار يه نوازش به ته خيابون دوخته شده...

اما....

چشاش خالي از احساسه....

از بين مردمي که اونجا جمع شدن نگاه وحشت زده و پرسشگرمو به رفتگر محل ميدوزم....

صداش مثل ناقوس کليسا تو سرم زنگ ميزنه.....

ــ طفلک بيچاره...از سرما و گرسنگي مرد....

ــ طفلک بيچاره...از سرما و گرسنگي مرد....

 

� اگه اطرافمون رو خوب نگاه کنیم از این دختر و پسر های فال فروش و ... زیاد می بینیم و هر لحظه امکان داره ........... میتونی خودت جای نقطه چین ها رو کامل کنی �

 

 

 

ميروم از يادها

همسفر با بادها

در دلم فريادها

مي روم با خويشتن تنها شوم

فارغ از اينها از آنها شوم

ميروم شايد كه خود را يافتم

عشق را شايد خدا را يافتم

مي روم تا آخر بود و نبود

مي روم تا انتهاي بي كسي

مي روم تا انتهاي جنگل و باران و باد

مي روم پاييز را خندان كنم

مي روم تا اين دل لبريز از نيرنگ را

با صفاي چشمه و باران مهر

اندكي شايد مصفاتر كنم

مي روم گلهاي غمگين و سياه درد را

شاد چون باغ بهاران و چمنزاران كنم

مي روم شايد اسير خسته و دربند را

فارغ از دنياي بي آغاز و بي پايان كنم

 

توصیف شکلک های یاهو مسنجر با زبان شاعرانه !



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ز جان شیرین‌تری ای چشمه‌ی نوش
سزد گر گیرمت چون جان در آغوش

نظامی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

لبخند معاوضه كن با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمت

شهریار

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چگونه شاد شود اندرون غمگینم؟
به اختیار كه از اختیار بیرون است

حافظ


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به چشمك این همه مژگان به هم مزن یارا!
كه این دو فتنه به هم می‌زنند دنیا را

شهریار

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گاهی به نوشخند لبت را اشاره كن
ما را به هیچ صاحب عمر دوباره كن

فروغی بسطامی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات
چه‌هاست در سر این قطره محال‌اندیش

حافظ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عجب عجب كه برون آمدی به پرسش من
ببین ببین كه چه بی‌طاقتم ز شیدایی

مولانا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آرامِ دل غمگین، جز دوست كسی مگزین
فی‌الجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم

فخرالدین عراقی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

منم شرمنده زین یاری كه كردی
همین باشد وفاداری كه كردی

وحشی بافقی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بده یك بوسه تا ده واستانی
از این به چون بود بازارگانی!؟

نظامی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ما را همین بس است كه داریم درد عشق
مقصود ما ز وصل تو بوس و كنار نیست

عبید زاكانی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چندین شكستِ كارِ منِ دلشكسته چیست؟
ای هرزه‌گرد مگر نیست كار دگرت؟

وحشی بافقی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مرا هجران گسست از هم، رگ و بند
مرا شمشیر زد گیتی، تو را مشت

پروین اعتصامی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گفتی تو نه گوشی (!) كه سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار كجا گوش‌تر از من؟

شهریار

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آخرالامر گل كوزه‌گران خواهی شد
حالیا فكر سبو كن كه پر از باده كنی

حافظ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جمالش كرد حیرانم، چه ماه است آن نمی‌دانم
كه چشم از كشف ماهیت، نمی‌بندد تأمل را

اوحدی مراغه‌ای

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

كی توان حق گفت جز زیر لحاف
با تو ای خشم‌آور آتش‌سجاف!

مولانا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دریا و كوه در ره و من خسته و ضعیف
ای خضر پی‌خجسته مدد كن به همتم

حافظ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

در راه عشق وسوسه‌ی اهرمن بسی است
پیش آی گوش دل به پیام سروش كن

حافظ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خواهم از گریه دهم خانه به سیلاب امشب
دوستان را خبر از چشم پرآبم مكنید

محتشم كاشانی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

می می‌كشیم و خنده‌ی مستانه می‌زنیم
با این دو روزه‌ی عمر چه‌ها می‌كنیم ما

صائب تبریزی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنی
كه چاره در غم تو، های های می‌داند

سعدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

حافظ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تو را زین پس جز فرشته نخوانم
ازیرا كه تو آدمی را نمانی!

فرخی سیستانی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آن دگر گفت ای گروه زرپرست
جمله خاصیت مرا چشم اندرست

مولانا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مكن از خواب بیدارم خدا را
كه دارم خلوتی خوش با خیالش

حافظ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خواب مرگم باد اگر دور از تو خوابم آرزوست
خون خورم بی‌چشم مستت گر شرابم آرزوست

اهلی شیرازی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چون نماید به تو این دولت روی
رو در آن آر و به كس هیچ مگوی

جامی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمی‌دانم كه دردم را سبب چیست؟
همی دانم كه درمانم تویی بس

اوحدی مراغه‌ای

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نكنیم

حافظ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ما شبی دست برآریم و دعایی بكنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بكنیم

حافظ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آه از راه محبت كه چه بی‌پایان است
با دو منزل كه یكی وصل و یكی هجران است

صیدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مرا صائب به فکر کار عشق انداخت بیکاری
عجب كاری برای مردم بیكار پیدا شد!

صائب تبریزی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

رو مسخرگی پیشه كن و مطربی آموز
تا داد خود از كهتر و مهتر بستانی

انوری

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گر به خشم است و گر به عین رضا
نگهی باز كن كه منتظریم

سعدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

من مریض درد عصیانم كه درمانم تویی
دردمند این‌چنین محتاج درمان شماست!

محتشم كاشانی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

من چون نزنم دست كه پابند منی
چون پای نكوبم كه توئی دست‌زنان

مولانا

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

حباب‌وار براندازم از روی نشاط كلاه
اگر ز روی تو عكسی به جام ما افتد

حافظ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مرا كه سِحر سخن در جهان همه رفته است
ز سِحر چشم تو بیچاره مانده‌ام مسحور

سعدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

این بدان گفتم كه تا هر بی‌فروغ
كم زند در عشق ما لاف دروغ

عطار

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر
ما همچنان در اول وصف تو مانده‌ایم

سعدی

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

حافظ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اتل متل توتوله
گاو حسن چه جوره!

داستان عاشقانه ی یک شعر

 

 

 

این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم.

شعری زیبا از مهرداد اوستا :

 

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

 

دانلود تصنیف با صدای عبدالحسین مختاباد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 ولی داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده.

من این داستان رو از زبان استاد ادبیات دوره ی پیش دانشگاهیم که  از اساتید دانشگاه هستند شنیدم

و به دلیل زیبا ، غم انگیز و جالب بودن ، این جا برای شما بازگو می کنم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند.

دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد.

دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند .

ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود .

تا اینکه یک روز  مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند...

مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود.

سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه .

در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود .

و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد.

اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.

حالا یک بار دیگه شعر رو بخونید ...

منبع: وبلاگ سیب های کال

شعر زیبا حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او

شعر زیبا حمید مصدق و جواب فروغ فرخزاد به او

FunPatogh.Com Community For Persians

" حميد مصدق خرداد 1343"
 

*تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت "

:

:

V

" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"


من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

رمضان از زبان استاد شهریار



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

درست 2 روز دیگر یعنی 27 شهریور سالروز درگذشت اوست، كه در ایران روز ملی شعر و ادب فارسی نام‌گذاری شده ‌است ...
محمدحسین شهریار، علاوه بر سرودن غزل‌های عاشقانه، تعدای غزل دارد كه در آن به روزه‌داری پرداخته است.
سید محمدحسین بهجت تبریزی در سال 1285 متولد شد و در 27 شهریور سال 1367 درگذشت. او متخلص به شهریار بود كه شعرهایی به زبان‌های فارسی و تركی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او می‌توان به "علی ای همای رحمت" و "آمدی جانم به قربانت" به فارسی و "حیدر بابایه سلام" (به معنی سلام بر حیدربابا) به تركی آذربایجانی اشاره كرد. شهریار در برخی از غزل‌هایش به طور صریح و یا با به ‌كارگیری از آرایه تشبیه به روزه‌داری پرداخته است.

شهریار در غزلی می‌گوید:
شب همه بی تو كار من شكوه به ماه كردنست
روز ستاره تا سحر تیره به آه كردنست

متن خبر كه یك قلم بی تو سیاه شد جهان
حاشیه رفتنم دگر نامه سیاه كردنست

چون تو نه در مقابلی عكس تو پیش رونهیم
این‌هم از آب و آینه خواهش ماه كردنست

نو گل نازنین من تا تو نگاه می‌كنی
لطف بهار عارفان در تو نگاه كردنست

ماه عبادتست و من با لب روزه‌دار ازین
قول و غزل نوشتنم بیم گناه كردنست

لیك چراغ ذوق هم این همه كشته داشتن
چشمه به گل گرفتن و ماه به چاه كردنست

غفلت كائنات را جنبش سایه‌ها همه
سجده به كاخ كبریا خواه نخواه كردنست

از غم خود بپرس كو با دل ما چه می‌كند
این هم اگر چه شكوه شحنه به شاه كردنست

عهد تو سایه و صبا گو بشكن كه راه من
رو به حریم كعبه لطف آله كردنست

گاه به گاه پرسشی كن كه زكوه زندگی
پرسش حال دوستان گاه به گاه كردنست

بوسه تو به كام من كوه نورد تشنه را
كوزه آب زندگی توشه راه كردنست

خود برسان به شهریار ای‌كه درین محیط غم
بی تو نفس كشیدنم عمر تباه كردنست


او در غزل روزه‌شكن آورده است:
تا دهن بسته‌ام از نوش لبان می‌برم آزار
من اگر روزه بگیرم رطب آید سر بازار

تا بهار است دری از قفس من نگشاید
وقتی این در بگشاید كه گلی نیست به گلزار

هرگز این دور گل و لاله نمی‌خواستم از بخت
كه حریفان همه زار از من و من از همه بیزار

هر دم از سینه این خاك دلی زار بنالد
كه گلی بودم و بازیچه گلچین دل آزار

گل بجوشید و گلابش همه خیس عرق شرم
كه به یك خنده طفلانه چه بود آنهمه آزار

چشم نرگس نگرانست ولی داغ شقایق
چشم خونین شفق بیند و ابر مه آزار

ابر از آن بر سر گل‌های چمن زار بگرید
كه خزان بیند و آشفتن گل‌های چمنزار

شهریارست و همین شیوه شیدایی بلبل
بگذارید بگرید به‌هوای گل خود زار


همچنین او در غزلی با مطلع "امشب از دولت می دفع ملالی كردیم" می‌سراید:
باری از تلخی ایام به شور و مستی
شكوه از شاهد شیرین خط و خالی كردیم

روزه هجر شكستیم و هلال ابروئی
منظر افروز شب عید وصالی كردیم


ماجرای حیرت انگیز شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می‌فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند. حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و چند تن از شاعران فارسی زبان آمدند. فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار آمد. حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان! شهریار این شعر را خواند:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا


آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم. فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟ گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می‌کند. گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید. چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام.

از او پرسیدم: این شعر "علی ای همای رحمت" را کی ساخته ای؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام.
مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می‌فرمایند: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند. حضرت، شاعران اهل بیت را احضار فرمودند: ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید.
شهریار فوق العاده منقلب می‌شود و می‌گوید: من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم تاکنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام.
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده ام. ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقینا در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)

ماجرای خواندنی شعر معروف شهریار درباره حضرت علی(ع)

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می‌فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم. آن شب در عالم خواب دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند.
حضرت فرمودند: شاعران اهل بیت را بیاورید. دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند. فرمودند: شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید. آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند.
فرمودند: شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد.
حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!
شهریار این شعر را خواند:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا

بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
چو علی که میتواند که بسر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را

بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را»

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا


آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم.فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست؟
گفتند: شاعری است که در تبریز زندگی می‌کند.گفتم: از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید.
چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام.
از او پرسیدم: این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام.
مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می‌فرمایند: چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند. حضرت،شاعران اهل بیت را احضار فرمودند: ابتدا شاعران عرب آمدند. سپس فرمودند: شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند. آنها نیز آمدند. بعد فرمودند شهریار ما کجاست؟ شهریار را بیاورید! و شما هم آمدید. آن گاه حضرت فرمودند: شهریار شعرت را بخوان! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید.
شهریار فوق العاده منقلب می‌شود و می‌گوید: من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم. تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام.
آیت الله مرعشی نجفی فرمودند: وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت،معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده، من آن خواب را دیده ام.
ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند: یقینا در سرودن این غزل، به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید. البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است.

حرفها یک دل

حرفها یک دل

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بیا در كوچه باغ شهر احساس
شكست لاله را جدی بگیریم

اگر نیلوفری دیدیم زخمی
برای قلب پر دردش بمیریم

بیا در كوچه های تنگ غربت
برای هر غریبی سایه باشیم

بیا هر شب كنار نور یك شمع
به فكر پیچك همسایه باشیم

بیا ما نیز مثل روح باران
به روی یك رز تنها بباریم

بیا در باغ بی روح دلی سرد
كمی رویا ی نیلوفر بكاریم

بیا در یك شب آرام و مهتاب
كمی هم صحبت یك یاس باشیم

اگر صد بار قلبی را شكستیم
بیا یك بار با احساس باشیم

بیا به احترام قصه عشق
به قدر شبنمی مجنون بمانیم

بیا گه گاه از روی محبت
كمی از درد لیلی بخوانیم

بیا از جنگل سبز صداقت
زمانی یك گل لادن بچینیم

كنار پنجره تنها و بی تاب
طلوع آرزوها را ببینیم

بیا یك شب به این اندیشه باشیم
چرا این آبی زیبا كبود است

شبی كه بینوا می سوخت از تب
كنار او افق شاید نبوده ست

بیا یك شب برای قلبهامان
ز نور عاطفه قابی بسازیم

برای آسمان این دل پاك
بیا یك بار مهتابی بسازیم

بیا تا رنگ اقیانوس آبیست
برای موج ها دیوانه باشیم

كنار هر دلی یك شمع سرخست
بیا به حرمتش پروانه باشیم

بیا با دستی از جنس سپیده
زلال اشك از چشمی بشوییم

بیا راز غم پروانه ها را
به موج آبی دریا بگوییم

بیا لای افق های طلایی
بدنبال دل ماهی بگردیم

بیا از قلبمان روزی بپرسیم
كه تا حالا در این دنیا چه كردیم

بیا یك شب به این اندیشه باشیم
به فكر درد دلهای شكسته

به فكر سیل بی پیایان اشكی
كه روی چشم یك كودك نشسته

به فكر سیل بی پایان اشكی
كه روی چشم یك كودك نشسته

به فكر اینكه باید تا سحرگاه
برای پیوند یك شب دعا كند

ز ژرفای نگاه یك گل سرخ
زمانی مرغ آمین را صدا كرد

به او یك قلب صاف و بی ریا داد
كه در آن موجی از آه و تمناست

پر از احساس سرخ لاله بودن
پر از اندوه دلهای شكیباست

بیا در خلوت افسانه هامان
برای یك كبوتر دانه باشیم

اگر روزی پرستو بی پناهست
برای بالهایش لانه باشیم

بیا با یك نگاه آسمانی
ز درد یك ستاره كم نماییم

بیا روزی فضای شهرمان را
پر از آرامش شبنم نماییم

بیا با بر گ های گل سرخ
به درد زنبقی مرهم گذاریم

اگر دل را طلب كردند از تو
مبادا كه بگویی ما نداریم

بیا در لحظه های بی قراری
به یاد غصه مجنون بخوابیم

بیا دلهای عاشق را بگردیم
كه شاید ردی از قلبش بیابیم

بیا در ساحل نمناك بودن
برای لحظه ای یكرنگ باشیم

بیا تا مثل شب بوهای عاشق
شبی هم ما كمی دلتنگ باشیم

كنار دفتر نقاشی دل
گلی از انتظار سرخ رویید

و باران قطره های آبیش را
به روی حجم احساس پاشید

اگر چه قصه دل ها درازست
بیا به آرزو عادت نماییم

بیا با آسمان پیمان ببندیم
كه تا او هست ما هم با وفاییم

بیا در لحظه سرخ نیایش
چو روح اشك پاك و ساده باشیم

بیا هر وقت باران باز بارید
برای گل شدن آماده باشیم



از مجموعه اشعار پروانه ات خواهم ماند / مریم حیدرزاده

شگفتی‌های پزشکی ایران باستان در شاهنامه

    
 حکیم طوس درمانگر جسم و جان
زیبایی كلام و ژرفای فكری فردوسی تا بدانجاست كه او را از بزرگان دانش و ادب جهان شمرده‌اند و لقب برترین حماسه‌سرای جهان را برازنده وی دانسته‌اند 
شاهنامه نیز به‌عنوان میراث گران سنگ ادبی، تاریخی، علمی و فلسفی ایرانیان از دانش‌هایی سخن گفته كه بی‌شك پژوهش‌های علمی و تخصصی‌ای را می‌طلبد تا نگره‌های گوناگونی كه در این كتاب سترگ نهفته است، به‌روز برای جهانیان عرضه نماید.
 
شاهنامه نه تنها حماسه ساكنان ایران زمین؛ بلكه حماسه نوع بشر را می‌سراید و از این‌رو كه سرمایه دانش‌های بشری را به‌گونه نظم به یادگار گذارده، اثری بی‌نظیر در میان میراث مكتوب جهانی به شمار می‌رود كه در میان اقوام گوناگون همواره هوادارانی داشته است و تا‌كنون به بیش از 40 زبان زنده دنیا برگردانده شده است و هزاران نسخه از شاهنامه حكیم توس در كتابخانه‌های بزرگ جهان در این یك هزار سال كه از به پایان رسیدن سرایش شاهنامه می‌گذرد، نگه‌داری می‌شود تا پیشینه دانش‌های تمدن‌های بزرگ جهانی، به‌ویژه فرهنگ و تمدن ایران بزرگ برای آیندگان به یادگار بماند. یكی از این دانش‌ها كه در شاهنامه بدان پرداخته شده دانش پزشكیاست. 
 
تاریخچه دانش پزشكی به روزگاران كهن باز می‌گردد، آن هنگامی كه انسان‌ها درد و بیماری را در وجودشان احساس كردند در پی چاره‌جویی برآمدند و نیاز به مداوا و درمان داشتند؛ بدین روی حكیم توس، دانش پزشكی را با داستان‌های اساطیری و بر پایه مستندهای تاریخی روزگار خویش در دانشنامه شاهنامه گردآوری كرد.
پزشكی در شاهنامه نخستین بار در هزاره نهم تاریخ باستانی ایران در دوره پادشاهیجمشیدجم، فرزند طهمورث دیوبند آورده شده است؛ شاهنامه، جمشید را با فر ایزدی، فر شهریاری و فر موبدی معرفی می‌نماید.
جمشید، نخستین بار آهن را گداخت و با آن ابزار جنگی و خانه ساخت و مردمان را به فرهنگ پوشش و رعایت امور بهداشتی تشویق كرد. جامعه آن روزگار را بر پایه نیازهای‌شان دسته بندی كرد و از آن جمله برخی را به نیایش ایزد و پژوهش در امور دینی و گروهی دیگر را به جنگاوری ترغیب كرد و گروه دیگری را به كشاورزی و برخی دیگر را به كار صنعت گمارد.
جمشید به معماران چیره‌دست نیز دستور داد تا كاخ‌های با شكوهی بسازند و گرمابه‌ها و درمانگاه‌های فراوانی در این دوران ساخته شد. وی پس از این آبادانی‌ها به یافتن داروهای شفابخش برای درمان بیماران و ساخت عطرهای گیاهی و آموزش پزشكان فرمان داد.
دگر بوی‌های خوش آورد باز
 كه دارند مردم به بویش نیاز
چو بان و چو كافور و چون مشك ناب
 چو عود و چو عنبر چو روشن گلاب
پزشكی و درمان هر دردمند
 در تندرستی و راه گزند
 
جمشید اما در روز نخستین سال به نام اورمزد یا هرمزد از ماه فروردین بر تخت نشست كه از آن پس مردمان ایران آن روز را نوروز نامیدند و چون این روز آغازی بود برای دوران هفتصد ساله تمدنی باشكوه ایرانیان همه ساله در چنین روزی كه سرآغاز بیداری طبیعت نیز هست در سراسر جهان جشن می‌گیرند.
اما افسوس كه جمشید گرفتار وسوسه اهریمنی گشت و به‌خودپرستی و منیت گرفتار شد تا جایی كه خود را خدا انگاشت و بدین روی فر ایزدی از وی روی گردان شد؛ شگفتا كه این خودپسندی از بیماری‌های روانی به شمار می‌رود كه در شاهنامه به این بیماری جمشید در پایان زندگانی‌اش به درستی اشاره شده است.
بزرگی و دیهیم و شاهی مراست
كه گوید كه جز من كسی پادشاست
جز از من كه برداشت مرگ از كسی
 و گر بر زمین شاه باشد بسی
گر ایدون كه دانید من كردم این
مرا خوانده باید جهان‌آفرین
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من تاجور تخت شاهی كه دید
به دارو و درمان جهان گشت راست
 كه بیماری و مرگ كس را نكاست
منی چون به پیوست با كردگار
 شكست اندر ‌آید ز هر سو هواس
 
با این كفر نعمت، روزگار از جمشید روی گردان شد و مردی از ناحیه هاماوران (یمن كنونی) به نام آژیدهاك _ كه ایرانیان او را ضحاك می‌خوانند _ بر وی چیره شده و با اره به دو نیم‌اش كرد و بدین ترتیب است كه دوران یك هزار ساله تاریكی و خفقان ضحاكیان آغاز می‌شود.
از دید كتاب اوستا اما فریدون نخستین پزشك ایرانی بوده و این در حالی است كه پارسیان سینای پزشك را _ كه در حدود یكصد سال پس از زرتشت می‌زیسته و او را به سیمرغ تشبیه كرده‌اند _ نخستین پزشك ایرانی می‌دانسته‌اند.
در شاهنامه نیز از فریدون به‌عنوان پزشكی ماهر یاد شده، وی به جست‌وجوی داروهای گیاهی پرداخت و با كارد ساخته خود، جراحی می‌كرد و غده‌های ناپاك را برش می‌داد و از بدن بیمار جدا می‌ساخت و با داغ كردن، زخم‌های بدن را می‌سوزانید كه امروزه نیز در جراحی «كوتری زاسیون» نامیده می‌شود.
وی به ویژگی گیاه هوم پی برد و از آن برای درمان سرماخوردگی و برونشیت و مداوای هر گونه درد و التهاب بهره برد. همچنین با داروهای گیاهی دیگر به درمان تب، بیماری جذام، مارگزیدگی و پوسیدگی استخوان‌ها پرداخت. فریدون به خاصیت گیاه خشخاش(مرفین) نیز پی برد و از آن برای تسكین درد و درمان بیماری افسردگی بهره گرفت.او برای ترویج شادی همانند جمشید كه جشن نوروز را برپا ساخت، جشن مهرگان را پایه‌گذاری كرد. 
سرانجام فریدون، این فرهیخته ایرانی چاره‌ای جز مبارزه با ضحاك نیافت و با پیروزی بر ضحاكیان به دوره تاریكی‌ها پایان داد و آنچنان كه در شاهنامه روایت شده وی در روز مهر از ماه مهر كلاه كیانی بر سر نهاد و بر تخت نشست و به تبلیغ یكتاپرستی پرداخت. از این پس مهرگان به مناسبت پایان یافتن دوره تاریك ضحاكیان نزد ایرانیان با برپایی جشنی گرامی داشته شد.
 
فردوسی توسی در نامورنامه خود از آگاهی پزشكی نزد ایرانیان سخن بسیار گفته و بر این باور بوده است كه پزشكان ایرانی در زمینه‌های یافتن داروهای بیهوشی و عمل‌های موفق جراحی سرآمد بوده و در تشخیص بیماری‌های داخلی از رنگ رخساره و زبان آگاهی كاملی داشته‌اند؛ هم اینان با بهره‌گیری از داروهای گیاهی برای درمان بیماری‌های تن هم چون گواتر (تیروئید) و درمان بیماری‌های روان هم چون اسكیزوفرنی تجربه داشته‌اند. 
یافته‌های باستان‌شناسانه در شهر سوخته سیستان از جمله جمجمه جراحی شده متعلق به 4هزار سال پیش نمونه‌ای برای اثبات وجود پزشكان و جراحان ماهر در ایران باستان بوده است.
حكیم ابوالقاسم فردوسی اگرچه پزشكی رسمی به شمار نمی‌رفته اما با توجه به اینكه حكما در آن روزگاران به همه دانش‌ها چیرگی داشته‌اند، حكیم توس نیز با بهره‌گیری از اسناد و كتاب‌های كهن نگره‌های بی‌شماری را در شاهنامه ارائه كرده است؛ از این‌روی با تشبیه مناسبی حكیم توس تندرستی را به مانند ریشه درخت، شادمانی را مثل میوه درخت و پزشك را به‌عنوان باغبان درخت زندگی و حیات می‌داند.
وجود موجودی اساطیری به نام سیمرغ كه در بسیاری از داستان‌های شاهنامه در قامت پزشك آشكار می‌شود كه از آن جمله می‌توان به راهنمایی فكری سیمرغ به زال در داستان زاده‌شدن رستم و التیام زخم‌های رستم در نبرد با اسفندیار رویین تناشاره داشت و یا حتی هنگامی كه خاندان زال به خاطر موی سپیدش و تصور آنكه وی بیماری واگیرداری دارد، وی را رها می‌كنند این سیمرغ است كه به زال پناه می‌دهد و او را می‌پروراند.
به آن جای سیمرغ را لانه بود كه آن جای از خلق بیگانه بود
 
هم از این‌رو سیمرغ در ادب غیرحماسی ایرانیان به‌عنوان موجودی ماورایی و یا كنایی از انسان كامل رخ می‌نماید كه از دیده‌ها نهان است و هر از چندگاهی در دشواری‌های زندگانی آدمیان به‌عنوان مرغی فرمانروا یا پزشكی حكیم و یا مشاوری امین و راهنمایی بزرگ در داستان‌های اساطیری شاهنامه به صحنه می‌آید. 
سیمرغ در هنگام زاده‌شدن رستم به یاری زال می‌شتابد كه ثمره ازدواج زال با رودابه دختر فرمانروای كابل، رستم است. رستم، كسی است كه محور همه دوره‌های پهلوانی شاهنامه بوده و همواره یاور ایرانیان در نبردهای دشوار است. 
 
در داستان زاده‌شدن رستم، رودابه از كودك فربهی كه در بطن خویش داشت به سختی رنج می‌كشید و به همین خاطر همه را آشفته ساخته بود اما سیمرغ به زال اندرز می‌دهد كه از درد زایمان رودابه نهراسد و روشی را به پزشكان می‌آموزد كه از آن پس به رستم‌زاد مشهور می‌شود، شگفت آنكه این نوع زایمان پس از هفتصد سال از درگذشت حكیم توس در لغت نامه پزشكی اروپاییان (آنسیكلوپدی) با واژه فرانسوی سزارین شناخته شده است.
 با پژوهشی گسترده متوجه شدم، نخستین بار واژه سزارین در سال 1766 میلادی به وسیله «فرانسوا موری سییو» به‌عنوان عملی غیرانسانی و خطرناك به كار برده شده و آن را زایمانی دانسته كه تنها پس از مرگ بانوی باردار می‌توان از آن بهره برد، چون در تاریخ پزشكی در اروپا هیچ گاه پس از این عمل جراحی مادر زنده نمی‌ماند.
در سال 1881 میلادی نیز «پائول اسویفل»، عمل جراحی سزارین را روشی نوین در زایمان بانوان می‌انگارد و در همان سال‌ها، 6 عمل سزارین به ثبت رسیده كه جز یك مورد همگی مادران در هنگام این عمل جراحی مرده‌اند.
این عمل جراحی تا سال 1960 میلادی كه در آلمان دانشجوی پزشكی بودم به‌عنوان یك عمل بزرگ در وضع حمل بانوان به شمار می‌رفت؛ به‌گونه‌ای كه تنها با نظارت رئیس بخش زنان و زایمان بیمارستان‌های معتبر می‌توانست انجام شود.
از دیگر سو هیچ سندی وجود ندارد كه عمل سزارین تا سال 1886 میلادی در اروپا با موفقیت به انجام رسیده باشد پس نسبت دادن این عمل به دوره قیصر روم از چه روی می‌تواند باشد؟
 
در بررسی‌های تاریخی به قانونی پزشكی برمی‌خوریم كه به وسیله «نوما پومپیلیوس»، قیصر روم باستان در سال‌های 673 تا 715 پیش از میلاد مسیح تصویب شد كه در كتاب «قانون مدنی روم باستان» آورده شده است:
«هر بانوی بارداری كه بمیرد باید زیر شكمش شكافته شود تا شاید بتوان نوزاد وی را نجات داد و پس از آن وی را می‌توان به خاك سپرد. »
 اما با توجه به ثبت نام كسانی كه از این طریق به دنیا آمده‌اند و به وسیله «پلی نیوس» در سال‌های 22 تا 79 میلادی در كتابی گزارش شده است، نام بزرگان و شخصیت‌هایی یاد می‌شود كه پس از فوت مادر و شكاف زیر شكم، متولد شده‌اند اما هیچ گاه از تولد ژولیوس سزار رومی بدین روش نامی برده نشده است و از دیگر سو تاریخ دقیق فوت «آئوریلیا»، مادر ژولیوس سزار در سال 54میلادی و در حقیقت 10 سال پس از قتل پسرش ذكر شده است و هنگام شست و شو و تدفین وی نیز هیچ‌گونه برشی روی شكم مادر سزار دیده نشده است. 
 
بنابراین سندهای تاریخی عمل جراحی كه به نام سزارین مشهور شده و با توجه به اشارات دقیقی كه حكیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه آورده است و به زنده ماندن رودابه، مادر رستم پس از زایمان رستمی تصریح دارد، بایستی از این پس به جای اصطلاح نادرست سزارین از واژه «رستم زاد» بهره جست و البته گفتنی است این واژه به وسیله فرهنگستان زبان و ادب پارسی نیز برگزیده شده است. 
به هر روی فردوسی مراحل عمل رستم زاد را همانند پزشكی ماهر، برمی‌شمرد و یكایك اصطلاح‌های پزشكی را به كار می‌برد: نظیر خنجری آبگون به جای كارد جراحی، مرد برنا دل پرفنون به جای جراح و متخصص شكافتن، بتابید مر بچه را سر ز راه جایگزین چرخش سر نوزاد در زهدان به خاطر غیرعادی قرار گرفتن وی در رحم، فرو دوختن به جای بخیه جراحی زدن، می ‌به جای داروی بیهوشی، مست كردن به جای بیهوشی بانوی باردار، شكافتن به جای شكاف جراحی و سرانجام به پانسمان كردن با پمادی مخصوص از گیاهی طبی كه با شیر و مشك آمیخته شده برای مالیدن بر زخم (خستگی) و بهبود زخم، می‌توان اشاره كرد.
با این همه نكته‌های شگفت از دانش پزشكی كه در شاهنامه بدان اشاره شد باید به‌طور تخصصی درباره این دانش به مانند دیگر دانش‌هایی كه در گنجینه شاهنامه نهفته است پژوهش‌های دامنه داری را آغاز كرد.
 
به همین منظور به برخی سر‌فصل‌های مهم پزشكی در شاهنامه بسنده می‌كنم:
1 - نخستین كنگره جهانی پزشكی برای ارائه مشاوره‌های علمی و دستاوردهای پزشكی در دوره انوشیروان در حدود یك هزار و پانصد سال پیش در دانشگاه جندی شاپور برپا شد.
پزشكان فرزانه گرد آمدند همه یك به یك داستان‌ها زدند

2 -
 پرهیز از پرخوری و استفاده نكردن از خورش‌ها و غذاهای چرب و سنگین كه استادان دانش تغذیه نیز به این موارد سفارش موكدی دارند. 
بدو گفت آن كس كه افزون خورد
چو بر خوان نشیند خورش نشمرد
نباشد فراوان خورش تندرست بزرگ آنكه او تندرستی بجست

3 -
 ورزش كردن و آمادگی جسمانی برای دستیابی به تندرستی.
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی كژی زاید و كاستی

4 -
 سفارش به بیماران برای بیان شرح دقیق نشانه‌ها و علایم بیماری شان به پزشكان مورد اعتماد خود برای مدد به تشخیص درست بیماری و درمان آن.
هر آن كس كه پوشید راز از پزشك 
ز مژگان فرو ریخت خونین سرشت

5 -
 پرهیز از نوشیدنی‌های الكلی و مشروب كه از خرد و ارج آدمی می‌كاهد.
كسی كو خورد داروی بیهشی نباید گزیدن جز از خامشی
به مستی بزرگان نبندند بند به‌ویژه كسی كو بود ارجمند

6 -
 پرهیز از خشمگین شدن كه مایه پشیمانی و زیانباری است.
چو خشم آوری هم پشیمان شوی
 به پوزش نگهبان درمان شوی

7-
 آگاهی از بیماری‌های وراثتی و ژنتیك كه آن را سرشت (ژن) می‌نامیدند كه به آسانی درمان نمی‌شده است.
درختی كه تلخ است وی را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت
ور از جوی خلدش به هنگام آب
 به بیخ انگبین ریزی و شهد ناب
سرانجام گوهر به بار آورد همان میوه ی تلخ بار آورد 

8 -
 بهره‌گیری از نوشدارو یا پادزهر در آستانه مرگ سهراب.

9-
 استفاده از داروهای بیهوشی از جمله كافور و حنف (كانابیس) در داستان‌هایبیژن و منیژه، سیاووش و سودابه و جراحی رستم زاد.
همی ریخت كافور، گرد اندرش 
بدین گونه بر تا نهان شد سرش

10-
 اشاره به بیماری‌های روحی و روانی نظیر اسكیزوفرنی و تیك عصبی یا حالت‌های غیرعادی مانند صداهای عجیبی كه بیماران روانی در حمله‌های عصبی از خود نشان می‌دهند.
به دقت جماعش یكی جنجه خواست
تو گویی كه گاوی بغرید راست 

11-
 بهره‌گیری از داروهای گیاهی برای درمان و پیشگیری از نابینا شدن سپاهیان كیكاووس در مازندران.

12-
 بهره‌گیری از داروهای خاص كه طرز تهیه آن در شاهنامه آمده است.
گیاهی كه گویمت با شیر و مشك‌بكوب و بكن هر سه در سایه خشك
بسای و به آلای بر خستگیش تو بینی هم اندر زمان رستگیش

13-
 اشاره به سنجه‌های گوناگون پزشكان ایرانی از جمله نشانه‌های ظاهری از جمله رنگ رخسار و زبان و حتی آزمایش گرفتن از بیماران كه اكنون نیز مرسوم شده است.
پزشك آمد و دید پیشاب شاه
 سوی تندرستی نشد كار شاه

14-
 سفارش به زندگانی با آرامش و بدون اضطراب (استرس) و توصیه‌های اخلاقی به رعایت میانه روی و اعتدال.
به كار زمانه میانه گزین
 چو خواهی كه یابی همی آفرین
 
در پایان، سخن «سر لوید الگود»، نگارنده كتاب «دانش پزشكی ایرانیان در روزگاران كهن» می‌تواند نشانگر جایگاه والای پزشكان ایرانی باشد:
«ایرانیان را باید مبتكر و بانی نگره‌های دانش پزشكی امروز در جهان دانست كه بر این پایه بقراط توانست حدود پانصد سال پیش از میلاد رساله پزشكی مشهور خود را كه در آن واژه‌های ایرانی و هندی فراوانی به كار گرفته است را نام برد.» 
 
منبع: hamshahrionline.ir
 

شعری که حکم اعدام و پاداش را باهم داشت

شعری که حکم اعدام و پاداش را باهم داشت

‫گويند روزي سلطان محمود غزنوي براي گردش به باغي كه خارج از شهر داشت رفت . در آنجا گفت : از شعرا چه كسي همراه ماست ؟ عده اي را نام بردند . آنان را احضار كرده گفت : مي خواهم از پله هاي عمارت كه در وسط باغ است بالا روم و ميل دارم شاعري براي من شعري بسرايد به نحوي كه وقتي در پله اول پاي مي گذارم مصرعي بگويد كه هجو و زننده باشد و مستوجب قتل و چون در پله دوم پاي نهادم مصرع ديگري بگويد كه مصرع اول را به مدح تبديل كند و اگر در اين كار عاجز بماند حكم به قتل وي خواهم داد.
هيچ يك از شعرا جرات اين كار را نكردند مگر اسدي طوسي كه قدم پيش نهاد و قبول كرد .
تا بالاي عمارت هجده پله بود .




خواهم اندر تو كنم اي بت پاكيزه خصال

نظر از منظر خوي شب و روز و مه و سال

خفته باشي تو و من هم بگذارم همه شب

بوسه ها بر كف پاي تو وليكن به خيال

عاشقانت همه كردند چرا من نكنم

بر سركوچه تماشاي قد و قامت و خال

مادرت كان كرم بود بداد از پس و پيش

به فقيران لب نان و به گدايان زر و مال

رفت تا دسته كه نتوان بكشيدش بیرون

تير مژگان كه زدي بر دل ريشم في الحال

وه كه بر پشت تو افتادن و جنبش چه خوشست

كاكل مشك فشان از اثر باد شمال

از تو درآرم و با دامن خود پاك كنم

چكمه از پاي تو اي سرو خرامان اقبال

ياد داري كه تو را تا به سحر مي كردم

صد دعا از دل مجروح پريشان احوال

طوسي خسته اگر بر تو نهد منع مكن

نام معشوقي و عاشق كشي و حسن و جمال