روزی که امیرکبیر گریست .


سال 1264 قمرى، نخستين برنامه‌ى دولت ايران براى واکسن زدن به فرمان اميرکبير آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانى ايرانى را آبله‌کوبى مى‌کردند. اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبى به امير کبير خبردادند که مردم از روى ناآگاهى نمى‌خواهند واکسن بزنند. به‌ويژه که چند تن از فالگيرها و دعانويس‌ها در شهر شايعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌يافتن جن به خون انسان مى‌شود

 

هنگامى که خبر رسيد پنج نفر به علت ابتلا به بيمارى آبله جان باخته‌اند، امير بى‌درنگ فرمان داد هر کسى که حاضر نشود آبله بکوبد بايد پنج تومان به صندوق دولت جريمه بپردازد. او تصور مى کرد که با اين فرمان همه مردم آبله مى‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانويس‌ها و نادانى مردم بيش از آن بود که فرمان امير را بپذيرند. شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبى سرباز زدند. شمارى ديگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مى‌شدند يا از شهر بيرون مى‌رفتند

روز بيست و هشتم ماه ربيع الاول به امير اطلاع دادند که در همه‌ى شهر تهران و روستاهاى پيرامون آن فقط سى‌صد و سى نفر آبله کوبيده‌اند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بيمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امير به جسد کودک نگريست و آنگاه گفت: ما که براى نجات بچه‌هايتان آبله‌کوب فرستاديم. پيرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امير، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبيم جن زده مى‌شود. امير فرياد کشيد: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اينکه فرزندت را از دست داده‌اى بايد پنج تومان هم جريمه بدهي.. پيرمرد با التماس گفت: باور کنيد که هيچ ندارم. اميرکبير دست در جيب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمى‌گردد، اين پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز

  چند دقيقه ديگر، بقالى را آوردند که فرزند او نيز از آبله مرده بود. اين بار اميرکبير ديگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گريستن کرد...

با ما همراه باشید

 

در آن هنگام ميرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى اميرکبير را در حال گريستن ديده بود. علت را پرسيد و ملازمان امير گفتند که دو کودک شيرخوار پاره دوز و بقالى از بيمارى آبله مرده‌اند. ميرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مى‌کردم که ميرزا احمدخان، پسر امير، مرده است که او اين چنين هاى‌هاى مى‌گريد. سپس، به امير نزديک شد و گفت: گريستن، آن هم به اين گونه، براى دو بچه‌ى شيرخوار بقال و چقال در شأن شما نيست

امير سر برداشت و با خشم به او نگريست، آنچنان که ميرزا آقاخان از ترس بر خود لرزيد. امير اشک‌هايش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى اين ملت را بر عهده داريم، مسئول مرگشان ما هستيم.

ميرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اينان خود در اثر جهل آبله نکوبيده‌اند

امير با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نيز ما هستيم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خيابانى مدرسه بسازيم و کتابخانه ايجاد کنيم، دعانويس‌ها بساطشان را جمع مى‌کنند. تمام ايرانى‌ها اولاد حقيقى من هستند و من از اين مى‌گريم که چرا اين مردم بايد اين قدر جاهل باشند که در اثر نکوبيدن آبله بميرند.


یادمان باشد....

یادمان باشد....

At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند
 


At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند



The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

 

 A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند
 


Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند
 


You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی
 


Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی
 


When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود
 


When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده، یه خرده فکر کن،
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای
 


Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن،
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت
 


If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

 

10 راز بزرگ سریال لاست که باید جوابشان را بفهیم!!

10 راز بزرگ سریال لاست که باید جوابشان را بفهیم!!

چرا والت در فصل 2 اینهمه مورد توجه «دیگران» واقع شده بود؟ و چرا در بعضی اوقات موجب ترس و وحشت اطرافیانش را ایجاد می‌شد؟ این بچه چه توانایی‌ای داشت که بن بعد از دزدیدنش گفت...

10. اسکلت آدام و اوِ که در فصل 1دیدیم متعلق به چه کسانی بود؟
راز و رمزهای سریال لاست از همان فصل 1 آغاز شد، پس ما هم آنها در این لیست می‌آوریم. تهیه کننده‌های فیلم تاکید می‌کنند که دو اسکلتی که جک در فصل اول پیدا کرده بود، دراصل به فصل 5 و مقوله سفر در زمان ارتباط دارد. این موضوع یا خیلی بزرگ یا خیلی کوچک و کم اهمیت است. از یک سو این زوج می‌توانند کسانی باشند که به مرگ پایان دهند. از سوی دیگر نویسنده‌ها می‌توانند راز این دو اسکلت را تنها به افرادی نسبت دهند که کسی ازشان مراقبت نکرده است. حدس من: این دو نفر رز و برنارد هستند.
 
9. برای والت چه اتفاقاتی پیش آمد؟
من زیاد امیدوار نیستم این راز آنطور که انتظار داریم فاش شود. از زمانی که او پا به جزیره گذاشت تا زمانی که تبدیل به نوجوان قد بلندی شد، نکات مبهم زیادی راجع بهش مطرح بود. از یک سو در قسمتهای اول او مرکز توجهات بود، اما بعد موجی از سئوالات بدون جواب را به جا گذاشت. در فصل 2 چرا اینهمه مورد توجه «دیگران» واقع شده بود؟ و چرا در بعضی اوقات موجب ترس و وحشت اطرافیانش را ایجاد می‌شد؟ این بچه چه توانایی‌ای داشت که بن بعد از دزدیدنش گفت: «ارزش والت از آن چیزی که برایش پرداختیم بسیار بیشتر است»

8. چرا حضور و مرگ دانیل فارادی برای جزیره انقدر اهمیت داشت؟
جواب این سئوال می‌تواند به سادگی نیاز جزیره به او باشد، چراکه جزیره به خاطر حادثه‌ای که قرار بود اتفاق بیفتد و جنبه‌های تاریخی و نقشی که از او انتظار می‌رفت ایفا کند به او احتیاج داشت. احتمالا شما فکر می‌کنید مادر فارادی از قدرت خاصش برای انجام دادن کار بخصوصی استفاده نخواهد کرد، قدرتی که می‌تواند حتی جلوی مرگ را بگیرد و سالها قبل از وجودش خبر داشت. اما هرچه که هست وجود فارادی در تمام نقشه‌ها و برنامه ریزی‌ها اهمیت داشت، و برای همین مادرش در روزهای باقیمانده زندگی اشرا  با او سر کرد تا او را متقاعد کرده تا با سرنوشتش روبرو شود. من فکر می‌کنم این مورد یکی از لایه‌های حیاتی داستان فصل 6 خواهد بود.

7. شماره‌های‌ هارلی

4- 8- 15- 16-23-42. یکی دیگر از موضوعات در آغاز فیلم مربوط به این شماره‌ها می‌باشد. بله ما می‌دانیم که این شماره‌ها اولین بار از جزیره ارسال شده بودند، یک نفر هم به نام لئونارد زمان خدمت در نیروی دریای این شماره‌ها را دریافت کرده بود و بالاخره بعدها این اعداد را به دوستش‌ هارلی در بیمارستان بیماران روانی داده بود. اما چرا این اعداد نفرین شده اند؟ معنی واقعی آنها چیست؟ و چرا این بلاها سر‌ هارلی آمد و دلیل داشتن توانایی‌های خاص ‌هارلی چه بود (مثل حرف زدن با دوستان مرده اش)؟ سال 2006 در یک بازی آن لاین توضیحاتی در مورد این اعداد آمد، اما این اطلاعات زیاد موثق نبود.
 
6. هیولای دودی شکلاز همان شروع سریال و در اپیزود اول ما از وجود این هیولا مطلع می‌شویم. در برنامه شبکه ABC دلایل و توجیهات زیادی در مورد این دود آمد. دلایل زیادی مطرح شد، مثل «سیستم امنیتی» جزیره... این هیولا هرچند وقت یکبار و گاهی اوقات نشان داده شد و ما را هم ترساند، اما حضورش انقدر کوتاه نبود که بتوانیم فراموشش کنیم. درکنار جنبه‌های سری این هیولا به طور کلی، سئوالهای کمی‌ هم برایمان ایجاد شد و ما را به شک انداخت. اینکه چرا هیولا اکو را کشت؟ دود می‌تواند شکل انسانی هم به خود بگیرد؟ پس اگر بتواند آیا او یکی از جنبه‌های وجوددی جیکوب نیست؟ یا موجودی از طرف او برای گرفتن انتقام یا چیز دیگر؟
 
5. بن: شیطان یا قدیسه؟
قبل از فصل 5، هیچ شکی نداشتیم که بن آدم پست و بدذاتی است. ما فقط وقتی که دخترش را کشتند، جنبه‌های کمی ‌از انسانیت را از او دیدیم. اما در اپیزودهای بعد او مردی بود که هم بازیگرهای لاست و هم بیننده‌ها یا دوستش داشتند و یا ازش متنفر بودند. بله، سعید به پسربچه کوچکی شلیک می‌کند تا شاید در آینده بن بالغ وجود خارجی نداشته باشد! اما در فصل پنجم ما جنبه‌های دیگری از زندگی او را در خلال فلش بک‌هایش دیدیم. ما از بن تشنه قدرت دور شده و دیدیم که از قرار معلوم او مجبور بوده بعضی از کارهای نادرست را انجام دهد (مثل دزدیدن الکس برای نجات دادن جان او و ماردش از دست چالرز ویدمور). شاید هم واقعا بن آدم خوبی باشد، اما الان با اطمینان نمی‌توانیم این موضوع را تایید کنیم. ولی خیلی دلمان می‌خواهد بدانیم که وقتی او شفا پیدا کرد چه اتفاقی برایش افتاد، چرا او معصومیتش را از دست داد؟ محرک و انگیزه او در تمام مدت چه چیزی بود؟ آیا او واقعا به جولیت تمایل داشت یا نقشه دیگری برایش داشت؟

4. زیر سایه مجسمه چه چیزی خوابیده است؟

نه خود سئوال مرموز نیست. این موضوع برای ما جذاب است و البته ریچارد قبلا به آن جواب داده است. واقعا در اهداف برام و ایلنا در جزیره چه جذابیتی وجود دارد؟ من حدس می‌زنم آنها به طریقی به مجسمه عظیم «تاوارت» ارتباط دارند (مجسمه ای که که در مصر با نام خدای باروری، مرگ و شر شناخته می‌شود)، شبیه مرگ جیکوب در خانه اش در فصل پایانی. این نظریات نشان می‌دهد که تاریخ جزیره بسیار قدیمی‌تر از پروژه دارما، دیگران و سقوط هواپیمای 815  اوشینگ بوده است.
 
3. چه اتفاقی برای کلیر افتاد؟
اگر دلیل فرار کردن کلیر به داخل جنگل و به خطر انداختن زنگی اش را اصرار چارلی برای محافظت کردن از او بدانیم، کمی ‌ساده و سطحی فکر کرده ایم. ولی به هرحال او این کار را کرد و این موضوع اتفاقی‌ترین واقعه ای بود که در لاست به وقوع پیوست. این حادثه نه تنها غیر منتظره بود، بلکه بعد از فراموشی کلیر در بین افراد دیگر لاست نیز به فراموشی سپرده شد. همچنین در انتهای سریال هم حلقه‌های گمشده زیادی در مورد کلیر وجود داشت، همان طور که دیدیم چگونه کیت وظیفه نگهداری از فرزندش را به عهده گرفت. به نظر من نقش کلیر در فصل 6 یک نقش محوری خواهد بود.

2. جیکوب کیست؟ و در آخر چه کسی خودش را به جای جان لاک جامی‌زند؟
جیکوب از آغاز فصل 2 که خودش را از نظرها پنهان می‌کرد،  در تصور ما شبیه یک جادگر یا ساحره بود و هیچ کدام از افراد هم نمی‌توانستند بگویند که واقعا او را دیده اند. ما فقط مواقعی وجود او را احساس می‌کردیم، که او به هر وسیله ای می‌خواست کنترل و تسلط خود بر افراد جزیره را به طریقی نشان دهد و بالاخره در آخرین قسمت فصل 5 خودش را نشان داد. و بعد هم مساله انتقام جویی و کینه او مطرح می‌شود، چه کسی می‌توانست در رده او قرار بگیرد و چه ارتباطی با جان لاک ترسناک و غیر قابل باور  در قسمت آخر داشت. این سئوالی است که در ذهن تمام طرفداران لاست وجود دارد. اینکه چرا جان لاک قصد کشتنش را داشت؟ شاید فکر کردن به اینکه بن قبلا جیکوب واقعی را کشته است، جذاب باشد. اما منطقی‌تر این است که قبول کنیم جیکوب تا فصل آخر زنده است. و بالاخره چگونه انسان یا روحی در لباس جان لاک می‌تواند او را بکشد؟

1. ریچارد آلپرت و راز جوانی

شاید این نکته مهم ترین قطعه برای کنار هم چیدن قطعات پازل سریال لاست نباشد، اما من کاملا مطمئنم که باید توضیح منطقی برایش پیدا کنیم. اولین حضور ریچارد در تسلسل‌های تاریخی جزیره مربوط به سال 1854 می‌شد، پس چرا او 30 – 40 سال بعد و در سال 2008 با همان چهره و پرانرژی ظاهر می‌شود؟ علاوه براین چیزهای عجیب زیادی در مورد او مطرح است، او به راحتی در تمام اتفاقات مهم در تاریخ جزیره حضور داشته، و با وجود این هنوز هم مردی مهربان و دوست داشتنی در بین «دیگران» محسوب می‌شود. مسلم است که اپیزودهای مربوط به فلش بک‌هایش را در فصل 6 خواهیم دید، پس او نمی‌تواند زندگی اش را بیشتر از این در پشت صورت جوانش پنهان کند.
ما هم امیدواریم اولین راز لاست که در فصل‌های بعدی فاش می‌شود، راز جاودانگی ریچارد باشد.
 
تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ/ مریم محبعلی نژاد
 

10 داستان ارواح برتر جهان!

داستان ترسناک

پنجه‌ی میمون نوشته‌ی «ویلیام ویمارک جاکوبز» داستان کوتاهی است که گاردین درباره‌اش گفته موی بدن را سیخ می‌کند و توصیه کرده که آن را نصفه‌شب نخوانید. جالب اینکه...

 ده داستان ارواح برتر جهان از نگاه گاردین
بهترین داستان‌های ترسناک یا داستان‌های ارواح جهان مابین سال‌های ۱۸۸۰ تا ۱۹۳۰ نوشته شده. در همین سال‌ها بوده که داستان کوتاه هم به اوج خودش رسیده و ژانر ادبی شده و غول‌های داستان کوتاه جهان سر و کله‌اشان پیدا شده. مثلا ارنست همینگوی بهترین مجموعه داستان کوتاه‌هایش با عنوان «در زمان ما» را سال ۱۹۲۵ منتشر کرد، داستان‌هایی که نمونه‌هایی از شاهکارهای داستان کوتاه جهان‌ هستند. ابتدا نویسندگان این ژانر ادبی به نوشتن رمان با موضوع ارواح علاقه‌مند بودند، اما «پیتر واشنگتن» منتقد گاردین معتقد است که داستان ارواح در نهایت در قالب داستان کوتاه بوده که به کمال رسیده. به همین خاطر لیستی از ده داستان کوتاه برتر ارواح جهان برای گاردین تهیه کرده است. خیلی‌ها داستان‌های ترسناک یا ارواح را جدی نمی‌گیرند و فکر می‌کنند که این داستان‌ها فقط ترس و وحشت القا می‌کند و فایده دیگری ندارند اما «واشنگتن» معتقد است که داستان‌ ارواح ویژگی‌های دیگری هم دارد و خیلی از بهترین داستان‌های ادبی دنیا چه از جهت سبک و روایت و چه از جهت گیرایی، داستان‌های پلیسی، ترسناک و حتی داستان‌های ارواح هستند.
 
«گردش پیچ» نوشته‌ی «هنری جیمز» یکی از بهترین داستان‌های ارواح جهان است. در واقع خیلی‌ها آن را بهترین داستان ارواح تاریخ ادبیات می‌شمارند. هنری جیمز نویسنده انگلیسی است که در آمریکا به‌دنیا آمده. جیمز در شکل‌گیری مکتب رئالیسم در انگلستان نقش‌ به‌سزایی داشته و رمان‌ها و داستان‌ کوتاه‌هایش نمونه‌های نابی از ادبیات داستانی هستند. بهره‌گیری جیمز از نوع روایت، نقطه‌نظر و سبک داستان جایگاه ویژه‌ای در مکتب رئالیسم ادبیات انگلستان دارد. هنری جیمز نوولای «گردش پیچ» را در سال ۱۸۹۸ منتشر کرده است و پس از آن تا به امروز بیش از ده بار روی پرده سینما، صفحه تلویزیون و صحنه تئاتر رفته است.
 
«دماغ» و «شنل» نوشته‌ی «نیکلای گوگول» هم از دیگر داستان‌های مهم ارواح هستند. خوشبختانه این دو داستان را «خشایار دیهیمی» عزیز در قالب کتاب «یادداشت‌های یک دیوانه»داستایوسکی در ستایش «گوگول» عبارتی دارد که از عنوان داستان «شنل» در آن استفاده کرده و گفته: «همه‌ی ما [همه‌ی ما نویسندگان بزرگ روس] از زیر «شنل» گوگول بیرون آمده‌ایم. مجموعه داستان «یادداشت‌های یک دیوانه» نوشته‌ی «نیکلای گوگول» را «نشر نی» با ترجمه «خشایار دیهیمی» منتشر کرده است. این دو داستان نیز به مراتب فیلم شده‌اند. به فارسی برگردانده است. این دو داستان زیاد ترسناک نیستند اما از نظر سبک نوشتاری جایگاه خاصی در بین داستان‌های ارواح دارند. گوگول از تاثیرگذارترین نویسندگان روس است که پدر ادبیات رئالیسم مدرن روسیه نامیده می‌شود. اتفاقا
 
«بازدید از موزه» نوشته‌ی «ولادیمیر ناباکوف» نویسنده روس – آمریکایی داستان کوتاهی است که از زندگی خود «ناباکوف» الهام گرفته شده یعنی یک جور خودزندگی‌نامه است اما خیلی‌ از هواداران ناباکوف این موضوع را نمی‌دانند. «لولیتا»ی ناباکوف رمان مشهوری است، اما به نظر ناباکوف در نوشتن داستان‌های ارواح نیز دستی داشته و در داستان «بازدید از موزه» روح یک کشور او را تسخیر کرده است.
 
«مرده دزد» نوشته‌ی «رابرت لوئیس استیونسون» هم از داستان کوتاه‌های خوب اروح ادبیات است. استیونسون رمان‌نویس، شاعر و مقاله‌نویس اسکاتلندی بوده که نویسندگان بی‌شماری از جمله بورخس، همینگوی، ناباکوف و کیپلینگ او را ستوده‌اند. داستان «مرده دزد» در سال ۱۸۸۴ منتشر شده است. «مرده دزد» همچنین در سال ۱۹۴۵ توسط «رابرت وایز» و با بازی «بوریس کارلوف» و «بلا لوگزی» فیلم شده‌ است. گاردین درباره داستان «مرده دزد» نوشته: «به خوبی نوشته شده و دقیقا همان چیزی است که از نویسنده‌ای همچون استیونسون انتظار داریم. داستان در اواسط قرن ۱۹ رخ می‌دهد و درباره مرده ‌دزدانی است که نبش‌‌ قبر می‌کنند و برای آزمایشگاه پزشکی مدرسه وسیله فراهم می‌کنند
 
«پنجه‌ی میمون» نوشته‌ی «ویلیام ویمارک جاکوبز» داستان کوتاهی است که گاردین درباره‌اش گفته موی بدن را سیخ می‌کند و توصیه کرده که آن را نصفه‌شب نخوانید. این کتاب به فارسی ترجمه شده است. «پنجه‌ی میمون» در سال ۱۹۰۲ در انگلستان منتشر شده و در این داستان پنجه‌های میمون مرده‌ای به‌عنوان طلسم عمل می‌کنند.
 
«کافیه که سوت بزنی تا بیام سراغت خانم جون» نوشته‌ی «ام.ار. جیمز» از آن داستان‌های ارواحی است که به قول گاردین باید در اتاق تاریک و سر میز شام آن را بخوانید. «ام.ار. جیمز» را با «هنری جیمز» اشتباه نگیرید. «ام. ار. جیمز» ۱ اوت سال ۱۸۶۲ در منطقه «کنت» انگلستان به‌دنیا آمده و به داستان‌های ارواح کلاسیک یا همان داستان‌های قرن نوزدهم علاقه زیادی داشته و به همان سبک هم داستان ترسناک نوشته است.
 
«پنجره‌ی باز» نوشته‌ی «ساکی» یکی از کوتاه‌ترین داستان‌های ارواح ادبیات جهان است. «ساکی» در اصل لقب «هکتور هوگ مونرو» نویسنده انگلیسی است که او را به خاطر مهارتش در داستان‌کوتاه‌نویسی با «اُهنری» و «دوروتی پارکر» مقایسه می‌کنند. گاردین  داستان «پنجره‌ی باز» ساکی را همچنین یک کمدی توصیف کرده و گفته که ارواح این داستان خیالی هستند و داستان را «یک شاهکار مینیاتور» خوانده است.
 
«دختر بینوا» نوشته‌ی «الیزابت تیلور» که البته با آن یکی «الیزابت تیلور» فرق داشته. این یکی نویسنده بوده و در سال ۱۹۱۲ در «برکشایر» انگلیس به‌دنیا آمده.
 
«کلبه‌ی شمشادپیچ» نوشته‌ی «پلهام گرنویل ودهاوس» نویسنده انگلیسی است که از دسته‌ی داستان‌های کمدی ارواح است. گاردین در همین باره می‌نویسد: «کمدی بیشتر از آن که فکرش را بکنید در داستان‌های ارواح حضور دارد.» «ودهاوس» هفتاد سال نویسندگی کرده و با موفقیت‌های زیادی هم روبرو بوده. وی همچنین قسمت زیادی از عمرش را در فرانسه و آمریکا گذرانده و در کل نویسنده کمیک محسوب می‌شود تا نویسنده داستان‌های ارواح. نویسندگان زیادی از جمله کیپلینگ، داگلاس آدامز و سلمان رشدی از داستان‌های «ودهاوس» تمجید کرده‌اند. با این همه، رد پای زیادی از این داستان در اینترنت پیدا نمی‌شود.
 
«آیینه» نوشته‌ی «ادیت وارتون» رمان‌نویس و طراح آمریکایی است که در سال ۱۹۳۵ منتشر شده است. این داستان کوتاه ارواح نیز از انتخاب‌های داستان‌های برتر ارواح گاردین است. «آیینه» داستان زنی است که به کارمندانش می‌گوید که با معشوقه‌ی مرده‌ی زن پیری در ارتباط است. کتاب «عمر بی‌گناهی» نوشته‌ی «وارتون» در سال ۱۹۲۰ منتشر شده و جایزه پولیتزر سال ۱۹۲۱ را نصیب این نویسنده آمریکایی کرده. «ادیت وارتون» همچنین نخستین زنی است که جایزه پولیتزر برده. وی علاوه بر انگلیسی به فرانسوی نیز داستان می‌نوشته و به زبان‌های زیادی تسلط داشته. از وارتون همچنین دو کتاب به فارسی ترجمه شده است.
 

منبع:  sibegazzade.com
 

۸ اتاق مخفی مشهور جهان

در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه show picture را بزنید
 


 
1- اهرام ثلاثه مصر


 


شاید بتوان گفت اولین و هوشمندانه ترین راه ها و اتاق های مخفی را مصریان باستان طراحی کرده اند. اهرام ثلاثه مصر، پر از راه هایی است که در صورت خوش شانس بودن، به هیچ جایی ختم نمی شوند و در سایر موارد به اتاق هایی که در آنها تله هایی کارگذاته شده است میرسند. مصریان باستان این کار را برای محافظت از جسد مومیایی شده فرعون و وسایلی که با آن، مومیایی را دفن می کرده اند، از شر دزدان انجام میداده اند. ولی یکی از تفتاوت هایی که این نوع اتاق ها با دیگر اتاق های مخفی دارد، این نکته است که مصریان باستان، این اتاق ها را برای این نمی ساخته اند که دوباره به آن رجوع کنند؛ به عبارت دیگر آنها این اتاق ها را برای همیشه مخفی می کرده اند و راز این اتاق همراه با سازنده آن دفن می شد …
 




 
۲ - گودال کشیشان


 


در انگلستان، هنگام حکومت الیزابت اول، انجام مراسم مذهبی کاتولیک ها، مجازات های بسیار سنگینی داشت. در این زمان، گروهی از کشیشان، برای انجام این اعمال مذهبی، دست به ساخت اتاق های زیرزمینی ای کردند که بعد ها به priest holes معروف شد. این محل بسیار ساده و مناسب برای عبادات یک کشیش کاتولیک طراحی شده بود و راه هایی برای فرار کشیش در مواقع خطر و هجوم پیش بینی شده بود. کشیش ها در این محل مطالعات و تحقیقاتشان را هم انجام می دادند که گاهی این مطالعات به هفته ها کشیده می شد و کشیشان مجبور بودند گرسنگی و کمبود هوا را در طول این مدت تحمل کنند.

 




 
۳ - راه های مخفی King Charles II


 


حتی در زمان های قبل از آزار و اذیت کاتولیک ها در انگلیس، ساخت اتاق ها و راه های مخفی برای مخفی کردن یا مخفی شدن از شر افراد مهاجم، انجام می شده است. درزمان شاه چارلزدوم و در طی جنگ های داخلی انگلستان، تعداد زیادی از این اتاق ها و راه ها ساخته شد که حتی امروزه هم بسیاری از آنها ناشناخته است و گهگاه به صورت اتفاقی در خانه های باستانی انگلیس یافت می شود.

 




 
۴ - Murder Castle


 


شاید مخوف ترین اتاق ها و راه های مخفی، مربوط به اولین قاتل سریالی آمریکا، H.H. Holmes باشد. در اواخر سال ۱۸۰۰، یک ساختمان عظیم در شیکاگو بنا کرد ه پول ساخت آن را از کلاهبرداری ای که از شرکت بیمه کرده بود و همجنین از قتل های گاه و بیگاهش به دست آورده بودد. طبقه آخر این ساختمان ۳ طبقه، مملو از عناصر عجیب معماری است. راه پله های مخفی، در هایی که تنها از بیرون باز می شدند، و در های مخفی ای که در اتاق ها وجود داشت و Holmes میتوانست از آنها وارد اتاق قربانیان خود شود. تا مدت ها، Holmes به کسی اجازه شروع ساخت این بنا را نمی داد، زیرا قصد داشت تا فقط خودش از اسرار این خانه مطلع باشد. بسیاری عقیده دارند Holmes، تا وقتی که راز خانه اش بر ملا شود، صدها نفر را در این خانه به قتل رسانده. جسد قربانیان به اتاقی مخفی برده میشده که در آن با استفاده از یک کوره، بقایای قربانی از بین می رفته، بدون اینکه اطرافین متوجه دود ناشی از این احتراق شوند. این خانه در سال ۱۸۹۵ سوزانده شد و هم اکنون به جای آن ساختمان پست قرار دارد.

 




 
5 - قدغن شدن الکل و …، آمریکا


 


در زمان ممنوعیت استفاده از الکل در اوایل قرن بیستم در آمریکا، تمامی کاباره ها ( و به طبع آن، قمارخانه ها و فاحشه خانه ها ) به زیر زمین انتقال پیدا کرد! این مکان ها که در سرتاسر آمریکا به وجود آمده بود، خود الکل را برای مشتریانش تهیه نمی کرد، بلکه تنها به عنوان محلی بود که مشتریان در آن جا به نوشیدن می پرداختند و بعد از آن به سراغ کار های دیگری می رفتند … بعضی از طرح هایی که برای این گونه محل ها داده شده بسیار خلاقانه و هوشمندانه بوده، به طوری که بسیاری از این کاباره ها و قمارخانه ها و فاحشه خانه ها، به طور خیلی واضح در محله های تجاری قرار دارند، بدون آنکه کسی اندکی شک به آنها ببرد. ورودی آنها از دیوار های ساده و خالی، به همراه راه پله هایی بسیار ساده و بتنی و یا صندوق چه هایی خالی و به ظاهر بدون استفاده تشکیل میشده.

 




 
۶ -اتاق های مخفی دوران هولوکاست


 


اتاق های مخفی زیادی در دوران هولوکاست، توسط افرادی شجاع ساخته شد که توانست جان افراد بیشماری را در آن دوران نجات بدهد. یکی از این خانواده های شجاع که دست به این کار زد، خانواده ten Boom family، در هلند بود. این خانواده در هلند، صاحب یک مغازه ساعت فروشی بود و در بالای این مغازه، اتاق های مسکونی آنها وجود داشت. وقتی که کوچکترین عضو این خانواده چهار نفره، Corrie ten Boom، درگیر منازعات آن زمان در سال ۱۹۴۰ شد، معماری برای آن یک اتاق مخفی در آن خانه درست کرد که تا چهار سال بعد، که خانه مورد هجوم نیروهای پلیس قرار گرفت، نه تنها جان او، که جان صدها یهودی تحت تعقیب را نجات داد. این خانه اکنون تبدیل به موزه شده است.

 




 
۷ -اتاق های مخفی قلعه coltids، جنگ جهانی دوم


 


برای کسانی که زندانی می شوند، فکر کردن اصلا کار سخت و پیچیده ای نیست، زیرا شما به اندازه کافی وقت برای این کار دارید. این تفکرات گاهی اوقات باعث به وجود آمدن شاهکار هایی می شود که نمونه ای از آن را در معماری هم می توان دید! راه ها و نقشه هایی که توسط زندانیان برای فرار از زندان طرح می شود. در زمان جنگ جهانی دوم، صد ها نقشه فرار توسط سربازان فرانسوی و انگلیسی زندانی در قلعه coltids در آلمان کشیده شد. آنها برای مخفی ماندن نقشه های خود، تنها با استفاده از ستون های چوبی و گل،اتاق های مخفی ای در آن قلعه درست کردند که بدون دانستن محل آنها، یافتنشان در قلعه تقریبا” غیر ممکن بود. در یکی از این اتاق ها، یک هواپیمای بی موتور، با زحمت زیادی سر هم شده بود و در اتاقی دیگر، یک ایستگاه رادیویی برای ارتباط با بیرون برپا شده بود. ولی در نهایت، قبل از اینکه زندانیان بتوانند با آن هواپیمای بی موتور از آن قلعه فرار کنند، جنگ پایان یافته بود …

 



 
8 -یتیم خانه، نرماندی
 

در اوایل سال ۲۰۰۸، در سواحل نرماندی، در داخل یک یتیم خانه قدیمی، اتاق های زیادی در طبقه هم کف ساختمان پیدا شد که در طی سال های ۱۹۶۰ تا اواخر ۱۹۸۰، برای شکنجه و احتمالا” تنبیه کودکان به کار میرفته است. گود برداری هایی که منجر به کشف این اتاق ها شد، بسیاری از این اتاق که در بسیاری از آنها اجساد کودکان و نوجوانان قرار داشت را خراب کرد.