عکس‌های دو دختر مهندس اما مست ایرانی که باعث جنجال در هند شدند!!

هر دو دانشجوی ایرانی دوره كارشناسی را در رشته مهندسی تمام كرده و منتظر گرفتن مجوز ورود به یكی از ...

این دو دختر به نام‌های، ف26 ساله و  آ29 ساله هنگام رانندگی مشروبات الكلی مصرف كرده بودند.

یك پلیس محلی به پی.تی.آی گفته كه در آزمایشی كه از آنان بعمل آمد، مشخص شد این دو ایرانی، بیش از حد مجاز الكل مصرف كرده بودند.
 
 
 
این خبر می‌افزاید، یكی از دختر ها در مركز پلیس به یك خبرنگار عكاس كه قصد داشته از آنان عكس تهیه كند، حمله كرده و دوربین او را شكست.
به نوشته این رسانه هندی هر دو دانشجوی ایرانی دوره كارشناسی را در رشته مهندسی تمام كرده و منتظر گرفتن مجوز ورود به یكی از دانشگاه‌های شهر بنگلور بوده اند.
پلیس همچنین گفته كه پاسپورت و گواهینامه هر دو دانشجوی ایرانی توقیف شده است.
 
 

ماجرا از این قرار بوده است كه پلیس دو دختر مست ایرانی در بنگلور هند را در حین رانندگی مشاهده میكند و دستور توقف به آنان میدهد. پس از توقف پلیس فوق به نام گانش رائو تقضای مدارك ماشین و گواهینامه آنان را میكند كه با تندی و فحاشی آنان روبرو می‌شود و در نهایت گواهینامه آنان را ضبط میكند و در صندوق موتور خود قرار میدهد كه یكی از دختران مست به او حمله و بامشت به دندان پلیس میكوبد و صندوق فوق را میشكند و آنان بازداشت و به ایستگاه پلیس منتقل میشوند و در آنجا از آنان تست الكل به عمل میاید كه طبق گفته پلیس تست فوق باید 53 باشد كه یكی از آنان 59 و دیگری 83 بوده است.
 
منبع: سایت مالزی

ترفند های یاهو مسنجر

مبحث نهم:ترفند های یاهو مسنجر
 

 

1. ترفند انتقال Add list های یک ID به ID دیگر

برای این کار: ابتدا میبایست به ID که لیست دوستانتان در آن است login بشوید. سپس ID جدید را که میخواهید Add list هایتان را به آن اضافه کنید add کنید. بعد از add شدن ID جدید بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Send My Messenger List را انتخاب کنید. در پنجره باز شده ، ID دوستانی را که میخواهید انتقال یابند را تیک زده و بر روی دکمه Finish کلیک کنید. حال پیغامی را مبنی بر اینکه تعداد مشخصی از دوستانتان به ID جدید انتقال یافته اند مشاهده خواهید کرد. در مرحله پایانی میبایست با ID که add list هایتان را برایش فرستاده اید لوگین بشوید. به محض ورود با پیغامی روبرو خواهید شد که باید بر روی View Contacts کلیک کرده تا ID های فرستاده شده را دریافت کنید. حال تمامی add list های ID قبل را در ID جدید خود دارید.

2.ایجاد سطر جدید در پیامهای ارسالی در یاهو مسنجر

همانطور که خود نیز می دانید در یاهومسنجر ، هنگامی که در پنجره PM برای طرف مقابل مشغول تایپ پیغام هستید اگر کلید Enter را فشار دهید دهید پیغام برای طرف ارسال می شود ولی اگر شما بخواهید همانند دیگر نرم افزارهای ویرایشی مثل Word و Notpade و ?. هنگامی که کلید Enter را بزنید به خط بعد بروید چه باید کنید ؟ این کار در هنگام چت خیلی کاربردی و حیانی است که بخواهید به سطر بعد بروید و مطلبی را از سر خط شروع کنید و یا اینکه بخواهید بین متن خود چند سطر فاصله دهید ?. فقط کافی است در پنجره چت به جای استفاده از دکمه Enter کلیدهای ترکیبی Ctrl+Enter را بزنید . به همین راحتی ? (به همین خوشمزگی ? ) . این ترفند در چت روم نیز عمل میکند . پس از استفاده ، خواهید دید که استفاده از این ترفند چقدر حیاتی و پر کاربرد است .

3. پنهان شدن فقط برای یک ID مورد نظر

ممکن است برای شما نیز پیش آمده باشد که در محیط نرم افزار Yahoo Messenger باشید وبا ورود بک شخص ، وضعیت خود را به Invisible تغییر دهید. طبعا با این عمل ، شما برای تمامی Add هایتان به صورت خاموش درخواهید آمد که چندان جالب نیست. با بهره گیری از این ترفند میتوانید کاری کنید که تنها برای همان یک نفر به حالت Invisible در بیایید و بتوانید به صورت آنلاین با سایر دوستان خود چت کنید. بدین منظور بر روى ID مورد نظر کلیک راست کنید ، سپس بر روى عبارت Stealth settings کلیک کنید و عبارت permanently Offline ) همیشه خاموش) را انتخاب کنید. حال اگر شما براى تمام دوستان خود Available باشید، برای این شخص مورد نظر Off هستید. براى بازگرداندن تنظیمات، مراحل قبل را طى کرده و سپس عبارت Online را انتخاب کنید.

4. یک ترفند بسیار جالب در سایت یاهو !

ابتدا پیش از هر کاری Speaker های سیستم خود را روشن کنید . حالا به صفحه اصلی سایت یاهو بروید. (www.Yahoo.com) اجازه بدهید تا صفحه به طور کامل لود شود اکنون به لوگوی قرمز رنگ یاهو در بالای صفحه سمت چپ توجه کنید. حالا روی علامت تعجب موجود روی لوگو کلیک کنید! یاهوووووووووووووووووووووو

5. آيا در ليست دوستم هستم؟

وقتي با يك نفر Chat مي كنيد از كجا مي فهميد طرف مقابل شما را در ليست خود Add كرده است يانه! كافي است به طرف مقابل يك PM بدهيم و هنگامي كه جواب طرف مقابل رسيد به بالاي پنجره ي مخصوص PM نگاه كنيد. دو حالت ممكن است رخ دهد: 1.اگر طرف مقابل شما را در ليستش نداشته باشد، در بالاي صفحه به صورت زير اسم ها را مشاهده خواهيم كرد: Yahoo Send ID Instant Messenger در اين صورت مي بينيد كه بين ID دوست شما و Instant Messenger فقط يك خط وجود دارد كه اين نشان مي دهد كه طرف مقابل شما را Add نكرده است. 2.اگر بين ID دوست شما و Instant Messenger دو خط ديده شود مانند: Yahoo Send ID?Instant Messenger در اين صورت ID شما در ليست دوستان تان وجود دارد.

6. چگونه بفهميم كدام يك از دوستانمان به صورت Invisible وارد Yahoo Messenger شده است؟

براي اين كار بر روي نام فردي كه مي خواهيد بفهميد Invisible آمده يا نه، كليك راست كنيد و از سندي كه ظاهر شده گزينه ي Invite Conference را انتخاب كنيد. سپس منتظر بمانيد، در اين صورت چهار حالت ممكن است رخ دهد: 1. كاربر مورد نظر حضور ندارد، پس پيغامي به صورت زير ظاهر مي شود: None if the Users in the invite list are available t.join the conference.Please try at a later time 2.كاربر در اينترنت حضور دارد ولي دعوت شما را رد مي كند سپس در كادر پنجره ي كنفرانسش پيغامي مبني بر اينكه من دعوت شما را رد مي كنم ظاهر مي شود! خوب پس كاربر حضور داشته كه توانسته دعوت شما را رد كند. 3.كاربر به دعوتي كه شما براي كنفرانس براي او فرستاده ايد پاسخ مثبت مي دهد، پر واضح است كه او حضور دارد و شما مي توانيد نام او را در پنجره كنفرانس ببينيد. 4.هيچ پيغامي وارد نمي شود! اين كاربر دست شما را خوانده و به پيغامي كه حاوي پرسش مبني بر دعوت شما به كنفرانس است پاسخ نمي دهد تا لو نرود. پس نتيجه مي گيريم كه كاربر حضور دارد. در نتيجه فقط هنگامي كه واقعا كاربر حضور ندارد حالت اول رخ مي دهد، در بقيه حالات حتما كاربر حضور دارد شك نكنيد.

7. فعال کردن یک امکان جالب در نرم افزار Yahoo Messenger

اگر از کاربران همیشگی مسنجر محبوب ، یاهو مسنجر باشید ، حتمأ به این موضوع پی بردید که نمایش PM ها گاهی چه آزارهنده میشود؟ به ویژه وقتی مشغول کاری هستید و با ارسال PM از جانب دوستانتان پنجره PM به طور مزاحمی ظاهر میشود. به خصوص وقتی شخصی در کنار شما حضور دارد این موضوع آزاردهنده تر نیز میشود. پس علاوه بر این موضوع برای تنوع هم که شده خوب است با استفاده از این ترفند نوع نمایش پنجره PM به هنگامی که دوستانتان به شما پیام میدهند را عوض کنید. مطمئن باشید از این تغییر رویه پشیمان نخواهید شد. لازم به ذکر است این نوع نمایش در مسنجر Windows Live Messenger به طور پیش فرض فعال است. بدین منظور: نرم افزار Yahoo Messenger را اجرا کنید. از منوی Messenger به Preferences بروید. در لیست Category گزینه Messages را انتخاب کنید. اکنون تنظیمات مربوط به این قسمت را در بخش دیگر پنجره مشاهده میکنید. حال تیک گزینه Minimize the message window to the taskbar را از قسمت When I recive a new message بزنید. در زیر مجموعه آن تیک گزینه Show messages at the bottom right of screen را نیز بزنید. دکمه OK را بزنید تا تنظیمات ذخیره شود. اکنون منتظر بمانید تا دوستی به شما PM دهد ، سپس خواهید دید پیام او در پنجره کوچکی ابتدا نمایش داده میشود و خودتان میتوانید با باز کردن پنجره PM در Taskbar ، پیام او را بخوانید. دقت کنید اگر گزینه Show messages at the bottom right of screen را نزنید ، این پنجره کوچک هم دیگر نمایش داده نمیشود.

8. تبدیل متن به تصویر به وسیله سایت یاهو!

شاید زمانی پیش آمده باشد که قصد داشته باشید متن خود را سریعأ تبدیل به یک تصویر کنید. برای اینکار معمول ترین کار استفاده از نرم افزارهای گرافیکی نظیر Paint یا Photoshop است تا با وارد کردن متن ، آن را با فرمت تصویری ذخیره کرد. اما شما میتوانید خیلی ساده و از طریق یک روش مخفی در سایت یاهو ، متن خود به تصویر تبدیل نمایید! برای اینکار: مرورگر اینترنتی خود را اجرا کنید: سپس آدرس زیر را در نوار آدرس وارد کنید: http://l.yimg.com/img.sports.yahoo.com/static/bir/headline?txt=majid در آدرس بالا ، در انتهای آن به جای عبارت majid در جلوی علامت مساوی ، بایستی عبارتی که دوست دارید به تصویر تبدیل شود را وارد کنید. سپس Enter بزنید تا متن خود را به شکل تصویری مشاهده کنید.

خوشبختی

 

My Wife Navaz Called,

'How Long Will You Be With That Newspaper?

Will U Come Here And Make UR Darling Daughter Eat Her Food?

 

همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

 

Farnoosh Tossed The Paper Away And Rushed To The Scene.

 

شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت

 

My Only Daughter, Ava Looked Frightened; Tears Were Welling Up In Her Eyes.

 

تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود

In Front Of Her Was A Bowl Filled To its Brim With Curd Rice.

 

ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت

 

Ava is A Nice Child, Very Intelligent For Her Age.

 

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود

 

I Cleared My Throat And Picked Up The Bowl. 'Ava, Darling, Why Don't U Take A Few Mouthful

Of This Curd Rice?

 

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

 

Just For Dad's Sake, Dear'.

Ava Softened A Bit And Wiped Her Tears With The Back Of Her Hands.

 

فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت

 

'Ok, Dad. I Will Eat - Not Just A Few Mouthfuls,But The Whole Lot Of This.

 

But, U should....' Ava Hesitated.

 

باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید.... آوا مکث کرد

 

'Dad, if I Eat This Entire Curd Rice, Will U Give Me Whatever I Ask For?'

 

بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟

'Promise'. I Covered The Pink Soft Hand Extended By My Daughter With Mine, And Clinched The Deal.

 

دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم

Now I Became A Bit Anxious.

'Ava, Dear, U Shouldn't Insist On Getting A Computer Or Any Such Expensive Items.

 

ناگهان مضطرب شدم. گفتم، آوا، عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی

 

Dad Does Not Have That kind of Money Right now. Ok?'

 

بابا از اینجور پولها نداره. باشه؟

 

 

'No, Dad.  I Do Not Want Anything Expensive'.

Slowly And Painfully,She Finished Eating The Whole Quantity.

 

نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.

 

و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد.

 

 

I Was Silently Angry With My Wife And My Mother For Forcing My Child To Eat Something That She Detested.

 

در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم

After The Ordeal Was Through, Ava Came To Me With Her Eyes Wide With Expectation.

 

وقتی غذا تمام شد آوا نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد

 

All Our Attention Was On Her.

'Dad, I Want To Have My Head Shaved Off, This Sunday!'

 

همه ما به او توجه کرده بودیم. آوا گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم. همین یکشنبه

 

Was Her Demand..

'Atrocious!' Shouted My Wife, 'A Girl Child Having Her Head Shaved Off?

Impossible!'

'Never in Our Family!'

My Mother Rasped.

'She Has Been Watching Too Much Of Television.  Our Culture is Getting Totally Spoiled With These TV Programs!'

 

تقاضای او همین بود.

 

همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه. یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما. و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه

'Ava, Darling, Why Don't U Ask For Something Else? We Will Be Sad Seeing U With A Clean-Shaven Head.'

 

گفتم، آوا، عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم

 

'Please, Ava, Why Don't U Try To Understand Our Feelings?'

 

خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟

 

I Tried To Plead With Her.

'Dad, U Saw How Difficult It Was For Me To Eat That Curd Rice'.

 

سعی کردم از او خواهش کنم. آوا گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود

 

Ava Was in Tears.

'And U Promised To Grant Me Whatever I Ask For. Now,U Are Going Back On UR Words.

 

آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت

 

It Was Time For Me To Call The Shots.

'Our Promise Must Be Kept.'

 

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش

'Are U Out Of UR Mind?' Chorused My Mother And Wife.

 

مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟

 

'No. If We Go Back On Our Promises She Will Never Learn To Honour Her Own.

 

نه. اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره

 

Ava, UR wish Will B Fulfilled.'

 

آوا، آرزوی تو برآورده میشه

With Her Head Clean-Shaven, Ava Had A Round-Face, And Her Eyes Looked Big And Beautiful.

 

آوا با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی پیدا کرده بود

 

On Monday Morning, I Dropped Her At Her School.

It Was A Sight To Watch My Hairless Ava Walking Towards Her Classroom..

She Turned Around And Waved. I Waved Back With A Smile.

 

صبح روز دوشنبه آوا رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. آوا بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم

 

Just Then, A Boy Alighted From A Car, And Shouted,

'Ava, Please Wait For Me!'

 

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند آوا را صدا کرد و گفت، آوا، صبر کن تا من بیام

 

What Struck Me Was The Hairless Head Of That Boy.

'May Be, That Is The in-Stuff', I Thought.

 

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه

 

 

'Sir, UR Daughter Ava is Great indeed!'

Without introducing Herself, A Lady Got Out Of The Car,

And Continued, 'That Boy Who is Walking Along With Ur Daughter is My Son Bomi.

 

خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما، آوا، واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه

 

He is Suffering From... Leukemia'.

She Paused To Muffle Her Sobs.

'Harish Could Not Attend The School For The Whole Of The Last Month.

He Lost All His Hair Due To The Side Effects Of The Chemotherapy.

 

اون سرطان خون داره. زن مکث کرد تا صدای هق هق خودش رو خفه کنه. در تمام ماه گذشته هریش نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده

He Refused To Come Back To School Fearing The Unintentional But Cruel Teasing Of The Schoolmates.

 

نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن

Ava Visited Him Last Week, And Promised Him That She Will Take Care Of The Teasing Issue.

But, I Never Imagined She Would Sacrifice Her Lovely Hair For The Sake Of My Son !!!!!

 

آوا هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه

 

Sir, You And Your Wife Are Blessed To Have Such A Noble Soul As Your Daughter.'

 

آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین

I Stood Transfixed And Then, I Wept.

'My Little Angel, You Are Teaching Me How Selfless Real Love Is..........

 

سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن. فرشته کوچولوی من، تو بمن درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی

 

 

"The Happiest People On This Planet Are Not Those Who Live On Their Own Terms

But Are Those Who Change Their Terms For The Ones Whom They Love !!"

 

 

 

خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستن که آنجور که می خوان زندگی می کنن. آنها کسانی هستن که خواسته های خودشون رو بخاطر کسانی که دوستشون دارن تغییر میدن

 

 

Think About This

 

به این مسئله فکر کنین

نمک شناس!!!

 

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشكيل داده بودند.
روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند.
در حين صحبتهاشان گفتند: چرا ما هميشه با فقرا و آدمهايى معمولى سر و كار داريم و قوت لا يموت آنها را از چنگشان بيرون مى آوريم ، بيايد اين بار خود را به خزانه سلطان بزنيم كه تا آخر عمر برايمان بس باشد.


البته دسترسى به خزانه سلطان هم كار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممكن را بررسى كردند، اين كار مدتى فكر و ذكر آنها را مشغول كرده بود، تا سرانجام بهترين راه ممكن را پيدا كردند و خود را به خزانه رسانيدند.


خزانه مملو از پول و جواهرات قيمتى و ... بود.
آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلا جات و عتيقه جات در كوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در اين هنگام چشم سر كرده باند به شى ء درخشنده و سفيدى افتاد، گمان كرد گوهر شب چراغ است ، نزديكش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمك است ، بسيار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پيشانى زد بطورى كه رفقايش متوجه او شدند و خيال كردند اتفاقى پيش آمد يا نگهبانان خزانه با خبر شدند.

خيلى زود خودشان را به او رسانيدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟ او كه آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پيدا بود گفت : افسوس كه تمام زحمتهاى چندين روزه ما به هدر رفت و ما نمك گير سلطان شديم ، من ندانسته نمكش را چشيدم ، ديگر نمى شود مال و دارايى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است كه ما نمك كسى را بخوريم و نمكدان او را هم بشكنيم و...


آنها در آن دل سكوت سهمگين شب ، بدون اين كه كسى بويى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح كه شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند كه شب خبرهايى بوده است ، سراسيمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانيدند، ديدند سر جايشان نيستند، اما در آنجا بسته هايى به چشم مى خورد، آنها را كه باز كردند ديدند جواهرات در ميان بسته ها مى باشد، بررسى دقيق كه كردند ديدند كه دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى كرد و...


بالآخره خبر به سلطان رسيد و خود او آمد و از نزديك صحنه را مشاهده كرد، آنقدر اين كار برايش عجيب و شگفت آور بود كه انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! اين چگونه دزدى است ؟ براى دزدى آمده و با آنكه مى توانسته همه چيز را ببرد ولى چيزى نبرده است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟... ولى هر جور كه شده بايد ريشه يابى كنم و ته و توى قضيه را در آورم . در همان روز اعلام كرد: هر كس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بيايد، من بسيار مايلم از نزديك او را ببينم و بشناسم .


اين اعلاميه سلطان به گوش سركرده دزدها رسيد، دوستانش را جمع كرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است ، برويم پيش او تا ببينيم چه مى گويد. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى كردند، سلطان كه باور نمى كرد دوباره با تعجب پرسيد: اين كار تو بوده ؟

گفت : آرى .

سلطان پرسيد: چرا آمدى دزدى و با اين كه مى توانستى همه چيز را ببرى ولى چيزى را نبردى ؟ گفت : چون نمك شما را چشيدم و نمك گير شدم و بعد جريان را مفصل براى سلطان گفت ...

سلطان به قدرى عاشق و شيفته كرم و بزرگوارى او شد كه گفت : حيف است جاى انسان نمك شناسى مثل تو، جاى ديگرى باشد، تو بايد در دستگاه حكومت من كار مهمى را بر عهده بگيرى ، و حكم خزانه دارى را براى او صادر كرد.

 

 او يعقوب ليث بود و چند سالى حكمرانى كرد و سلسله صفاريان را تاءسيس نمود.