چند جمله پشت کامیونی زیبا

لاستيك قلبمو با ميخ نگات پنچر نكن
*
بوق نزن ژيان
ميخورمت
*
بر در ديوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بي سوادم
*
پشت يه ژيان هم نوشته بود
جد زانتيا
*
قربان وجودت که وجودم زوجودت بوجود آمده مادر
*
شتاب مكن،مقصد خاك است
*
رادياتور عشق من ازبهر تو، آمد به جوش
گر نداري باورم بنگر به روي آمپرم
*
تو هم قشنگي
*
کاش جاده زندگي هم دنده عقب داشت
*
سر پاييني برنده
سر بالايي شرمنده
*
داداش مرگ من يواش
*
كاش ميشد سرنوشت را از سر نوشت
*
تند رفتن که نشد مردي
چشم انتظارم كه برگردي
*
يا اقدس
يا هيچكس
*
زندگي نگه دار پياده ميشم
آيي بي وفا کجا ميري
اونطرفي که ورود ممنوعه
*
اي ماشين با مرام، نشو نامرد با ما
*
عشق يعني
بهش بگي دوسش نداري ؛
و بعد بري يه گوشه و حسابي گريه کني
*
محبت از درخت آموز که سايه از سر هيزم شکن هم برنميدارد
*
درياي غم ساحل ندارد

بابا تو ديگه کي هستي
*
قربون دل غريب پرستت
*
داداش، جون من يواش
*
خوش غيرت
*
بي تو هرگز ............ باتو ؟؟؟؟ عمرا
*
از عشق تو ليلي ........... رفتم زير تريلي
*
دنبالم نيا اسيرم مي شي
*
همه از مرگ مي ترسند من از رفيق نامرد
*
در پناه مولا
*
به مد پرستان بگو آخرين مد کفن است

من کی هستم؟!

 

من کی هستم؟!

  

  این متن نوشته خانم

 

 " بلقیس سلیمانی"

یکی از نویسندگان  معاصر است


 

من« دوشيزه مکرمه» هستم

وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و  همزمان قند توي دلم آب مي شود.


============ ========= =====

 

من «مرحومه مغفوره» هستم

وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم .

 

============ ========= ========= =

 

من «والده مکرمه» هستم

وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي  خودشيريني 20 آگهي تسليت در 20 روزنامه معتبر چاپ مي کنند ..

 

============ ========= ========= ===

 

من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم،

وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش  البته تا چهلمآگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه  شهر به چاپ مي رساند

 

============ ========= ========= ===

من «زوجه» هستم،

وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه فقط بيست و پنج هزار تومان ، بدهد

 

============ ========= ========= ===

 

من «سرپرست خانوار» هستم،

وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشدو براي هميشه در ته دره خوابيد.


  ============ ========= ========= ===

 

من «خوشگله» هستم،

وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.


  ============ ========= ========= ===

 

من «مجيد» هستم،

وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.


  ============ ========= ========= ===

 

من «ضعيفه» هستم،

وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند..


 ============ ========= ========= ===

 

من «بي بي» هستم،

وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.


  ============ ========= ========= ===

 

من «مامي» هستم،

وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند..


============ ========= ========= ===

من «مادر» هستم،

وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم چون آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم.


============ ========= ========= ===

 

من «زنيکه» هستم،

وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشت ماشينش در پارکينگ مي شنود.


============ ========= ========= ===

 

من «ماماني» هستم،

وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.


============ ========= ========= ===

 

من «ننه» هستم،

وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم و نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم.


============ ========= ========= ===

 

من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم،

وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند.


============ ========= ========= ===

 

من «بانو» هستم،

وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند.


============ ========= ========= ===

 

من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي ، عزيزم،عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم.


============ ========= ========= ===
 

من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي یقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم.


============ ========= ========= ===

 

من در محاوره ی ديرپاي اين کهن بوم ؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره،مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و....» هستم.


============ ========= ========= ===

 

دامادم به من «وروره جادو» مي گويد.


============ ========= ========= ===

 

حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند.


============ ========= ========= ===

 

من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم.


============ ========= ========= ===

 

مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند...

 
 
 

 

تف به این فرهنگ نکبت

حکایت هایی از ملانصرالدین

حکایت هایی از ملانصرالدین



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست. ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند. در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد.
 

وظیفه و تکلیف

روزی ملانصرالدین بدون دعوت رفت به مجلس جشنی.
یكی گفت: "جناب ملا! شما كه دعوت نداشتی چرا آمدی؟"
ملانصرالدین جواب داد: "اگر صاحب خانه تكلیف خودش را نمی‌داند. من وظیفه‌ی خودم را می‌دانم و هیچ‌وقت از آن غافل نمی‌شوم."

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شیرینی

روزی ملا از شهری می گذشت، ناگهان چشمش به دکان شیرینی فروشی افتاد به یکباره به سراغ شیرینی ها رفت و شروع به خوردن کرد.
شیرینی فروش شروع کرد به زدن او، ملا همانطوریکه می خورد با صدای بلند می خندید و می گفت: عجب شهر خوبی است و چه مردمان خوبی دارد که با زور و کتک رهگذران را وادار به شیرینی خوردن می کنند!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خر نخریدم انشاءالله

ملانصرالدین روزی به بازار رفت تا دراز گوشی بخرد.
مردی پیش آمد و پرسید: کجا می روی؟ گفت:به بازار تا درازگوشی بخرم.
مرد گفت: انشاءالله بگوی.
گفت: اینجا چه لازم که این سخن بگویم؟ درازکوش در بازار است و پول در جیبم. چون به بازار رسید پولش را بدزدیدند.
چون باز می گشت، همان مرد به استقبالش آمد و گفت: از کجا می آیی؟
گفت: از بازار می آیم انشاءالله، پولم را زدند انشاءالله، خر نخریدم انشاءالله و دست از پا درازتر بازگشتم انشاءالله!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نردبان

روزی ملا در باغی بر روی نردبانی رفته بود و داشت میوه می خورد صاحب باغ او را دید و با عصبانیت پرسید: ای مرد بالای نردبان چکار می کنی؟
ملا گفت نردبان می فروشم!
باغبان گفت: در باغ من نردبان می فروشی؟
ملا گفت: نردبان مال خودم هست هر جا که دلم بخواهد آنرا می فروشم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سپر

روزی ملا به جنگ رفته بود و با خود سپر بزرگی برده بود. ولی ناگهان یکی از دشمنان سنگی بر سر او زد و سرش را شکست.
ملا سپر بزرگش را نشان داد و گفت: ای نادان سپر به این بزرگی را نمی بینی و سنگ بر سر من می زنی؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بچه داری

روزی ملا خواست بچه اش را ساکت کند به همین جهت او را بغل کرد و برایش لالایی گفت و ادا در می آورد، که ناگهان بچه روی او ادرار کرد!
ملا هم ناراحت شد و بچه را خیس کرد.
زنش گفت: ملا این چه کاری بود که کردی؟
ملا گفت: باید برود و خدا را شکر کند اگر بچه من نبود و غریبه بود او را داخل حوض می انداختم!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عزاداری

روزی ملا در خانه ای رفت و از صاحبخانه قدری نان خواست، دخترکی در خانه بود و گفت: نداریم!
ملا گفت: لیوانی آب بده!
دخترک پاسخ داد: نداریم!
ملا پرسید: مادرت کجاست؟
دخترک پاسخ داد: عزاداری رفته است!
ملا گفت: خانه شما با این حال و روزی که دارد باید همه قوم و خویشان به تعزیت به اینجا بیایند نه اینکه شما جایی به عزاداری بروید!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قبر علمدار

روزی ملا از گورستان عبور می کرد قبر درازی را دید از شخصی پرسید اینجا چه کسی دفن است!
شخص پاسخ داد: این قبر علمدار امیر لشکر است!
ملا با تعجب گفت: مگر او را با علمش دفن کرده اند؟!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دانشمند

مردی که خیال می کرد دانشمند است و در نجوم تبحری دارد یک روز رو به ملا کرد و گفت:
خجالت نمی کشی خود را مسخره مردم نموده ای و همه تو را دست می اندازند در صورتیکه من دانشمند هستم و هر شب در آفاق و انفس سیر می کنم.
ملا گفت: آیا در این سفرها چیز نرمی به صورتت نخورده است؟
دانشمند گفت:اتقاقا چرا؟
ملا با تمسخر پاسخ داد: درست است همان چیز نرم دم الاغ من بوده است!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مرکز زمین

یک روز شخصی که می خواست سر به سر ملا بگذارد او را مخاطب قرار داد و از او پرسید: جناب ملا مرکز زمین کجاست؟
ملا گفت: درست همین جا که ایستاده ای!
"اتفاقا از نظر علمی هم به علت اینکه زمین کروی شکل است پاسخ وی درست می باشد."

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دم الاغ

یک روز ملا الاغش را به بازار برد تا بفروشد، اما سر راه الاغ داخل لجن رفت و دمش کثیف شد، ملا با خودش گفت: این الاغ را با آن دم کثیف نخواهند خرید به همین جهت دم را برید.
اتفاقا در بازار برای الاغش مشتری پیدا شد اما خریدار تا دید الاغ دم ندارد از معامله پشیمان شد.
اما ملا بلافاصله گفت: ناراحت نشوید دم الاغ در خورجین است!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خروس

یک روز شخصی خروس ملا را دزدید و در کیسه اش گذاشت.
ملا که دزد را دیده بود او را تعقیب نمود و به او گفت: خروسم را بده! دزد گفت: من خروس تو را ندیده ام.
ملا دم خروس را دید که از کیسه بیرون زده بود به همین جهت به دزد گفت درست است که تو راست می گویی ولی این دم خروس که از کیسه بیرون آمده است چیز دیگری می گوید.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الاغ

روزی ملا الاغش را که خطایی کرده بود می زد.
شخصی که از آنجا عبور می کرد اعتراض نمود و گفت: ای مرد چرا حیوان زبان بسته را می زنی؟
ملا گفت: ببخشید نمی دانستم که از خویشاوندان شماست اگر می دانستم به او اسائه ادب نمی کردم؟!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سطل آب

روزی ملا با سطلش مشغول بیرون آوردن آب از چاه بود که سطل او به درون چاه افتاد.
ملا در کنار چاه نشست. شخصی که از آنجا عبور می کرد از او پرسید: ملا چرا اینجا نشسته ای؟!
ملا گفت: سطلم درون چاه افتاده نشسته ام تا از چاه بیرون بیاید!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آرایشگاه

روزی ملا به دکان آرایشگری رفت آرایشگر ناشی بود و سر او را مدام می برید و جایش پنبه می گذاشت.
ملا که از دست او به عذاب آمده بود گفت: بس است دست از سرم بردار، نصف سرم را پنبه کاشتی بقیه را خودم کتان می کارم!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مادرزن

ملا شنید که مادر زنش را آب برده است. پس بر عکس جهت رودخانه ای که او در آنجا غرق شده بود شروع به را رفتن نمود!
با تعجب از او پرسیدند چرا خلاف جهت آب به دنبال مادر زنت می گردی؟
ملا گفت: چونکه همه کارهای او برعکس بود احتمال می دهم که جنازه اش را هم آب برعکس برده باشد!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مرگ

روزی ملا حسابی مریض شده بود و گمان می کرد که خواهد مرد.
به همین جهت زنش را صدا زد و گفت: برو بهترین لباست را بپوش و خودت را حسابی آرایش کن!
زن که ناراحت بود به گمان اینکه ملا می خواهد آخرین حرفهایش را به او بزند گریه اش گرفت و گفت: مگر من زن بی وفایی هستم که بخواهم در موقع مردن شوهرم خودم را آرایش کنم؟
ملا به او گفت: نه منظورم چیز دیگری است من می خواهم که اگر عزرائیل سراغ من آمد تو را آراسته ببیند و دست از سر من بردارد!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

زن آبستن

زن ملا آبستن بود ولی نمی زائید، همه نگران شده بودند به همین جهت نزد ملا رفتند تا او چاره اندیشی کند!
ملا قدری فکر کرد و سپس چند عدد گردو به آنها داد و گفت: اینکه کاری ندارد، گردو ها به او بدهید تا جلویش بگذارد مطمئن باشید بچه با دیدن آنها زودتر برای خاطر گردو بازی هم که شده بیرون خواهد آمد!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دندان درد

ملا دندانش درد می کرد دستمالی به صورتش بسته بود، یکی از دوستانش او را دید و گفت: بلا دور است ترا چه شده است؟
ملا گفت: دندانم درد می کند، دوستش گفت اینکه کاری ندارد زودتر آنرا بکش.
ملا گفت: اگر در دهان تو بود می دادم آن را بکشند!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

درد

کسی نزد ملا رفت و به او گفت: موی سرم درد می کند دارویی بده تا خوب شوم.
ملا از او پرسید: امروز چه خوردی؟ مرد گفت: نان و یخ!
ملا گفت: برو بمیر که نه غذایت به آدمیزاد می ماند نه دردت!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ستاره شناس

روزی ملا از همسایه اش که مردی دانشمند بود و ستاره شناسی میکرد پرسید فلانی مرا می شناسی؟
مرد گفت: نه!
ملا گفت: تو که همسایه ات را نمی شناسی چطور می خواهی ستارگان را بشناسی؟!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گرسنگی

روزی ملا از دهی می گذشت گرسنه اش بود به روستائیان گفت: به من غذا بدهید و الا همان بلایی که بر سر ده قبلی آورده ام به سر شما هم می آورم!
روستائیان ترسیدند و او را غذا دادند، ملا پس از آنکه سیر شد و عازم رفتن گردید یکی از روستائیان از او پرسید: به ما بگو با روستای قبلی چه معامله ای کردی؟
ملا خندید و گفت: هیچ غذایم ندادند، رهایشان کردم و به سراغ ده شما آمدم!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

پیری

یک روز از ملا پرسیدند که چرا اینقدر پیر شده است؟ ملا با تعجب گفت: که اشتباه می کنید زور من با جوانیم اندکی فرق نکرده است.
چونکه آن زمان در گوشه حیات خانه ما یک گلدان سنگی بود که نمی توانستم آنرا بلند کنم اکنون هم که پیر شده ام نمی توانم.
به همین جهت زور بازویم هرگز کاهش نیافته است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بی خوابی

شبی ملا بی خوابی به سرش زده بود، به همین جهت از خانه خارج شد و بی هدف در کوچه ها می گشت.
یکی از دوستانش ملا را دید و از او پرسید: نیمه شب در کوچه ها چرا پرسه می زنی؟
ملا گفت: خوابم پریده، دنبالش می گردم شاید پیدایش کنم!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

باانصافی ملا

ملا مقداری چغندر و هویج و شلغم و ترب و سبزیجات مختلف دیگر خرید و در خورجینی ریخته و آن را به دوش انداخت. بعد سوار خر شد و به طرف خانه روان شد.
یکی از دوستانش که آن حال را دید پرسید: ملا جان چرا خورجین را به ترک خر نمی اندازی؟
ملا جواب داد: دوست عزیز آخر من مرد منصفی هستم و خدا را خوش نمی آید که هم خودم سوار خر باشم و هم خورجین را روی حیوان بیندازم!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مدعی

شخصی که ادعای معلومات بسیار داشت روزی در مجلسی که ملا هم آن جا بود داد سخن می داد و اظهار وجود می کرد و خود را برتر از همه می پنداشت.
ملا که از دست لاف و گزاف او به تنگ آمده بود پرسید: این معلومات را از کجا فرا گرفته ای؟
آن مرد گفت: از کتاب های بسیاری که مطالعه کرده ام.
ملا گفت: مثلا” چند کتاب خوانده ای ؟
آن شخص گفت: به قدر موهای سرم!
ملا که می دانست آن شخص کچل است و حتی یک تار مو هم به سر ندارد، ذربینی از جیب در آورد و بعد از برداشتن کلاه او ذربین را روی کله بی موی او گرفت و پس از دقت بسیار گفت: معلومات آقا هم معلوم شد چقدر است.

حکایت هایی از ملانصرالدین





گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شاید بسیاری از جوانان بگویند، ملانصرالدین دیگه چیه و این قصه ها دیگه قدیمی شده. ولی باید گفت که روایت های ملانصرالدین تنها متعلق به کشور ما و یا مشرق زمین نیست. شاید شخصیت او مربوط به دوران قدیم است ولی پندهای او متعلق به تمام فرهنگ ها و دورانهاست. ملانصرالدین شخصیتی است که داستان هایش تمامی ندارد و هنوز که هنوز است حکایات بامزه ای که اتفاق می افتد را به او نسبت می دهند و حتی او را با بسیاری از موضوعات امروزی همساز کرده اند. در کشورهای آمریکایی و روسیه او را بیشتر با شخصیتی بذله گو و دارای مقام والای فلسفی می شناسند. به هر حال او سمبلی است از فردی که گاه ساده لوح و احمق و گاه عالم و آگاه و حاضر جواب است که با ماجراهای به ظاهر طنزآلودش پند و اندرزهایی را نیز به ما می آموزد.
 

چشم غره

بیچاره عیال ملا هر وقت می خواست لباس بشوید هوا بارانی می شد.
ملانصرالدین به عیالش گفت: فکری به خاطرم رسید تا تو بتوانی لباس چرکها را بشویی، باید کاری کنم که خدا متوجه نشود که ما چه وقت می خواهیم این کار را بکنیم.
زن گفت: ملا، کفر نگو مگر می شود چیزی از خدا پنهان کرد؟
ملا گفت: چرا نمی شود، یک روز که هوا خوب بود تو به من اشاره کن تا من بروم بازار و برایت صابون بخرم و بیارم بعد تو لباسها را بشوی.
چند روز گذشت و هوا خوب و آفتابی بود. زن ملا اشاره ای به ملا کرد و ملا راه بازار را در پیش گرفت. صابونی خرید و همین که پایش را از بازار بیرون گذاشت دید نم نم باران شروع شده است. ملا سرش را بالا گرفت و نگاهی به آسمان انداخت. یک دفعه آسمان شروع شد و رعد و برق تندی زد. ملانصرالدین صابون را زیر قبایش قایم کرد و گفت: خدایا، غلط کردیم دیگر این همه توپ و تشر و چشم غره رفتن لازم نیست. از قرار معلوم امروز هم نمی توانیم لباسهایمان را بشوییم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اختلاف رنگ

روزی مردی که موهایی مشکی و ریشی سفید داشت وارد مجلسی شد که اتفاقا” ملانصرالدین در آن حضور داشت. از ملانصرالدین درباره اختلاف رنگ میان ریش و موهای آن مرد سوال کردند. ملا جواب داد: سیاهی موی سر و سفیدی ریش او نشان می دهد که مغزش کمتر از چانه اش کار کرده است.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خر گمشده

ملانصرالدین ده تا خر داشت. روزی سوار یکی از آنها شد و بقیه خرهایش را شمرد. اما هر چه می شمرد می دید یکی از آنها کم است. بالاخره چند باری هی سوار شد و هی پیاده شد و عاقبت از روی خر پایین آمد و گفت: خر سواری به گم شدن خر نمی ارزد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شراب گرم

از ملانصرالدین پرسیدند: شراب گرم را چه می نامند؟ ملانصرالدین گفت: گرم شراب. باز پرسیدند: اگر سرد باشد چی؟ ملا گفت: ما آن را زود می خوریم و مجال نمی دهیم که سرد شود.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

صدقه

ملانصرالدین گوسفند مردم را می دزدید و گوشتش را صدقه می کرد. از او پرسیدند: این چه کاریست که می کنی؟
ملا جواب داد: ثواب صدقه با بره دزدی برابر است فقط در میان پیه و دنبه اش توفیر است!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ملای امانت دار

ملانصرالدین در صحرایی نشسته بود و داشت مرغ بریانی را می خورد. رهگذری به او رسید و گفت:ملا! اجازه بدهید من هم یک لقمه بردارم. ملانصرالدین جواب داد: خیر اجازه نمی دهم چون مال کسی است. رهگذر گفت: شما که خودتان مشغول خوردنش هستید. ملا گفت: درست است، ولی صاحب این مرغ آن را به من داده تا من آن را بخورم نه کس دیگری.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ملای زرنگ

روزی چند تا بچه شیطان در کوچه ای سرگرم بازی بودند که چشمشان به ملانصرالدین افتاد. بچه ها با هم قرار گذاشتند که به هر دوز و کلکی شده کفشهای ملا را بدزدند. بعد رفتند کنار درخت تنومند و پر شاخ و برگی ایستادند و طوری که ملا بشنود گفتند: همه اهل محل می گویند تا به حال هیچ کس نتوانسته از این درخت بالا برود. ملا رفت جلو، نگاهی به درخت انداخت و گفت: اینکه کاری ندارد من خیلی راحت می توانم از آن بالا بروم. بچه ها گفتند: اگر راست می گویی برو بالا ببینیم. ملا کفشهایش را در آورد و گذاشت زیر بغلش و شروع کرد از درخت بالا رفتن. بچه ها گفتند: ملا! چرا کفشهایت را با خودت می بری؟ ملانصرالدین جواب داد: شاید آن بالا جایی بود که لازم شد کفش بپوشم.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ملای صرفه جو

روزی ملانصرالدین مردی را دید که دهانش باز است و دارد خمیازه می کشد. ملانصرالدین نزدیکش شد و در گوشش گفت: حالا که دهانت باز است عیال بنده را هم صدا کن.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خداشناسی

یکی از دوستان ملانصرالدین به کنایه از او پرسید: اگر بگوئی خدا کجاست یک سکه به تو می دهم.
ملانصرالدین پاسخ داد: اگر بگوئی خدا کجا نیست، دو سکه به تو می دهم

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

دستمال

روزی ملانصرالدین دستمالش را گم کرده بود… نشسته بود و داشت گریه می کرد، دوستانش از او پرسیدند چرا گریه میکنی؟
گفت: دستمالم را گم کرده ام!
گفتند: مگر دستمال گران قیمتی بود؟
گفت: نه ولی زنم گفته بود سیب بخرم و من هم برای این که یادم نرود گوشه ی دستمال را گره زدم، حال اگر از یاد ببرم چه کنم؟!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خر گمشده

روزی ملانصرالدین خرش را گم کرد… بعد کمی فکر کرد و سر بر زمین فرود آورد و سجده کرد… همه گفتند چرا عبادت میکنی؟
گفت: دارم خدا را شکر میکنم چون اگر سوار خرم بودم الان گم شده بودم!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گدایی

ملانصرالدین هر روز در بازار گدایی می کرد، و مردم با نیرنگی، حماقت او را دست می انداختند.
دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان از طلا بود و دیگری از نقره.
اما ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.
این داستان در تمام منطقه پخش شد.
هر روز گروهی زن و مرد می آمدند و دو سکه به او نشان می دادند و ملانصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد.
تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از این که ملانصرالدین را آن طور دست می انداختند، ناراحت شد.
در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، سکه طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند.
ملانصرالدین پاسخ داد: ظاهرا حق با شماست. اما اگر سکه طلا را بردارم دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند من از آنها احمق ترم. شما نمی دانید تا حالا با این کلک چه قدر پول گیر آورده ام!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تخم مرغ

یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی را آورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!

ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است بنا بود مرغ شوی!
ملا گفت: این همه مرغ یک خروس هم لازم دارند!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ملا در منبر

روزی ملانصرالدین بالای منبر رفت و یک آیه خواند: "و ما نوح را فرستادیم…" بعد هرچه کرد ادامه آیه را یادش نیامد تا اینکه یکی از حضار گفت: ملا معطلمون نکن. اگه نوح نمی یاد یکی دیگه رو بفرست!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

الاغ و حاکم

الاغ ملانصرالدین روزی به چراگاه حاکم رفت. حاکم از ملا نزد قاضی شکایت کرد. قاضی ملا را احضار کرد و گفت: ملا ماجرا را توضیح بده. ملا هم گفت: جناب قاضی. فرض کنید شما خر من هستید. من شما را زین می کنم و افسار به شما می بندم و شما حرکت می کنید. بین راه سگها به طرفتان پارس می کنند و شما رَم می کنید و به طرف چراگاه حاکم می روید. حالا انصاف بدید من مقصرم یا شما؟!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مسابقه اسب سواری

ملانصرالدین در عرصه ی مسابقه بر اسبی بنشست و یال اسب در دست گرفت. اسب تاختن آورد و ملا از پشت آن لغزید و از ابتدای یال به انتهای دمب آن رسید ! پس آواز در داد: آهای! آهای …! این اسب تمام شد یک اسب دیگر بیاورید!!!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

مالیات

زمون قدیم داروغه ها برای جمع آوری خراج و مالیات حاکم الاغ ها را می گرفتند.
یک روز زمان خر بگیری ملانصرالدین با عجله و شتابان وارد خونه ای شد.
صاحبخونه گفت:چی شده؟
ملا گفت: بیرون دارن خر میگیرن.
صاحبخونه گفت: خر میگیرن چه ربطی به تو داره؟
ملا گفت: مامورین آنچنان عجله داشتن که میترسیدم اشتباها مرا به جای خر بگیرن.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

درخت گردو

روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن.
مردی از آنجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت: اینکه دیگر شکر کردن ندارد.
ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

قیمت حاکم

روزی ملا به حمام رفته بود اتفاقا حاکم شهر هم برای استحمام آمد حاکم برای اینکه با ملا شوخی کرده باشد رو به او کرد و گفت: ملا قیمت من چقدر است؟
ملا گفت: بیست تومان.
حاکم ناراحت شد و گفت: مردک نادان اینکه تنها قیمت لنگی حمام من است.
ملا هم گفت: منظورم همین بود و الا خودت ارزش نداری!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

لباس مهمانی

روزی ملا به مجلس میهمانی رفته بود اما لباسش مناسب نبود به همین جهت هیچکس به او احترام نگذاشت و به او تعارف نکرد!
ملا خانه رفت و لباسهای نو را پوشید و به میهمانی برگشت اینبار همه او را احترام گذاشتند و با عزت و احترام او را بالای مجلس نشاندند!
ملا هنگام صرف غذا در حالیکه به لباسهای نو خود تعارف می کرد گفت: بفرمایید این غذاها مال شماست اگر شما نبودید اینها مرا داخل آدم حساب نمی کردند.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

ماه یا خورشید؟

روزی شخصی از ملا پرسید: ماه بهتر است یا خورشید!؟
ملا گفت ای نادان این چه سوالی است که از من می پرسی؟ خوب معلوم است، خورشید روزها بیرون می آید که هوا روشن است و نیازی به وجودش نیست!
ولی ماه شبهای تاریک را روشن می کند، به همین جهت نفعش خیلی بیشتر از ضررش است!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خورش بادمجان

روزی ملا با دوستش خورش بادمجان می خورد ملا از او پرسید خورش بادمجان چه جور غذایی است؟
دوست ملا گفت: غذای خیلی خوبی است و راجع به منافع آن سخن گفت.
بعد از اینکه غذایشان را خوردند و سیر شدند بادمجان دلشان را زد به همین جهت ملا شروع کرد به بدگویی از بادمجان و از دوستش پرسید: خورش بادمجان چگونه غذایی است!؟
دوست ملا گفت: من دوست توام نه دوست بادمجان به همین جهت هر آنچه را که تو دوست داری برایت می گویم!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

سن ازدواج

روزی از ملا پرسیدند: شما چند سالگی داماد شدید؟
ملا گفت به خدا یادم نیست چونکه آن زمان هنوز به سن عقل نرسیده بودم!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

جنازه

روزی جنازه ای را می بردند. پسر ملا از پدرش پرسید: پدرجان این جنازه را کجا می برند؟!
ملا گفت او را به جایی می برند که نه آب هست نه نان هست نه پوشیدنی هست و نه چیز دیگری.
پسر ملا گفت: فهمیدم او را به خانه ما می برند!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گوسفند

روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.
ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است.
دزد رو به ملا کرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.
ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!
روز بعد که ملا برای خرید به بازار رفته بود گوسفندش را آنجا دید. گوش او را گرفت و گفت ای پسر احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چرا آخه چرا ؟!  

چرا آخه چرا ؟!

 

1. چرا راننده ها زیر بارون دلشون فقط برای زنها می سوزه؟
2. چرا استادها به دخترها بهتر نمره میدن؟
3. چرا بارون میاد، ترافیک میشه؟
4. چرا تو خونه  ۴٠متری ال سی دی ۵٢ اینچی میذارن؟
5. چرا به هرکی مسن تره بیشتر اعتماد می کنن؟
6. چرا از در که میخوان رد بشن تعارف میکنن ولی سر تقاطع به هم رحم نمیکنن؟
7. چرا تو شهروند و هایپراستار و ... چشم میدوزن به سبد همدیگه؟
8. چرا از تو ماشین پوست پرتغال می ریزن بیرون؟
9. چرا تو اتوبان وقتی به ماشین جلویی می رسند چراغ میدن؟
10.  چرا وقتی می رن لباس بخرن بقیه مغازه ها رو هم نگاه می کنن؟
11.  چرا قبل از ازدواج دنبال پول طرف مقابلن نه اخلاقش؟
12.  چرا بعد از ازدواج دنبال اخلاق طرف مقابلن نه پولش؟
13.  چرا همه دوست دارن از این کشور برن؟
14.  چرا اونهایی که رفتن می خوان برگردن؟
15.  چرا روز پدر همه لباس زیر کادو می خرند؟
16.  چرا مردها روز زن فقط طلا و ادکلن کادو می خرند؟
17.  چرا فیلم زیاد می بینن ولی کتاب نمی خونن؟
18.  چرا اونهایی که زبانشون خوبه هم فیلم رو با زیرنویس نگاه میکنن؟
19.  چرا باجناقها هیچوقت از هم خوششون نمیاد؟
20.  چرا زنها بچه برادرشون رو بیشتر از بچه خواهرشون دوست دارند؟
21.  چرا پدر دخترها تو خواستگاری کمتر از همه حرف می زنن؟
22.  چرا مراسم ختم ساعت ۴ بعد از ظهر تشکیل میشه؟
23.  چرا زنها با اینکه قلبا زن زلیلیسم رو قبول ندارن ازش دفاع میکنن؟
24.  چرا زنها نمیتونن ماشین پارک کنن؟
25.  چرا زنها تو هر مهمونی نباید لباس تکراری بپوشن؟
26.  چرا تو مهمونی اگه موز بخورن بی کلاسیه ولی سیب و پرتغال نه؟
27.  چرا هر رابطه ای یا باید مخفی باشه یا به ازدواج ختم بشه؟
29.  چرا اگه دوستمون ماشین و خونه بخره ما چشمامون در میاد؟
30.  چرا بچه ها همه خانوما رو خاله خودش میدونه ؟
31.  چرا با اینهمه شاعری که در طول تاریخ دارن شعر ترانه هاشون رو مریم حیدرزاده میگه
32.  چرا با موسیقی سنتی شون نمیشه رقصید؟
33.  چرا سه تار سه تا تار نداره؟
34.  چرا قرارداد کارمندی رو کارفرماها تنظیم میکنن؟
35.  چرا اکثر ماشینها یا سفیدن یا سیاه یا نقره ای؟
36.  چرا نمیشه با کت و شلوار کتونی پوشید؟
37.  چرا ترکها نمیتونن با هم فارسی صحبت کنن؟
38.  چرا زنها وقتی ابرو بر می دارن روحیشون بهتر میشه؟(چه ربطی داره ابرو با روحیه؟)
39.  چرا زنها لوازم ارایش رو روی شصتشون تست میکنن؟ چرا مثل کرم پشت دستشون نمی زنن؟
40.  چرا زنها وقتی رژلب می زنن گردنشون رو به سمت آینه دراز می کنن؟
41.  چرا مردها فرق آرایش ۵٠ هزارتومنی با آرایش ١.۵ میلیون تومنی رو نمیفهمن؟
42.  چرا زنها 256 رنگ رو با اسم بلدن درحالیکه در طبیعت 10-12 رنگ بیشتر وجود نداره؟
43.  چرا کادوهای عروسی رو یه روز بعد از عروسی (پاتختی) می دن؟
44.  چرا داماد باید برقصه ؟ 
45.  چرا موقع پخش صحبتهای رئیس جمهور زیرنویس تبلیغاتی نمی ذارن؟
46.  چرا مردم تو تاکسی راجع به سیاست صحبت میکنن؟
47.  چرا وقتی یه چیزی خوبه میخایم صاحابش بشیم؟
48.  چرا وقتی خانومها به تقاطع می رسن بجای ترمز رو گاز فشار میارن؟
49.  چرا قسمت مردانه اتوبوس بزرگتر از قسمت زنانه است؟
50.  چرا تو اتوبان دست انداز میذارن؟
51.  چرا کسی برای صبحونه کسی رو مهمون نمیکنه؟
52.  چرا پشت کامیونها شعر می نویسن ؟
53.  چرا تو هر کوچه ای بجای یکی چندتا تکیه هست؟
54.  چرا سر عقد عروس دفعه سوم میگه بله؟
55.  چرا آدمها وقتی عکس میگیرن روپنجه بلند می شن؟
56.  چرا با اینکه همه فضولند از فضولی بدشون میاد؟
57.  چرا راننده تاکسی ها از همه بدتر رانندگی میکنن؟
58.  چرا مردها ترجیح میدن گم شن اما آدرس نپرسن؟
59.  چرا با پیتزا دوغ نمیخورن؟
60.  چرا مردها مناسبتها رو فراموش میکنن؟
61.  چرا زنها سالوادور و فارسی 1 رو از شوهراشون بیشتر میبینند؟

62. چرا انقدر حواست پرت شده که نفهمیدی از شماره 32 بلافاصله پریدم شماره 35؟

63. چرا انقدر ساده ای که الان رفتی دوباره بالا شماره 32 تا 35 رو دیدی؟ چرا به چشماتم شک داری ها ؟! چرا ؟!

64. چرا با اینکه میدونستی هیچ کس جواب اینا رو نمیدونه و زبون منو () اول ایمیل دیدی و میدونی امیر حجوانی مرض داره ، ایمیلو تا آخر خوندی؟

65. چرا آخه ؟!

جهنم




 
A British, an American and an Iranian died and all went to hell
يك انگليسي ؛ يك  آمريكايي و يك ايراني مردند و همگي رفتند جهنم


The British said:
I miss England;
 
I want to call England and see how everybody is doing there....
فرد انگليسي گفت: دلم براي انگليس تنگ شده 
مي خواهم با انگلستان تماس بگيرم و ببنيم بعضي افراد آنجا چه كار مي كنند...

He called and talked for about 5 minutes...
تماس گرفت و به مدت 5دقيقه صحبت كرد...

Then he said: well, devil how much do I owe you for the phone call?
سپس گفت:
خب، شيطان چقدر بايد براي تماسم بپردازم؟؟؟

The devil goes five million dollars...
شيطان 5 ميليون دلار خواست..


Five million dollars
!!
5 ميليون دلار !!!!!!!
 
He made him a cheque and went to sit back on his chair....
انگليسي چك كشيد و برگشت روي صندلي اش نشست


The American was so jealous, he starts screaming, me too I want to call the United States , I want to see how everybody is doing
Too....
فرد آمريكايي خيلي حسود بود و شروع كرد به جيغ و فرياد كه من هم مي خواهم با امريكا تماس بگيرم و از اوضاع اونجا با خبر شوم..

He called! And talked for about 10 minutes, and then he said: well, devil how much do I owe you! For the phone call?
او تماس گرفت!!
و به مدت 10 دقيقه صحبت كرد.سپس گفت: خب شيطان، چقدر بايد بابت تماسم پرداخت كنم؟

The devil goes ten million dollars...
شيطان 10 ميليون دلار خواست...

Ten million dollars !!! He made him a cheque and went to sit back on his Chair...
10 ميليون دلار!!!! امريكايي چك چكشيد و برگشت بر روي صندلي اش نشست...

The Iranian was extremely jealous too...
He starts screaming and Screaming, I want to call Iran too, I want to see how everybody is doing there too, I wanna talk
to everybody...
و اما فرد ايراني خيلي خيلي حسود بود.او شروع كرد به جيغ و فرياد كه من هم مي خواهم با ايران تماس بگيرم و از اوضاع آنجا باخبر بشوم

He called Iran and he talked for about twenty hours,
He was talking and talking and talking
او با ايران تماس گرفت و به مدت 12ساعت صحبت كرد

Then he said: well, devil how much do I owe you for the phone call?
سپس گفت: خب شيطان، چقدر بايد براي تماسم پرداخت كنم؟

The devil goes:
One dollar...
شيطان گفت:
1دلار......


ONLY ONE DOLLAR ?!!!
فقط 1دلار؟!!!!

The devil goes: yes, well...
شيطان گفت بله خب...
 
From hell to hell, is local !
از جهنم به جهنم داخليه !!

اس ام اس روز پدر - اس ام اس های طنز و لطیفه ها - اس ام اس های عاشقانه - اس ام اس های عاشقانه

اس ام اس روز پدر

پدر جان ، نگاه مهربان و صدای دلنشینت همیشه مرحم دل من در این غربت است ، بدان که برای من بهترینی . روز پدر مبارک باد .big hug

پدرم راه تمام زندگیست ، پدرم دلخوشی همیشگیست . روزت مبارک باباجون

پدرم با صمیم قلب از تو تشکر میکنم ، نه به خاطر اینکه به من محبت کردی و جوانمردیم آموختی ، نه به خاطر اینکه راه و رسم مردانگیم آموختی ، به خاطر اینکه با آن سیلی که به من زدی ، عشق و صفا و آزادگیم آموختی . پدر جان روزت مبارک .

پدر ، نام تو تکیه گاه من است . روز پدر رو خدمت شما پدر عزیزم تبریک عرض میکنم .

پدر جان ، باش و با بودنت باعث بودن من باش . روزت مبارک . از صمیم قلب دوستت دارم . . .
love struck

ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان / ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان
ای نام زیبایت همیشه اعتبارم / خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم

پدر ای چراغ خونه! مرد دریا، مرد بارون
با تو زندگی یه باغه، بی تو سرده مثل زندون
هر چی دارم از تو دارم ، تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگیری، دستامو می افتم از پا

تبریک به كسی كه نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سكوت، مهربانی و... بسیار سخت است
پدرم روزت مبارک

پدرم راه تمام زندگیست ، پدرم دلخوشی همیشگیست . روزت مبارک باباجون
rose

علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد و همگان را با انسانی آشنا کرد
که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت روز پدر مبارک . . .

نمک بر زخم من شیرین تر از خواب سحر گردد ،
جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد . . .

برخیز که قدسیان جوابت بدهند
وز کوثر معرفت شرابت بدهند
چون ماه رجب باشدو اعیاد علی
کعبه مانند صدف در دل خود گوهر داشت
گوهری زینت هستی چونان حیدر داشت
یک پیاله ز می اش مست کند عــــالم را
آنکــه اندر قدحش باده ای از کوثر داشت

دل را ز علی اگر بگیرم چه کنم
بی مهر علی اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست
دامان علی اگر نگیرم چه کنم

نازد به خودش خدا که حیدر دارد
دریای فضائلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد والله
صد بار اگر کعبه ترک بردارد

زیباترین ولادت: تنها کسی که در داخل خانه خدا بدنیا آمد، اوست.
زیباترین نام: بنا بر روایات متعدد، نام علی مشتق از نام خداست.
زیباترین معلم: علی تربیت شده دست پیامبر (ص) بود.
زیباترین سخنان: به تعبیر بسیاری از بزرگان، نهج البلاغه برادر قرآن کریم است

مي دوني فرق روز پدر با روز مادر چيه ؟
روز مادر طلا فروشي ها شلوغ مي شه
اما روز پدر جوراب فروشي ها ..
مي دوني شباهشتون چيه ؟
پول هر دو از جيب بابا مي ره ا

مكرر گشته ام از زندگي سير
بهاي كادوي زن شد نفس گير
چرا در روز زن طلا و سكه
ولي روز پدر جوراب و عرقگير
hee hee



 

اس ام اس های طنز و لطیفه ها...

یا ابوالفضل چیست ؟ واژه ای که اصفهانی ها هنگام ورود مهمان، اردبیلی ها برای بلند کردن اجسام سنگین و لرها از آن در پیچها به جای ترمز استفاده میکنند.I don't want to see

به غضنفر خبر میدن که بابا شدی میگه به زنم نگید میخوام غافلگیرش کنم.

غضنفر ميره كولر بخره، یارو میگه كولر آبي ميخواي؟ ميگه: فرقي نميكنه، قرمز بده.

یارو زن ژاپنی می گیره هی نگاش میکنه و میگه:
اگه خوابت میاد برو بخواب.

الو خودتی ؟...
شما کی رو گرفتید؟ : من زنمو گرفتم
اشتباه گرفتید
باشه میرم طلاقش میدم.

آیا می دانستید بز بز قندی اولین بز دیابتی دنیا بود؟؟
silly

بابا آب داد بابا را ایزوگام کردند.
بابا دیگر آب نداد.

حیوانات 12 دقیقه زود تر زلزله را متوجه میشن بی خبرمون نذاری کلک !!

نصیحت غضنفر به پسرش : هیچ وقت زن نگیر و به پسرت هم بگو زن نگیره !!!

ای کاش باران بودم تا غبار از صورتت می شستم / خودت که سال به سال صورتت رو نمی شوری !!!

گلبولهای سفیدم فدای باکتری های وجودت (پیامک پزشکی- بهداشتی !)
:32:

اگر کردی مرا روزی فراموش / در آید در دماغت ۱۰۰ عدد جوش !

یه شب ستاره آرزو ها از آسمون اومد پایین گفت : یه آرزو بکن
منم تو رو خواستم
گفت نمیشه
گفتم چرا ؟
گفت : ما تو جنس بنجل نیستیم !!!

خانوم در حالی که جدول حل میکرد از شوهرش پرسید :
یک اختراع نام ببر برای جبران اشتباهات بشر !
شوهر گفت : محضر طلاق !!!

دلم برات تنگ شده بود ،
حالا می فهمم چرا !
مال ِ کشِ شلوارم بود!!

وقتی پیر میشی ، ممکنه موهاتو از دست بدی یا امکان داره
دندون هات خراب بشه و از دست بره ، ولی زیبائیت رو از دست نمیدی
چون آدم چیزی رو که نداره ، هیچوقت از دست نمیده !!!

به یارو میگن بهترین شهر دنیا کجاست؟ میگه.سانفرانسیسکو میگن بنویسش میگه غلط کردم. قم

یارو رو برق 3 فاز می گیره پرت می کنه بلند می شه می گه: اگه مردین یه فاز یه فاز بیاین جلو

حيف نان ميخواد به دختره تيكه بندازه ميگه در قلب مني هرگز!
party


 

 

 

اس ام اس های عاشقانه...

این کسایی که پنالتی میزنن رو دیدی قبل از زدن ضربه یک مکث می کنند؟
می خواهم آن طوری ببوسمت!

سلام ، حالم خیلی بده ، مغزم دیگه کار نمیکنه
رفتم دکتر ، میگه ۲ راه بیشتر نداری
یا ICU
یا
I SEE YOU !

در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود
:girl_sigh:

قلبم را شکستی ولی بدون حالا بیشتر دوستت دارم !! چون قلبم هزار تکه شده و هر تکه جداگانه دوستت دارم.

می دونی اگه تموم زنبورای دنیا نیشت بزنن حققته چون تو خیلی گلی

پا برهنه می خوامت تا بدونی که هیچ ریگی توی کفشام نیست !

دیشب هر چه جگر بود گربه ها خوردن !! هستی یا خوردنت!!؟؟

زیبایی چشمان تو را به رخ ماه می کشم تا دیگر به مهتابش ننازد .

٢٠ سال ٢٠ روز ٢٠ بوسه و ٢٠ شاخه گل
برای تو که بیستی افسوس که پیشم نیستی .

دركنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كسی جای دراین كلبه ویرانه ندارد
دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد
كسی تاب نگهداری دیوانه ندارد

فاصله را هر کسی می تواند لمس کند؛ مهم این است که ما از این فاصله همدیگر را لمس می کنیم.

سوگند به تو ای دوست در این معبد خاموش / هرگز نکنم مهر و وفای تو فراموش . . .

هیچ بارانی ردپای تو را از کوچه ی قلبم نخواهد شست حتی سیلاب فراموشی ها . . .

قبله ی حاجات من کعبه ی چشمان توست؛مرحم زخم تنم گرمی دستان توست

من آن گلبرگ مغرورم نمیمیرم ز بی آبی / ولی بی دوست میمیرم در این مرداب تنهایی . . .
:47:

 

 

 

جملات زیبا و عرفانی


 

یک پایان تلخ ، همیشه بهتر از یک تلخی بی پایانه:smil4337dd8b9eb25:

برای دیدن نور به خورشید نگاه کن / برای دیدن عشق به ماه / برای دیدن زیبایی به طبیعت / برای دیدن امید به آینده

تو اون فرشته ای که وقتی در فصل بهار قدم میزنی برگ درختان انتظار پائیز را میکشند تا جای پاهات رو بوسه بزنند!!

در کشتی مشکلات به جای اینکه ناخدا باشی ، با خدا باش
:301:

سعی نکن بفهمی کدوم ستاره قشنگ تره ، سعی کن بفهمی پیش کی قشنگ ترین ستاره ای

همیشه تلخ ترین لحظه ها را کسی میسازد که قشنگ ترین لحظه را با او باور داشتی . . .

ناکامی یعنی تاخیر ، نه شکست / مسیر انحرافی موقت است ، نه کوچه بن بست . . .

اموخته ام قبل از آنکه ما را بفهمند دیگران را درک کنم . . .

هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن .

زندگي سر گذشت در گذشت آرزوهاست
:viannen_38:

تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست: فرو افتادن در عشق

انواع زن‌ها - انواع مردها

انواع زن‌ها

زنها مثل اطو هستند هم مصرفشان بالا است هم زود داغ می کنند البته بدون بخارش هم بدرد نمی‌خورد.

زن ها مثل پیاز هستند ظاهر سفید و ظریفی دارند اما باطنشان اشک آدم رو در می‌آورد.

زنها مثل سکوت هستند با کوچکترین حرفی میشکنند.

زنها مثل چراغ راهنمایی هستند هر چقدر هم با آنها حرف بزنی باز هم مرتب رنگ عوض می کنند.

زنها مثل تخت خوابگاه هستند نوها و تازه هایشان کمیابند و کهنه هایش هم سرو صدا زیاد می کنند.

زن ها مثل الکل هستند دیر بجنبی همهشان می پرند.

زنها مثل عینک دودی هستند با هردودنیا را تیره و تار می بینی.

زنها مثل ظرف سفالی هستند بدون رنگ و لعاب جلوه ای ندارند.

زنها مثل کامپیوتر هستند یک بار خودش را میگیری و یک عمر لوازم جانبی آنرا.

زنها مثل کیک خامه ای هستند با نگاه اول آب از لب و لوچه آدم آویزان می شود اما کمی بعد دل آدم را میزند.

زنها مثل زیر شلواری هستند مردا با هیچکدامشان جرأت نمی کنند به بازار بروند.

زنها مثل لاستیک سواری هستند کمتر از چهارتا بیفایده است.

زنها مثل بچه ها هستند تا وقتی که ساکتند خوبند.

 

************ ********* ********* *********

انواع مردها

مردها مثل مخلوط کن  هستند در هر خانه یکی از آنها هست ولی نمیدانید به چه درد میخورد

مردها مثل آگهی بازرگانی  هستند حتی یک کلمه از چیزهائی را که میگویند نمیتوان باور کرد

مردها مثل کامپیوتر  هستند. کاربری شان سخت است و هرگز حافظه ای قوی ندارند

مردها مثل سیمان  هستند. وقتی جائی پهنشان میکنی باید با کلنگ آنها را از جا بکنی

مردها مثل طالع بینی مجلات  هستند. همیشه به شما میگویند که چه بکنید و معمولاً اشتباه می گویند.

مردها مثل جای پارک  هستند. خوب هایشان قبلا اشغال شده و آنهائی که باقی مانده اند یا کوچک هستند یا جلوی درب منزل مردم

مردها مثل پاپ کورن ( ذرت بو داده ) هستند. بامزه هستند ولی جای غذا را نمی گیرند

مردها مثل باران بهاری  هستند . هیچوقت نمیدانید کی می آیند ، چقدر ادامه دارد و کی قطع میشود

مردها مثل پیکان دست دوم  هستند ارزان هستند و غیر قابل اطمینان.

مردها مثل موز هستند، هرچه پیرتر میشوند وارفته تر میشوند

مردها مثل نوزاد هستند، در اولین نگاه شیرین و بامزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته می شوید

اس ام اس جالب(2 خرداد)

سبو بشکست و دل بشکست و جام باده بشکست

خدايا در سراي ما چه بشکن بشکنه بشکن من نمي شکنم بشکن !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اولين جلسه ي کلاس بود، استاد اسامي بچه ها را يکي يکي مي خواند،

رسيد به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پيدا کرد پرسيد: واسه چي بارانه؟

دختر جواب داد: واسه اينکه روز تولدم بارون ميومده !

برادر اهل دلي از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابي نبوده !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گلبولهاي سفيدم فداي باکتري هاي وجودت

(پيامک پزشکي- بهداشتي !)

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اين پيام جهت حاضري در دفتر رفاقت بود که بداني به يادتم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر کردي مراروزي فراموش

در آيد در دماغت ??? عدد جوش !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگه زندگي سخته  اگه مشکلات زياده  اگه بيکاري  اگه نياز به سرمايه داري

نگران نباش ما برات دعا مي کنيم !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

گل خوش بو ي من باش تا محتاج ادکلن فرانسوي نباشي!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

يه شب ستاره آرزو ها از آسمون اومد پايين گفت : يه آرزو بکن

منم تو رو خواستم

گفت نميشه

گفتم چرا ؟

گفت : ما تو جنس بنجل نيستيم !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


خانوم در حالي که جدول حل ميکرد از شوهرش پرسيد :

يک اختراع نام ببر براي جبران اشتباهات بشر !

شوهر گفت : محضر طلاق !!!

رانندگی

زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود.
ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز..
وای خدای من، خیلی درست کردی ... حالا برش گردون ... زود باش
.
باید بیشتر کره بریزی ... وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن می‌سوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمی‌کنی ... هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن... نمک.....


زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر می‌کنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟
شوهر به آرامی گفت: فقط می‌خواستم بدونی وقتی دارم رانندگی می‌کنم، چه احساسی دارم

ازدواج با مرده شور!

ازدواج با مرده شور!

برای شادی روح همه گذشتگان خودتون 1 فاتحه بخونید.

رفته بودم دیدن اهل قبور

عاشقم شد پیرمرد مرده شور!

پای او شل بود و دندانی نداشت

چشمهایش هم کج و هم نیمه کور

روی هر قبری نشستم دیدمش

کم کمک آمد جلو آن لندهور

گفت هفتاد و دو ساله روز و شب

می کنم از توی قبرستان عبور

بوده ام اما مجرد تا به حال

شاید از روی غرض یا از غرور

دیدمت من را پسندیدی تو هم

پس در و تخته شود امروز جور

سکه چون ارزش ندارد توی قبر

مهریه ت یک لا کفن، یک دانه گور!

هفت تا میت بشویم رایگان

از فک و فامیلتان، نزدیک و دور

شیربهایت می شود با نرخ روز

سدر و کافور و کفن، حد وفور

چون تفاهم هم مهم است این وسط

گاه گاهی مرده ای را هم بشور!

روزهایی راحتی از پخت و پز

جمعه شب ها می رسد کلی نذور!

در بهش زهرا برایت قبر خوب

نصف قیمت می کنم من جفت و جور!

گر جوابت مثبت است افتاده ای

هفت شب جشن و عروسی و سرور

من بله گفتم به او با یک دلیل

چون که شوهر گیر می آید به زور!

یک عدد خرما دهان من گذاشت

با کفن روی سرم انداخت تور!

اشهدی خواند و همان جا روی قبر

عقد کرد آخر مرا آن مرده شور!

چند اس ام اس بی مزه

 


 

لطیفه...

یه دهاتی عروس تهرانی می گیره ،
تو عروسی تهرانیا می گن: سبدسبد گل یاس،عروس ما چه زیباست
دهاتی ها هم برای اینکه کم نیارن میگن: گونی گونی پشگل،عباسعلی خوشگل
party

از يارو ميپرسن شراب زندگي يعني چه ؟
ميگه : نميدونم ، من فقط دوغ ميخورم !!!

زن: اگه امشب نيايی بريم خونه مامانم ديگه منو نمی‌بينی!
مرد: براي چی؟
زن: واسه اينكه چشماتو در می‌آرم !

یك روز ملانصرالدین خرش را در جنگل گم می كند.
موقع گشتن به دنبال آن یك گورخر پیدا می كند.
به آن می گوید: ای كلك لباس ورزشی پوشیدی تا نشناسمت!

یارو رو داشتن به جرم قتل زنش محاكمه می كردن . دادستان می گه : سنگدل ?! تو وقتی داشتی زنت رو می كشتی، ندای وجدانت رو نشنیدی ؟! طرف می گه : نه والله ! بس كه این زنیكه جیغ و داد میكرد مگه می ذاشت ما چیزی بشنویم ؟!!

ازدواج تنها جبهه ای است که شبها را میتوان با دشمن در یک سنگر خوابید
hee hee

یک نفر تو كيوسك تلفن بوده، بيرون كه مياد ازش مي‌پرسند سالمه؟ ميگه: سالمه فقط آفتابه نداره

معلم داشت جریان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد.
براى این که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر شود گفت :
بچه‌ها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مى‌دانید خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود.
بچه‌ها گفتند: بله
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستاده‌ام خون در پاهایم جمع نمى‌شود؟
یکى از بچه‌ها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست.

همسر یک تاجر به شوهرش میگه: هر وقت تو میری سفر من عصبی میشم.
شوهرش میگه: غصه نخور عزیزم، من خیلی زودتر از آنی که تو فکر میکنی برمیگردم.
زنه میگه: خوب همین عصبی ام میکنه دیگه

زن از شوهرش می‌پرسه: عزیزم، تو منو دوست داری؟
مرد می گه: خوب معلومه عزیزم، اگه دوست نداشتم، چطور می تونستم هر شب بیام خونه پیشت، وقت و عمرم رو تلف کنم؟

یک روشنفکره از نویسنده می پرسه: شما از اصطلاح خلاء دردناک زیاد استفاده می کنید، مگه ممکنه چیزی هم خالی باشه هم درد کنه؟
نویسنده می گه: عجیبه! مگه شما تا حالا سردرد نگرفتید؟

مهمان: آقا تشریف دارند؟
مستخدم: نه خیر، رفته ‌اند مسافرت.
مهمان: برای تفریح؟
مستخدم: نه خیر، با خانم رفته ‌اند!
drooling

غضنفر از یه دختره می پرسه اسم شما چیه؟ دختره می گه اسم من توی تمام باغچه ها هست.
غضنفر می گه: آهان فهمیدم، شلنگ! hee hee

استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه این که روز تولدم بارون میومده. برادر اهل دلی از ته کلاس گفت: خوبه اون روز آفتابی نبوده!
rolling on the floor

از غضنفر می پرسن امام رضا چرا رفته بود مشهد؟ می گه: رفته بود زیارت!

غضنفر کارت عابر بانکش رو می اندازه توی حرم امام رضا، می گه: حاجتم رو بده تا رمزش رو بگم!
big grin

به غضنفر می گن دوست داشتی جای خدا بودی؟ می گه: نه. می گن: چرا؟ می گه: چون جای پیشرفت نداره!

غضنفر چند روز پشت سر هم می رفت گچ سوسک کش می خرید. مغازه دار ازش می پرسه چرا اینقدر گچ سوسک کش می خری؟ غضنفر می گه: آخه هرچی اینا رو پرت می کنم به سوسکها نمی خوره!

بچه ای که گم شده بود می ره پیش پلیس می گه: ببخشید شما خانومی رو ندیدید که من پیشش نباشم؟

به غضنفر می گن به زنبورهایی که از کندو محافظت می کنن چی می گن؟
غضنفر می گه: خسته نباشید!
peace sign

به غضنفر می گن با آش جمله بساز. می گه: محمدی آش صلوات!
oh go on
 

 

عاشقانه....

 

به چشم خسته من آسمون پر سنگ شده لعنت به این جدایی دلم برات تنگ شدهsigh

من غم را در شب شب را در سکوت سکوت را در تنهایی و تنهایی را بخاطر فکر کردن به تو دوست دارم

من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی، ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی

زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم ولی اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
angel

با خون غم نوشتم غربت مکان ما نیست از یاد بردن دوست هرگز مرام ما نیست

اگر با گریه دریایی بسازم اگر با خنده رویایی بسازم اگر خنده شود در من فراموش اگر گریه شود با من هم آغوش تو را هرگز نخواهم كرد فراموش

زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در دل شب یک نفر در دل خاک یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی ها

تق تق تق
کیه؟ من گدایه دوره گردم امدم دورت بگردم
big hug

 

 

جملات زیبا...

 

وقتی به‌علاوه خدا باشی منهای هر چیزی زندگی می‌کنی!

دیـــــدن لـبـــخـنـــد آنهـایـی که رنج می کــشند از دیدن اشک هــایشان درد ناکتر است

ما کاشفان کوچه های بن بستیم، حرف های خسته ای داریم... این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند

انسانها گاهی آنقدر احمقند که مثل عروسکهای خیمه شب بازی روزی هزار بار دستهای خود را بر سر میرسانند ولی نخهای را که از ان اویزانند را نمی یابند

چشمان تو حروف را، بی استفاده می کنند!  کافی است نگاه کنی

زندگی را دور بزن و آنگاه که بر بلندترین قله ها رسیدی لبخند خود را نثار تمام سنگ ریزه هایی کن که پایت را خراشیدند

بزرگترین اقیانوس جهان آرام است،پس آرام باش تا بزرگترین باشی.

همیشه به خاطر داشته باشید که دنیا هرگز مدیون شما نیست ، زیرا قبل از شما نیز وجود داشته است

 

 

حکایت...
 


چرا مادرت را اذیت کردی
روزی ملا از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد
و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال ملا را افتاد.
ملا به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است
دزد رو به ملا کرد و گفت: من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم
ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.
ملا دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!
روز بعد که ملا برای خرید به بازار فته بود گوسفندش را آنجا دید.
گوش او را گرفت و گفت :ای پسر
احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟




یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود.
آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و ۴ تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه.
وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه. این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه، اما نتیجه ای نمیگیره.
یک روز گربه رو بر میداره میذاره تو ماشین.
بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و. . . خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون.
یک ساعت بعد، زنگ میزنه خونه. زنش گوشی رو برمیداره.
مرده میپرسه: ” اون گربه کره خر خونس؟”
زنش می گه آره. مرده میگه گوشی رو بده بهش، من گم شدم!!!!




غضنفر ميخواسته بياد تهران، ميره ترمينال از يه راننده ميپرسه آقا بليط تهران چند؟
رانندهه ميگه : اگه جلو بشيني ۱۰۰۰ تومن وسط ۸۰۰ تومن رو بوفه ۵۰۰ تومن
بعد ميخواد يه كم يارو رو سر كار بذاره، ميگه : اگه دنبال اتوبوس هم بدويي ۳۰۰ تومن!
غضنفر يك نگاهی به كيف پولش ميكنه، ميگه: خوبه دنبالش ميدوم!
خلاصه ۳۰۰ تومن ميده و بسم الله شروع ميكنه دنبال اتوبوس دويدن.
نزديكاي غروب اتوبوس داشته از نزديكاي كرج رد ميشده، رانندهه ميبينه غضنفر هي داره از عقب اشاره ميكنه
شاگردش ميگه: بابا داغون شد! نگه دار سوار شه. هوا داره تاريك ميشه سختشه، بيچاره ۳۰۰ تومن هم كه داده.
راننده هم نگه ميداره.
غضنفر نفس نفس زنان و شاكي مياد جلو ميگه: اينجا كرج بود؟
راننده ميگه: آره.
غضنفر ميگه: خوب مرتيكه خر چرا هر چي علامت ميدم نگه نميداري؟! من ميخواستم كرج پياده شم.




یک نفر
عتیقه فروش به منزل روستایی ساده ای وارد شد. دید تغار قدیمی نفیسی دارد و در آن گوشه افتاده است و گربه ای در آن آب می خورد.
ترسید اگر قیمت تغار را بپرسد روستایی ملتفت مطلب شود و قیمت گزافی طلب کند.
پس گفت : عمو جان چه گربه ی قشنگی داری ! آیا حاضری آن را به من بفروشی ؟
روستایی گفت : چند می خری؟
گفت : هزار تومان.
روستایی گربه را در بغل عتیقه فروش گذاشت و گفت : خیرش را ببینی.
عتیقه فروش پیش از آنکه از خانه روستایی می خواست بیرون برود ، با بی اعتنایی ساختگی گفت :
عمو جان این گربه ممکن است در راه تشنه شود ، خوب است من این تغار را هم با خود ببرم. قیمتش را هم حاضرم بپردازم.
روستایی لبخندی زد و گفت : تغار را بگذارید باشد ؛ چون که بدین وسیله تا به حال ۵ گربه را فروخته ام!!





در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه ی راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد .
بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته
و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد .
این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد .
سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت .
گربه هم مرد .
راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقبه به درخت ببندند
تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند .
سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی“اهمیت بستن گربه”





زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌ کشی کردند.
روز بعد، ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایه‌اش در حال آویزان کردن رخت‌های شسته است
و گفت: «لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمی داند چه طور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌ شویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشک شدن آویزان می‌کرد زن جوان همان حرف را تکرار می‌کرد
تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
«یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز
صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز کردم!»






تعدادي مرد در رخت كن يك باشگاه گلف هستند
موبايل يكي از آنها زنگ مي زند
مردي گوشي را بر ميدارد و روي اسپيكر مي گذارد و شروع به صحبت مي كند
همه ساكت ميشوند و به گفتگوي او با طرف مقابل گوش مي دهند
مرد: بله بفرماييد
زن: سلام عزيزم منم باشگاه هستي؟
مرد:سلام بله باشگاه هستم
زن: من الان توي فروشگاهم يك كت چرمي خيلي شيك ديدم فقط هزار دلاره ميشه بخرم؟
مرد: آره اگه خيلي خوشت اومده بخر
زن:مي دوني از كنار نمايشگاه ماشين هم كه رد ميشدم ديدم اون مرسدس بنزي كه خيلي دوست داشتم رو واسه فروش آوردن خيلي دلم ميخواد يكي از اون ها رو داشته باشم
مرد:چنده؟
زن:شصت هزار دلار
مرد:باشه اما با اين قيمتي كه داره بايد مطمئن بشي كه همه چيزش رو به راهه
زن: آخ مرسي يه چيز ديگه هم مونده اون خونه اي كه پارسال ازش خوشم ميومد رو هم واسه فروش گذاشتن 950000 دلاره
مرد: خوب برو بگو 900000 تا اگه ميتوني بخرش
زن: باشه بعدا ميبينمت خيلي دوست دارم.
مرد:خداحافظ
مرد گوشي را قطع ميكند مرد هاي ديگر با تعجب مات و مبهوت به او خيره ميشوند
بعد مرد مي پرسد: اين گوشي مال كيه؟؟؟

یادداشت های روزانه عزرائیل (طنز)


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

شنبه:
امروز رو مثلا گذاشته بودم واسه استراحت و رسیدگی به کارهای شخصی ام ولی مگه این مردم میذارن؟!

یکشنبه:

امروز واقعا اعصابم خورد بود چون به هیچکدام از کارهای اداریم نرسیدم.
8753 تصادفی ، 6893 اعدامی ، 9872 تزریقی ، 44596 ایدزی ، و یک نفر بالای 145 سال سن رو واسه خاطر یک آدم وقت نشناس از دست دادم ... برای خودکشی اونقدر قرص خواب خورده بود که هر کاری میکردم دیگه روحش بیدار نمیشد!

دوشنبه:

رفتم بیمارستان ویزیت یکی از مریضا. دور تختش اونقدر شلوغ بود که نمیتونستم برم جلو. همه روپوش سفید پوشیده بودن و داشتند تند تند یادداشت برمیداشتن. هر جور بود راهو باز کردم و رفتم بالای سر مریض، اما دیدم دانشجوهای پرستاری قبل از من کشتنش. اگه دیر تر رسیده بودم ممکن بود حتی روحشم ناقص کنن!
از همکاری بدم نمیاد، ولی بشرط اینکه قبلا با من هماهنگ بشه وگرنه خوشم نمیاد کسی تو تخصصم دخالت کنه.

سه شنبه:

مادره با دوتا بچه اش میخواستن از خیابون رد شن. اول دست یکی از بچه ها رو گرفتم، اما دیدم اون یکی داره نیگام میکنه.
دست اون یکی رو هم گرفتم، اما دیدم باز مادره داره یه جوری نگام میکنه. اومدم دست خودشم بگیرم، اما دیدم یه عوضی با ماشین همچی با سرعت داره میاد طرفمون که اگه خودمو کنار نکشم ممکنه به خودمم بزنه. با یک اشاره ماشینش منحرف شد و کوبید به درخت. به خودم که اومدم دیدم مادره و بچه هاش از خیابون رد شدن و برای تشکر دارن برام دست تکون میدن.
منم براشون دست تکون دادم و برای اینکه دست خالی نرم همونی که کوبیده بود به درخت رو با خودم بردم. طرف اونقدر خورده بود که روحشم یه جورایی نشئه بود و فکر کنم هنوزم که هنوزه نفهمیده مرده!

چهار شنبه:

خیلی عجله داشتم، اما وایستادم تا دعواشونو ببینم. چون جای دیگه کار داشتم خواستم برم، ولی دیدم یکیشون داره فحش بدبد میده. اونقدر ازش بدم اومد که توی راه بهش گفتم: اگه زبونتو نیگه داشته بودی الان نه خودت چاقو خورده بودی و نه دست من زخمی میشد! الان چند ساعته که همه کارهامو ول کردمو دارم روحش رو پنچرگیری میکنم!

پنج شنبه:

اونقدر از برج ایفل برام تعریف کرده بودند که هوس کردم این آخر هفته ای برم اونجا و یه دیدی بندازم. وقتی رسیدم بالای برج، دیدم یه آقایی با دوربینش رفته رو لبه وایستاده تا از منظره پایین عکس بگیره.راستش ترسیدم بیفته. با خودم گفتم اگه کمکش نکنم ممکنه همچی بخوره زمین که دیگه قابل شناسائی نباشه. با احتیاط رفتم جلو بگیرمش نیفته اما تو یه لحظه جفتمون چنان هل شدیم که روحش موند تو دست من و جونش پرت شد پائین! باور کنید اصلا تو برنامم نبود ولی بالاخره پیش اومد.

جمعه:

بابا ولم کنید جمعه که تعطیله! میگن تو جمعه ها مرده ها هم آزادن، اونوقت خدا رو خوش میاد طفلکی من آزاد نباشم ؟!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آمیخته ای از طنز و واقعیت



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عابری زمزمه میکرد چنان خواهد شد
بعد ازین جنس دگر باره گران خواهد شد

قیمت نان لواشی که شده چون کاغذ
بعد ازین نیز گرانتر زگران خواهد شد

یا همین شیر که افزوده نشد قیمت او
گر که آبش شود افزوده همان خواهد شد

ترسم ا َر قیمت درمان برود بالاتر
برخی از ما سوی دوران کهن خواهد شد

بشود مشتری دعانویسان یکسر
پی جادوگر وجن گیر روان خواهد شد

به هر اندازه شود قیمت درمان افزون
مشتری بهر دعا نیز کلان خواهد شد

میشود گفت که این جادو وهم جن گیری
بهر رندان سبب روزی ونان خواهد شد

نی عوارض بدهد شخص نه از دارایی
مالیاتی متصور نه بر آن خواهد شد

نه نیازی به دکان است نه سرقفلی ! چون
کار در منزل خود یا دگران خواهد شد

نرخ ارزاق چو هر دم برود بالاتر
نرخ گوساله و هم مرغ گران خواهد شد

هر خروسی بکند فیس و افاده زیرا
تخم ناموس وی البته گران خواهد شد

قیمت او و زنش هی برود بالاتر
چشم مردم ز گرانی نگران خواهد شد

باسن خویش گذارد به رف بالاتر
چون دگر جوجه او نیز گران خواهد شد

میخورندش بعزا و بعروسی دائم
زین سبب قیمتش همواره گران خواهد شد

دختران نیز درین معرکه بازار کنند
مهر خود سکه ازینرو که گران خواهد شد

زوج بی تجربتش فکر نکرده اصلا
گر شود مهریه اجراء چسان خواهد شد !!؟؟

نی تواند خود وفرزند وشاید نوّه
قسط این مهریه دادن (!) سبب آن خواهد شد

که جوانان نکنند میل به همسر گیری
چون کند فکر به مهرش نگران خواهد شد

به که او هم زن چینی بستاند زیرا
بُوَد ارزان؛ بشتابید گران خواهد شد

(مهر) همواره ببیند همه ارزانی ها
ترسد از خواب پَرَد چون نگران خواهد شد

گزیده ای از اشعار : بابک مهرآیین

کلی لذت بردیم ... شما چطور ؟!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 

اس ام اس هاي رد و بدل شده در روز جهانی لات و لوت ها

 


زغال قليونتيم ، بکش خاکستر شيم.

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زغال قليونتم رفيق! ميسوزم تا بسازمت!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سوزن رفاقت در تيوپ قلبم فرو رفت و گفت: فييييييييييس

تازه فهميدم پنچرتم رفيق!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پدال دنده موتورتيم با پا بزن تو سرمونو خلاصمون کن!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پوست موز زير پاتم ، حال ميکنم اگه افتخار بدي پاتو بذاري روم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به لوتي ميگم : آب بده دريا ميده ، ميگم گل بده گلستان ميده ، ميگم معرفت و دوستي بده همش شماره تو رو ميده !!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آب دماغتيم…آنتي هيستامين بخور ، فنا شيم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


قرمزي چشاتم نفازلين بريز فنا شيم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بند کفشتيم گره بزن خفه شيم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کش شلوارتم رفيق ولم کن تا آبروتو ببرم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سيگارتيم بکش تا دود شيم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زنگ در خونتم هر کس تو رو بخواد بايد منو بزنه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چروک لباستيم اتو بزني هلاک شديم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تريپ مرام : کلنگتم عمله !!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سلامي به گرمي آش رشته که با پيازداغ روش نوشته :

“مرامت منو کشته“

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ميگن نارنگي چون پوستش زود کنده ميشه

پيش مرگ همه ي ميوه هاست !

نارنگيتيم هلو !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اين اس ام اس رو ميزنم به سلامتي همه خوبا

که سخت مشغول شطرنج زندگي اند

و نميدونن ما مات رفاقتشون هستيم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ديروز روز جهاني آوارگان بود، توقع داشتم يه تشکر خشک و خالي از ما ميکردي که يه عمريه آوارتيم !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بزرگترين دشمن آدم پوله:هر چي دشمن داري بده به من و خودتو خلاص کن!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هلمز و واتسون

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12692.aspx

شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرا نوردی و شب هم
چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان
رانگریست. بعد واتسون را بیدار کرد و گفت:  نگاهی به آن بالا بینداز و به
من بگو چه می بینی؟

واتسون گفت:   میلیونها ستاره می بینم .

هولمز گفت:  چه نتیجه میگیری؟

واتسون گفت:

ازلحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم.

از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید
اوایل تابستان باشد.

از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در محاذات قطب است، پس ساعت باید
حدود سه نیمه شب باشد.

شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت:

واتسون تو احمقی بیش نیستی. نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که
چادر ما را دزدیده اند!

دلیل جالب زنان افغانی برای اینکه چرا 5قدم از همسران‌شان عقب‌تر راه می‌روند!

دلیل جالب زنان افغانی برای اینکه چرا 5قدم از همسران‌شان عقب‌تر راه می‌روند!

خانم والترز اخیرا نیز سفری به كابل داشت ملاحظه كرد كه هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می‌دارند و ...
 
خانم باربارا والترز كه از مجریان بسیار سرشناس تلویزیون های معتبر آمریكاست سالها پیش از شروع مبارزات آزادی طلبانه افغانستان داستانی مربوط به نقشهای جنسیتی در كابل تهیه كرد. در سفری كه به افغانستان داشت متوجه شده بود كه زنان همواره و بطور سنتی 5 قدم عقب تر از همسرانشان راه می‌روند.
خانم والترز اخیرا نیز سفری به كابل داشت ملاحظه كرد كه هنوز هم زنان پشت سر همسران خود قدم بر می‌دارند و علی رغم كنار زدن رژیم طالبان، زنان شادمانه سنت قدیمی‌را پاس می‌دارند.
خانم والترز به یكی از این زنان نزدیك شده و می‌پرسد: چرا شما زنان اینقدر خوشحالید از اینكه سنت دیرین را كه زمانی برای از میان برداشتنش تلاش می‌كردید همچنان ادامه می‌دهید؟
این زن مستقیم به چشمان خانم والترز خیره شده و می‌گوید: بخاطر مین‌های زمینی!!

نتیجه اخلاقی این داستان: مهم نیست كه به چه زبانی حرف بزنید و یا به كجا بروید پشت سر هر مردی یك زن باهوش قرار دارد.
 
گردآوری: گروه سرگرمی سیمرغ

اس ام اس های داغ روز

 


 

طنز و لطیفه...


غضنفر وارد كابين خلبان شد و گفت: زود برو فرانسه. خلبان نگاهي كرد وگفت: ولي تو كه اسلحه نداري. غضنفر گفت: خاك برسرتون، شما هميشه بايد اسلحه بالاي سرتون باشه، با زبون خوش نمي‏توني بري؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غضنفر مي ره خونه بخره آقاهه يه خونه بهش نشون مي ده مي ده اين خونه استخر داره، جگوزي داره...غضنفر مي گه: عجب! ما قبلا همين طوري ول مي داديم! حالا ديگه جاشم مشخص كردن؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غضنفر داشته تو دریا غرق می شده هر بار که می رفته پایین اب می خورده می یومده بالا می گفته:سلام بر حسین

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غضنفر ماشينش پنچر ميشه شروع ميكنه از اگزوز ماشين فوت كردن دوستش مياد بهش ميگه همين كاره رو ميكنين بهتون ميگن خر ديگه مگه نمي بيني شيشه ماشين پايينه؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به رشتیه می گن: تو رشت زن پاک و مومن و با خدا هست؟ می گه:اره هست ولی شبی 20000 تومن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غضنفر ادعای پیغمبری میكنه . بهش میگن خوب كتابت كو ؟ میگه ، فعلا جزوه میگم بنویسید تا بعد ........!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

يکي ميپرسن گشنگي سخت تره يا عاشقي ؟ ميگه از قديم گفتن گشنگي نكشيدي كه عاشقي يادت بره ولي شما تا حالا تو خيابون دستشوئيت نگرفته كه جفتش يادت بره؟؟؟؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یارو روزه میگیره از حال میره از پذیرایی در میاد!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چرخه زندگی مرد ها… در بچگی، مامان ذلیل… جوونی، دوست دختر ذلیل…میان سالی، زن ذلیل….پیری، فرزند ذلیل… بعد از مرگ، ذلیل مرده…

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از يه آباداني مي پرسند جمعيت آبادان چندنفره؟ميگه ولله با دهاتهاي اطرافش ۶۰-۷۰ميليوني ميشه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زن: اگه امشب نيايی بريم خونه مامانم ديگه منو نمی‌بينی!
مرد: براي چی؟
زن: واسه اينكه چشماتو در می‌آرم !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ترک اعتياد به مواد مخدر
با استفاده از روش N.M.B
(ناتوان سازي مالي بيمار)
زير نظر دکتر سارق زاده

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تريپ جديد مرام:
.
.
..
کلنگتم عمله!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آيا ميدانستيدنسبت خارش هر نقطه از بدن با ميزان دسترسي آن نقطه نسبت عکس دارد.
امتحان کنيد تا مطمئن شويد.
.
.
.
.بيتربيت کجا رو داري ميخاروني؟

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر همسفر عشق شدي...
قربونت کرايه ما رو هم حساب کن !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به يارو میگن آرزوت چیه ؟ میگه: آرزوم اینه دکتر بشم از اتاق عمل بیام بیرون بگم متاسفم!!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از كجا مي فهمي كه خانمي قصد دارد يك حرف هوشمندانه بزند؟
وقتي جمله اش را با "روزي از يك مرد شنيدم " شروع كند!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

غضنفر ماشینشو میبره تعميرگاه و به مكانيك میگه: میشه بوقشو درست کنی!؟
مكانيكه یه نگاهی به ماشين میکنه، به غضنفر میگه: اينجوری كه من فهمیدم ترمزهای ماشين شما خرابه!
غضنفر میگه: خب واسه همینه که میخوام بوقشو درست کنم!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از غضنفر ميپرسن شراب زندگي يعني جه ؟
ميگه : نميدونم ، من فقط دوغ ميخورم !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

یارو تو انتخابات كاندید میشه، بعد كه رایها رو می شمرن، میبینه سه تا رای آورده. شب که میره خونه، خانومش در جا یكی می‌خوابونه تو گوشش، میگه: میدونستم پای یك زنه دیگه هم وسطه!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پسره می ره خواستگاری، پدر دختر سوال می کنه شغلت چیه؟ پسره جواب می ده: بیكار، اما تو خوشه سوم ام دهک اول!

 

 

عاشقانه...


20 سال 20 روز 20 شاخه گل براي تو که بيستي افسوس که پيشم نيستتي

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دوباره فـــال حــــافـــظ و دوباره توي فــالــمي
هـــمـــيـــشـــه در خيالتم اگر چه بي خيالمي

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در دایره عشق اگر باران بلا بارید ٬ عاشق آن است که از دایره بیرون نرود

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دركنج دلم عشق كسی خانه ندارد
كسی جای دراین كلبه ویرانه ندارد
دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد
كسی تاب نگهداری دیوانه ندارد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بر سر در قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع.عشق وارد شدو گفت من بی سوادم!!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

از وقتي که دلت اومد تنگ دلم هر روز دلم تنگ دل تنگت ميشه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

سلام بيبن من گم شدم نميدونم از كجا بايد برم ..
.
.
.
بگو از كدوم طرف بايد قربونت برم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مگه من به تو اجازه دادم که بازم رفتي اون بالا
هان !؟
بيا پايين
زود باش
آخه تو فقط ماه مني !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دو شاخه گل ، دو جام مستي
به قربانم بري هرجا که هستي !!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در وفاي تو چنانم که اگر خاک شوم / آيد از تربت من بوي وفاداري تو . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
سلام به کسي که به رسم جاده ها دوراست و به رسم دل چه نزديک . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

منو ببخش که بي خبر تو خلوتت پا ميذارم / مقصرش تنهاييه من که گناهي ندارم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تقديم به چشم هايي که در راه ماندند و دل هايي که آنها را نديدند
تقديم به اشک هايي که غرورشان شکست و عهدي که هيچکس با آنها نبست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

در خلوت من نگاه سبزت جاريست! اين قست بي تو بودنم اجباريست

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عاشقي مقدور هر عاشق نيست / غم کشيدن کار هر نقاش نيست . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نتوان ترک تو اي قبله دلها کردن / که محال است دگر مثل تو پيدا کردن . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بي وفايي کن وفايت ميکنند با وفا باشي خيانت ميکنند
مهرباني گر چه آيينه ي خوشيست مهربان باشي رهايت ميکنند . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بازي روزگار را نمي فهمم ! من تو را دوست دارم تو ديگري را ديگري مرا
و همه ي ما تنهاييم . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

هرچه که زيباست و لايق تقديم شما باد / غروب غم ها و طلوع شاديهايتان
آرزوي من است . . .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دلم براي ديدنت چه شاعرانه لک زده / بلور قلب کوچکم ز دوزيت ترک زده !

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زندگي را تو بساز ، نه بدان ساز که سازند و پذيري بي حرف
زندگي يعني جنگ ، تو بجنگ ، زندگي يعني عشق ، تو بدان عشق بورز . . .


 

اس ام اس های فلسفی و عرفانی بسیار زیبا و جملات قصار



اگر جانت در خطر بود بجاي پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاري خويش آگاه سازي . ارد بزرگ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ايده ها در بيرون زمان قرار دارند و در نتيجه ابدي هستند. شوپنهاور


* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اولين مرحله شناخت آفرينش همانا خرد است چشم و گوش و زبان سه نگهبان اويند که لاجرم هر چه نيکي و شر است از همين سه ريشه مي گيرد .و افسوس که بدنبال کنندگان خرد اندکند بايد که به سخن دانندگان راه جست و بايد جهان را کاوش نمود و از هر کسي دانشي آموخت و يک دم را هم براي آموختن نبايد از دست داد . فردوسي خردمند

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بسياري از آرزوهايمان را مي توانيم با نشان دادن توانمندي خويش به آساني بدست آوريم . ارد بزرگ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

روزنامه بايد خبرگزار باشد نه خبرساز ، حقيقت و ماي? سرگرمي واقعي چندان زياد است که نيازي به خيال پردازي و دروغسازي نيست و نشر خبر دروغ خيانت به حقيقت است . سايمونز

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنچه که بايد بيشترين علاقه را در ما به وجود آورد اين نيست که آيا تفسير ما از جهان، حقيقي است يا دروغين ، بلکه اين است که آيا اين تفسير، خواست قدرت را براي نيرومندي و کنترل جهان پرورش مي دهد ، يا هرج و مرج و ناتواني را . فردريش نيچه

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آتش خشم را با آب
سکوت خاموش کن . ارد بزرگ

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مهمترين چيز بعد از حل کردن يک مسئله يافتن اندکي طنز در آن است . فرنک آکلارک

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دو گوش داريم ويک زبان ، براي اينکه بيشتر بشنويم و کمتر بگوييم. ديوژن

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اگر دشمنت با روي خوش نزديکت شد ، در برابرش خموش باش و تنهايش بگذار . ارد بزرگ

نبــرد رستم و جومونگ

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نبــرد رستم و جومونگ


با اینکه جومونگ و دار و دستش دیر زمانی بود که از این مملکت رخت بربسته بودند و خبری ازشون نبود، کم و بیش می دیدیم که سی دی دی وی دی های جومونگ داره تو دست و بال یه عده جومونگیسم می چرخه. البته کسی هم مانع رونق بازار این اسطوره ی چشم بادومی ها نشد ولی از اونجا که میگن دست بالای دست بسیاره، اخیرا در خبرها آمده است که پس از پخش سریال "افسانه جومونگ" و استقبال فراوان بینندگان ایرانی (منظور همون جومونگیسم هاست) از این مجموعه خارجی (کره ای الاصل) برای مدتی پخش سریال‌های كره‌ای از تلویزیون ایران متوقف بود (خب الحمدلله) كه با پخش "امپراطوری بادها" (همون سری دوم جومونگ یا نوه جومونگ خودمون) كه ادامه سریال "افسانه جومونگ" محسوب می‌شود، (اونم با 36 قسمت) بار دیگر این روند در تلویزیون ایران از سر گرفته می‌شود (خدا بخیر کنه) یعنی جومونگیسم ها اینقدر آه و ناله کردند تا با وساطت صدا و سیما و مسئولین ذیربط شبکه 3 دوباره جناب جومونگ برگشت تا در جمعه های هر هفته شاهزاده موهیول و شاهزاده یئون و شاهزاده دو جین و تسو و یوری و هیاپ و یئو و ملكه میو و سوریو و نالگا و گوچو ، بشن مایه ی دلخوشی جومونگیسم های پرو پا قرص این مملکت ...

خب، باز هم گلی به جمال این جومونگیسم ها که اینقدر دعاشون زود مستجاب شد حتما هم که اولین قسمتش رو دیروز (20 فروردین) دیدند و از پخش مکرر تکرارهاش هم اصلا جای نگرانی نیست!
ولی یادم افتاد که این شعر (که چه عرض کنم شاید هم معر) رو براتون بگذارم چون چیزی تو سبک و مایه های "رزم رستم و اسفندیار" سروده شده که ضمن اینکه نمیدونم شاعر باذوقش کیه ولی یاد رستم و شاهنامه رو که مطمئن نیستم، ولی اقلا خاطرات جومونگ رو دوباره زنده می کنه و علاوه بر اینکه دل تمام جومونگیسم ها رو بذوق میاره امیدوارم برای شماها هم جالب باشه ... البته آخرش کمی آنتى فمنیستیه ولی مطمئنم خانمهای محترم گروه بخاطر طنز بودن، قضیه رو زیاد جدی نمیگیرن


کنون رزم جومونگ و رستم شنو، دگرها شنیدستی این هم شنو


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

به رستم چنین گفت اون جومونگ!
ندارم ز امثال تو هیچ باک
که گر گنده ای من ز تو برترم
اگر تو یلی من ز تو یلترم

رستم انگار بهش برخورد، یهو قاطی کرد و گفت:

منم مرد مردان ایران زمین
ز مادر نزادست چون من چنین
تو ای جوجه با این قد و هیکلت
برو تا نخورده است گرز بر سرت

جومونگ چشماشو اونطوری گشاد کرد و گفت:

تو را هیچ کس بین ایرانیان
نمی داندت چیست نام و نشان
ولی نام جومونگ و سوسانو را
همه میشناسند در هر مکان
تو جز گنده بودن به چی دلخوشی
بیا عکس من را به پوستر ببین
ببین تی وی ات را که من سوژشم
ببین حال میدن در جراید به من
منم سانگ ایل گوکه نامدار
ز من گنده تر نامده در جهان
تو در پیش من مور هم نیستی
کانال 3 رو دیدی؟ کور که نیستی

در اینحال رستم پهلوان، لوتی نباخت و شروع به رجز خوانی کرد:

چنین گفت رستم به این مرد جنگ
جومونگا ! تویی دشمنم بی درنـگ
چنان بر تنت کـــوبم ایـــن نعلبکی
که دیگر نخواهی تو سوپ، آبــکی
مگـــر تو نـــدانی که مـن کیستم؟
من آن (تسو) سوسولت! نیستم
منم رستم، آن شیر ایــران زمین
(بویو) کوچک است در نگاهم همین

بعد از رجز خوانی رستم پهلوان، جومونگ از پشت تپه ای که آنجا پنهان شده بود آمد:

جومونگ آمد از پشت تل سیاه
کنارش(یوها) مــادر بی گنـاه!
بگفت:هین! منم آن جومونگ رشید
هم اینک صدایت به گوشــم رسید
(سوسانو) هماره بود همسرم
دهــم من به فرمان او این سرم
چون او گفته با تو نجنگم رواست
دگر هر چه گویم به او بر هواست!

و بعد از حرفهای جومونگ درد دل رستم آغاز گردید:

و این شد که رستم سخن تازه کرد
که حرف دلش گفت (پس کو نبرد؟!)
بگفت ای جومونگا که حرف دل است
که زن ها گـــرفتند اوضــاع به دست
که ما پهلوانیم و این است حالمان
که دادار باید رسد بر دل این و آن!

و اینچنین شد که دو پهلوان همدیگر را در آغوش گرفتند و بر حال خود گریه سر دادند:

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهــــــاران
کز سنگ ناله خیزد بر حال ما جوانان!



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

عجب رسمیه رسم زمونه (طنز)



گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

خونه مون عیدا پر مهمونه
می رن مهمونا از اونا فقط

آشغالِ میوه به جا می مونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟

کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز

گوشه ی طاقچه پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپزخونه

شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه
می رن مهمونا از اونا فقط

جعبه ی خالی به جا می مونه !
از بس خونه رو به هم می ریزن

آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه
یکی نیست بگه خداوکیلی

جای پوست پسته توی قندونه ؟!
قند نصفه ی عموجون هنوز

خیس و لهیده ته فنجونه
حالا خداییش قندش مهم نیست

کنار اون قند نصف دندونه !
می رن مهمونا از اونا فقط

نصفه ی دندون به جا می مونه !!
پسته ی خندون، بادوم شیرین

فندق در باز، مال مهمونه
"پرسید زیر لب یکی با حسرت" :

که از این آجیل، به غیر از تخمه،
واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟