شما يادتون نمياد (یک دنیا خاطره)
| ||||
|
| ||||
|
ایران = لر+ کرد + آذری+ بلوچ+ گیلکی+ خوزی+ بختیاری+ افغان+ تاجیک+ فارس
یه روز یه ایرانیه بود که ترک بود ، یا نه ! راستشو بخواین آذری بود .مثل خواهر و برادر ما بود . اسمش ستار خان بود . یا شاید هم باقر خان بود . هر چی بود و هر کی بود خیلی شجاع بود ، خیلی حمیت داشت ، خیلی نترس بود ، یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد . جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه آزادی وطن و مشروطیت شد . برای من و تو ، برای ایران من و تو ، برای اینکه من و تو و فرزندان من و تو در این مملکت ، آزاد زندگی کنند فداکاری کرد . برای من و تو فدا کاری کرد.
یه روز یه ایرانیه بود ، یه رشتی ، آره ، یه روز یه رشتیه بود ، اتفاقاً آخوند هم بود . اسمش میرزا کوچک خان بود . میرزا کوچک هم برای عنان انداختن بر گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد . برای اینکه کسی در این مملکت ادعای خدایی نکند مبارزه کرد . اینقدر مبارزه کرد تا جونش رو فدای ایران من و تو کرد.
یه روز یه لره بود ، یه ایرانی لر ! برادر هم میهن من و تو بود . اسمش شاهپور بختیار بود . بختیار هم جونش رو برای آزادی و سعادت ایران من و تو گذاشت کف دستش ، اگر چه من و تو با او نا مهربانی ها کردیم ، اما خم به ابرو نیاورد . مبارزه کرد تا روزی که دژخیمان دشمن در مأمن و آسایشگاه دور از وطنش ، سرش را بریدند و به جدایی من و تو خندیدند .
آری یه روز بود که همه ما یکی بودیم . ترک و لر و رشتی و اصفهانی و عرب نداشتیم . تا اینکه دشمن اومد و رمز بقای ما رو کشف کرد و قفل اتحاد من و تو رو شکست . توی دهن من و تو انداخت که بگیم یه ترکه بود ... یه لره بود ... یه رشتیه بود ... یه عربه بود ووو ! عاقبتش چی !؟
ما شدیم اینی که شدیم. برای هم جوک میسازیم تا به دشمنانمان بگوییم آسوده بخوابید که ما خود با هم درجنگیم. تا دشمن سر راحت بر زمین گذارد و خیالش راحت باشد که من و تو هرگز دیگر "ما" نمیشویم . آری . این بود که ما از هم گسستیم تا دشمن نیازی به گسستنمان نداشته باشد . این بود که ایران ما شد ایرانستان. که هر گوشه اش سازی کوک می کند و به سمتی می رود
در اوج بیچارگی تهرانی ها ، تبریزی ها مینشینند و نظاره می کنند و تلافی "یه روز یه ترکه بود " را در می آورند. در کشاکش کشتار تبریزی ها ، تهرانی ها ، خم به ابرویشان نمی آورند. به گرفتاری هم خوشیم و باکمان نیست که دشمن ما را اینگونه متفرق می خواهد
آری ! خواهرم ، برادرم ، هم میهن آزاده ام ، تا روز که همه یکصدا نگوییم " یه روز یه ایرانیه بود ... " هرگز شکست دشمنمان را نخواهیم دید . بیایید همه با هم یکصدا فریاد بزنیم : یه روز همه ما ، با هم ، همصدا و هم آهنگ بر دشمنان اتحاد و همبستگی مان خواهیم شورید و پشتش را بر زمین خواهیم زد
زنده باد آزادی ، پاینده باید ایران
|
30 پولدار ایرانی | |
|
خیلی ها فكر می كنند كندوان روستایی در نزدیكی تونل كندوان است. تصویر و گزارش از آن زیاد دیده اند ولی موقعیت دقیق آن را نمی دانند. اما بد نیست بدانیم روستای کندوان در شمال شرق ایران واقع در ارتفاعات کوه سبلان با قدمتی 700 ساله یکی از جذابترین مکان های دیدنی و شگفتی های ایران بشمار می رود که به دلیل شکل خانههای آن که به مانند کندوی عسل در دل کوه کنده شده اند به آن روستای کندوان می گویند. در حال حاضر كندوان تنها روستای زنده صخره ای جهان است كه زندگی طبیعی مردم در آن جریان دارد.
کندوان، یکی از سه روستای صخرهای جهان است که این ویزگی منحصر بفرد موجب جذابیت بینظیر آن شده است. معماری روستای کندوان و جاری بودن زندگی مردم در قالب بافت قدیمی آن یک استثنا در دنیا به حساب میآید. چرا که دیگر در ترکیه و آمریکا هم کسی در کاپادوکیه و داکوتا زندگی نمیکند. کندوان روستایی است بنا شده در صخره و تنها سازه این دهکده را سنگها تشکیل میدهند. خانهها هرمی شکل هستند و برای دامها نیز حفرههایی در سنگها بنا شده است.
کندوان، یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی و منطقهای ییلاقی از رشته کوههای سهند است که مراتع سرسبزش عشایر زیادی را به آن جا میکشاند. این روستا در فاصله 22 کیلومتری جنوب شهرستان اسکو در میان دره ای با صفا و کنار رودخانه ی پر آبی به همین نام واقع شده است. چشمه آب معدنی کندوان نیز یکی از جاذبههای این روستا محسوب میشود. آب این چشمه با کمترین درصد سنگینی برای درمان بیماریهای کلیوی بسیار مفید است. بنای خانه های این روستا از نوع معماری صخره ای است و به قرن هفتم هجری و یا حتی قبل از اسلام مربوط است، بلندی این تپه های مخروطی و هرمی شکل بیش از 60 متر است و همانند کندوهای عسل در دل کوه کنده شدهاند.
پروفسور "دیوید رول" باستانشناس مشهور انگلیسی در سفر به ایران و کشف نخستین مسیر پستی دنیا، قدمت کندوان در این مسیر را یکی از استنادات خود برای نظریه فرود آدم یکجانشینی بشر غار نشین و زندگی اجتماعی انسانها قرار داده است. بله، واقعیت دارد. این کران های مخروطی شکل که اعجاز همنشینی انسان و طبیعت را نمایش می دهد، نه یک جاذبه گردشگری ارث رسیده از پدرانمان که یک تاریخ است.
کندوان، جهان بیمانندی است که در آن، نشانی از مال من و مال تو و ... دیده نمیشود. در کندوان، آدمی سرپناه و زیستگاه خود را با بهرهگیری از دادههای طبیعت و در دل آن ساخته است؛ بیآنکه سیمای طبیعت را، برای رسیدن به خواسته خود، دگرگون یا ویران کند. در کندوان، طبیعت بستر شکلگیری بافت زیستگاه را از پیش در برابر آدمی نهاده است؛ و آدمی، هشیارانه این پیشکش را گرامی داشته و چیدمان خانهها را، همخوان با طبیعت پیش روی خود، با زیبایی و کارآیی درخور، سازمان داده است. کالبد از پیش آماده سنگی، هرآنجا که بایسته است، با پلهای چوبی و دیوارههای آجری، کامل شده است و اتاقها، از درون با راهروهایی که در سنگ کنده شده، بههم راه مییابند.
کندوان، گوهر پنهان آذربایجان و سومین روستای صخره ای جهان است که دوتای دیگر، یكی در کاپادوکیای ترکیه و دیگری در داکوتای آمریکاست. اما این روستا تنها روستای صخره ای جهان است که هنور مردم در آن ساکنند و زندگی در آن جریان دارد. امروزه ساکنان این روستا بیش از ۱17 خانوار هستند که جمعیتی حدود ۷۰۰ نفر را شامل میشود. داخل خانه ها کوچک و ساده اما تمیز است. هر کدام به فراخور صاحبش چند اطاق کوچک دارد که با طاقچه و پرده و چند پشتی تزیین گشته است. خانه ها عموما چند طبقه هستند. طبقه اول برای آغل حیوانان تعبیه شده و طبقه بعدی برای سکونت آماده میشود. خانه ها مانند روستاهای تپه ای بصورت پلکانی هستند و کوچه های باریک با شیب تند، آنها را به هم متصل میکند.
اینجا کندوان است ؛ روستایی شگفت آور و حیرت انگیز از هزاران روستای شگفت آوری که در گوشه و کنار ایران زمین چون گوهری در صدف فراموشی و خاموشی پنهان مانده اند. برای رسیدن به کندوان باید از اسکو بگذری ؛ اسکو و باغهای حیرت انگیز گردویش. اسکو و مردم با صفای دامنه سهند. در کندوان هر چه هست سنگ است و صخره. مردم کندوان زندگی خود را در حفره هایی سر می کنند که معماری حیرت آورش نام این روستای کوچک را زبانزد جهانیان کرده است و افسوس که کسی را دغدغه آن نیست تا این روستای شگفت را آنچنان که هست به دیگران معرفی کند. محلی ها کندوان را کندجان می گویند؛ استعاره از شباهت خانه های کله قندی شان به کندوی عسل. آنها خانه هایشان را هم کران می نامند.
کران های بی نظیری که نمونه اش تنها در گورمه ترکیه دیده می شود و حالا به شکل بی رحمانه ای به محاصره تیرهای برق و سیم های زمخت و سیاهشان درآمده اند و به دلیل افزایش جمعیت روستا، اهالی مجبور شده اند با ساختن خانه هایی از آجر و سیمان نظم طبیعی اش را به هم بزنند و کسی نیست که از این ناهمخوانی دهشتناک و بی معنا دلش به درد نیاید. گرچه به امکانات توریستی کندوان تا حدودی توجه شده و سنگفرش خیابانش بازسازی شده است و برای آب شفا بخشش چاره ای اندیشیده اند، اما این مقدار برای این میراث 3 هزار ساله نیاکان بسیار کم و بی مقدار است.
درباره تعداد خانه ها شاید به علت پیوستگی نتوان تعداد دقیق آنها را حدس زد، اما به نظر می رسد خانه های این روستا در حدود 100 واحد باشند که در هر کدام دو یا سه طبقه خانه ساخته شده و در هر طبقه معمولا یک خانواده زندگی می کنند. در بعضی خانه ها علاوه بر اتاقها، با دقت و حوصله بالکن وسیع و کشیده ای نیز جلوی پنجره ها کنده و درست کرده اند. درها و پنجره های باریک به این بالکن ها باز می شوند و زنان با ذوق روستا در قسمتهایی از این بالکن ها گلدان های شمعدانی قرار داده اند و در مواقعی بندی بر این بالکن ها کشیده اند و لباس های رنگارنگشان را روی آن پهن می کنند تا خشک شود.
تقریبا تمام خانه ها را با تیشه دستی کنده اند، ولی چنان با ظرافت و دقتی این کار را کرده اند که باور کردنی نیست. دیوارها، تاقچه ها، جای درها و پنجره ها چنان استادانه کنده شده اند که بیشتر به وهم می ماند تا واقعیت. خوشبختانه جنس سنگها چنان محکم است که با تراشیدن آنها باز هم می توانند چند طبقه روی هم را دوام بیاورند. بعضی خانه ها هم در کوههای بزرگ و به هم چسبیده و به صورت پشت به پشت یا پهلو به پهلوی هم ساخته شده اند که در مواردی، این خانه ها با یک دریچه کوچک به یکدیگر متصلند و ساکنان از طریق همین گذرگاه ها با یکدیگر ارتباط دارند.
همه پوشش ها و زیراندازهای خانه ها اعم از فرشها، گلیم ها، پالازها، چهل تکه ها و پرده ها محصول دستان هنرمند زنان روستاست. هر صبحی که فرا می رسد، خانمها شروع به آب و جارو و خانه تکانی می کنند. گلیم ها و چهل تکه های رنگارنگ، در بلندای ستیغ کوههای سهند بر دست زنان روستا تکان می خورد و سمفونی تکرار ناپذیر رنگها را به تصویر می کشند. در همان زمان اگر در کوچه های تنگ و باریک کندوان گذر کنی، بوی نان محلی در فضا متراکم است.
کندوان، با اشکال و بافتهای معماری باستانی از جمله نمونه های منحصر به فرد بناهای صخره ای در جهان است که در نزدیکی شهر تبریز در دامنه کوههای زیبای سهند واقع است. سهند به خاطر برف و باران فراوان سرچشمه رودهای متعددی است که یا جلگه های داخلی را مشروب می کند یا به دریاچه ارومیه می ریزد. آب و هوای خوش این منطقه سبب حاصلخیزی خاک اطراف روستای کندوان می گردد. معاش مردم این روستای حدود ۱17 خانواری از محل دامداری است و كشاورزی و تا حدودی صنایع دستی است.
مرغوب ترین کشتزارهای اهالی کندوان در مقابل روستا، بر روی دشتی مرتفع و زیر بنا قرار دارد. دره شمالی جنوبی سرسبز کندوان یکی از خوش آب و هوا ترین و زیباترین نقاط کوهستانی ایران به شمار می رود که علاوه بر نهری نسبتا بزرگ دارای چشمه های آب معدنی نیز هست که دارای خواص پزشکی فوق العاده بوده و احتمالا در دفع سنگ کلیه بی تاثیر نیست. همچنین مراتع سرسبز کوههای سهند از مهمترین مراکز دامداری و دامنه های اطراف کندوان یکی از بهترین نقاط پرورش دام در ایران به شمار می رود. انواع سبزی ها و گیاهان دارویی خشك و گردو و عسل و آلو و شاه دانه و شیره انگور و ... از جمله محصولات كشاورزی این روستای تاریخی است و ناگفته نماند که عسل از مهمترین سوغات این روستا است.
هجوم گردشگران برای مشاهده این روستای تاریخی ایران، موجب شده تا در كندوان هتلی هم ساخته اند. هتلی به سبك همان "كران"های كندوان؛ از سنگ و صخره. می گویند سنگ های كوه را ۹ سال كنده اند تا بتوانند هتلی ۵ ستاره در آن بنا كنند. تراش سنگ با دست، آن هم درقرن ۲۱ ! این هتل ۱۰ اتاقه كه یكی از ۳ هتل سنگی جهان است دارای یك ویژگی منحصر به فرد نسبت به دو هتل همتای خود در آمریكا و تركیه است. هتل كندوان تنها هتل سنگی جهان است كه در دل جمعیت و زندگی روزمره مردم بنا شده است چرا كه دو هتل دیگر در نقطه ای دور از شهر و خانه ها ساخته شده اند. این هتل امروز به یكی از مهمترین جاذبه های كندوان بدل شده است.
کشتی رافائل در سال 1965تا 90 میلیون دلار قیمتگذاری شد اما ایتالیا با توجه به شرایط اقتصادی 10 سال بعد آن را به مبلغ دو میلیون دلار به ایران فروخت.
شهری به نام کشتی رافائل
نخستين طرح كشتي «رافائل» در سال 1958 ميلادي توسط ایتالیایی ها كشيده شد و رافائل به طول 276 متر و عرض 31 متر در کشور ایتالیا ساخته شد. در كشتي رافائل 850 خروجي راديو تلفني ، 6 استخر شنا ( سه استخر براي بزرگسالان و سه استخر دیگر براي كودكان ساخته شده بود) ، 750 كابين( در هر كابين يك حمام و توالت شيك و لوكس كه با مرمرهاي ايتاليايي تزيين شده بود وجود داشت ) ، 18 آسانسور، 30 سالن اجتماعات ، تالار نمايشي با 500 صندلي و باشگاه هاي ژيمناستيك و پرورش اندام ساخته شده بود.
رافائل بزرگ بود و با عظمت .یک کشتی با شکوه با همه امکانات تفریحی که تو زمان خودش نظیر نداشت. یک کشتی با سالنهای سینما و تئاتر.زمینهای ورزشی .استخر .هتل .تالارهای باشکوه .رستوران … هیچ کدوم از کشورهای پیشرفته اون زمان همچین کشتی رو نداشتن.میگن روزی که رافائل از ایتالیا به سوی ایران حرکت میکنه مردم ایتالیا با اشک رافائل رو بدرقه میکنند.چون کشورشون مثل ایران پول دار نبود و رافائلی رو که خودشون ساخته بودند مجبور بودند به ایران بفروفشند. رافائل در میان اشک و اندوه ایتالیا رو ترک کرد و زیبا و خرامان به سوی ایران پیشرفت .
در بهار 1356 رافائل با50 خدمه ي ايتاليايي و با افزايش ظرفيت در حد سكناي 1800 نفر در بندر بوشهر پهلو گرفت .
موج ها ی دریا بوق بلند و غریبی را به گوش اهالی شهر بوشهر می رساند. مردمان بندر بوشهر وقتی از پنجره ی خانه های بافت قدیم به بیرون نگاه انداختند حیرت زده ، غول سفید و باشکوهی را دیدند که به ساحل بوشهر نزدیک می شد. کسی خبر نداشت که این کشتی بزرگ و سفید که تراکم دود از دودکش های عقبش به هوا بر می خاست و بدنه اش این چنین سفید و درخشان بود ، قرار است سال ها مهمان ذهن وجان مردمان این شهر شود . از آن قصر سفید کمتر نور شکوه و آبادی به چشم می خورد. به نظر می رسید رافائل در کنار ساحل بوشهر رها شده تا به صورت یک آهن قراضه فروخته شود. زمزمه هایی نیز شنیده می شد که قرار است این کشتی توسط واسطه های غیر ایتالیاتی به ایتالیا بازگرداند شود. مرگ در سال ۱۳۶۲ تصمیماتی برای بازگرداندن رافائل و میکل آنژ به سفرهای دریایی گرفته شد اما هنوز این تصمیم عملی نشده بود که در روز پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۳۶۲ هواپیماهای عراقی بالاخره در گرماگرم بمباران خارگ و بوشهر آن را هدف موشک قرار داده و به آن آسیب جدی وارد کردند به حدی که رافائل تا نیمه در آب های کم عمق ساحلی لنگرگاه بوشهر فرورفت. به همين دليل كشتي را توسط يك يدك كش1000 متر در كنار ساحل جابجا كردند. چیزی نگذشت که یک کشتی باری به نام «ایران سلام» (ایران سیام) ناگهان به صورت اتفاقی با آن برخورد کرد و به بدنه اش آسیب جدی رساند و کاری را که هواپیماهای عراقی آغازش کرده بودند تمام کرد؛ رافائل کاملا در اعماق خلیج فارس غرق شد و آن گاه مورد هجوم بیشتر عده ای ازغواصان محلی واقع شد . عده ای از این افراد که خبر از گنجینه های درون کشتی داشتند، آثار گرانبها و هنری ای که هنوز در کابین ها و سالن اجتماعات کشتی و رستوران هایش باقی مانده بود را به یغما بردند.بدین ترتیب کشتی اقیانوس پیمای رافائل بیشتر از هفت سال نتوانست در کنار سواحل جنوبی ایران دوام بیاورد و خیلی زود به افسانه ای غریب تبدیل شد. در حال حاضر کشتی رافائل در ساحل بوشهر ديده نمي شود و زير7 متر آب ، در فاصله ي دو كيلومتري نيروگاه اتمي قرار گرفته است.
بوشهری ها که تا به حال کشتی های زیادی را دیده بودند فوج فوج می آمدند ، در ساحل جمع می شدند و با اشتیاق این کشتی زیبا را می دیدند و با زمینه ای از این کشتی عکس می گرفتند.
بعد از سال ها مسئولین تصمیم دارند آن را از سواحل بوشهر خارج کنند البته نه برای احیاء بلکه سفری دیگر در پیش است…









مقصد نهایی ذوب آهن اصفهان است!
نام اين کوه باستاني پرديس است در حومه شهرستان جم از توابع عسلويه استان بوشهر و در نيمه هاي راه بندر کنگان به فيروز آباد شيراز قرار دارد .
نکات قابل توجهي كه در اين کوه باستاني وجود دارد :
1. قله اين کوه نزديک ترين نقطه زمين به خورشيد است چون بالاترين ارتفاع در نزديکي خط استواست .
2. آتشکده فوق العاده باستاني که در قله کوه قرار دارد ، محل تولد و غسل تعميد پدر جمشيد جم است .
3. مغناطيس فوق العاده قوي کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا 100 متري کوه يعني تقريبا انتهايي ترين نقطه مشخص اسفالت با ماشين توقف کني و ترمز دستي را بخوابانيد ، ماشين بجاي سر پائيني به نرمي به سمت کوه کشيده مي شود که البته همين مغناطيس براي رانندگان نا آشنا بسيار دردسر ساز بوده و تا کنون تعداد زيادي از خودروها بي اختيار با کوه تصادف کرده اند .
4. پوشش گياهي منطقه نوعي خار بياباني گرمسيري منحصر به فرد است که خواص دارويي فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما" پيشخريد چند کارخانه داروسازي بزرگ جهان است يکي از ترکيبات اصلي مسکن Advil که يکي از بهترين قرصهاي شناخته شده براي ناراحتي هاي اعصاب و دردهاي ميگرني است از همين عسل تهيه مي شود .
5. اين منطقه خرماي ويژه نيز توليد مي کند كه به نام خرماي خصه معروف است و کاملا در شيره خود غرق مي شود يعني يک کاسه آن ظرف سه ساعت پر از شيره مي شود و اندازه اين خرما اندازه آلبالو بود و به جهت همان خواص دارويي منطقه تماما" براي ساخت قندهاي رژيمي براي بيماران ديابتي صادر مي شود، نکته جالب ديگر رويش درخت زيتون در دامنه شمالي کوه حد فاصل شهرستان جم تا روستاهاي چاهه و دره پلنگي مي باشد که در آب و هواي آن منطقه بسيار بعيد مي نمود .
فعلا" سندي براي قدمت چاهه و دره پلنگي وجود ندارد ولي علائم مشهودي از غار نشيني مشاهده ، و فسيل هاي مختلفي در اين منطقه به وفور پيدا شده است .
6. در لايه هاي زيرين اين کوه معدن عظيمي از آب خنک و فوق العاده سالم وجود دارد ، آن هم در اطراف عسلويه !
مردم چاهه و جم ، کوه پرديس را فوق العاده مقدس و محترم مي شمارند ، و به استناد علائم موجود در آتشکده احتمالا يکي از اولين مکانهايي بوده که نفت در آن سوزانده شده است .
با افتتاح جاده فيروز آباد به عسلويه توسط پتروشيمي ، رفتن به اين منطقه خيلي ميسر تر و راحت تر شده است . پتروشيمي با تاسيس سه شهرک بزرگ در اين منطقه اقدام به تاسيس فرودگاه جم نموده و چهارشنبه هر هفته يک پرواز به مقصد جم انجام مي شود که امکان بسيار خوبي براي سفر به اين منطقه اعجاب انگيز است .
آیا میدانید ؟
|
ـ آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.
|
بلندترین برج اجری جهان
|
|
:: عملیات شستشو و مرمت برج آزادی ::











:: ترمیم بند كشی های برج آزادی ::
:: قسمتی از دیوار شسته شده برج آزادی در مقایسه با قسمت شسته نشده ::
پیشینه ای از احداث برج آزادی تهران
میدان آزادی تهران یا همان میدان شهیاد سابق با وسعتی در حدود ۱۵ هزار مترمربع بزرگ ترین میدان در تهران و همچنین در میان کشورهای خاورمیانه است که برج آزادی را در خود جای داده است. برج آزادی در سال ۱۳۴۹ توسط مهندس حسین امانت معمار ایرانی بعنوان نماد پایتخت ساخته شد. در سال ۱۳۴۵طرح یک نماد معرف ایران بین معماران ایرانی به مسابقه گذاشته شد که در نهایت طرح آقای امانت، بیست و شش ساله از دانشگاه تهران برنده و برای ساخت انتخاب شد. عملیات بنای برج آزادی در یازدهم آبان ۱۳۴۸ آغاز و پس از بیست و هشت ماه کار، در ۲۴ دیماه ۱۳۵۰ با نام برج شهیاد به بهره برداری رسید. برج آزادی در ایران، نمونهای از نماد و نشانههای شهری است که معماری شاخص آن تلفیق طاقهای معماری قبل و بعد از اسلام را بعنوان نمادی مدرن و چشم نواز جلوه گر می کند.
:: تصویری قدیمی از زمان ساخت میدان آزادی تهران در سال 1349 ::
برج آزادی تلفیقی از معماری دوران هخامنشی- ساسانی و اسلامی است که حسین امانت طراحی آن را طبق معماری ایرانی- اسلامی انجام داد. این بنای سه طبقه دارای چهار آسانسور و دو راه پله و 286 پلکان است. مساحت زیر بنای این میدان، حدود ۷۸ هزار مترمربع است و بنای آن به صورت دروازهای به ارتفاع حدود ۴۵ متر ساخته شده است که پنج متر آن داخل زمین فرو رفته است. طاق آن از زمین، ۲۳ متر فاصله دارد و دارای هشت بخش مجزا است. عرض پایه این بنا ۶۶ متر است و ساختن آن بیست و هشت ماه زمان برده است. در محوطه میدان، ۶۵۰۰۰ مترمربع، به صورتی زیبا باغچهبندی و گل کاری شده است. در ساختمان آن ۲۵۰۰۰ قطعه سنگ به کار رفته و ۹۰۰ تن آهن مصرف شدهاست. مجموعه فرهنگی آزادی، متشکل از چند بخش در طبقه تحتانی برج آزادی قرار دارد و شامل موزه، کتابخانه، واحد سمعی و بصری، سالن نگارخانه و نمایشگاه، سالن اجتماعات، سالن برگزاری همایش و کنفرانس است. مجموعه فرهنگی با ۵۰۰۰ مترمربع در برگیرنده برج اصلی نیز هست. کتابخانه مجموعه، با مساحتی حدود ۲۷۱۵ مترمربع و بیش از ۵۰۰۰۰ جلد کتاب، بسیار مجهز است و کتابخانه محققان و مؤلفان نیز، با مساحت ۲۴۳ مترمربع، مکانی است که از طریق ۳۰ دستگاه کامپیوتر به شبکههای اطلاعرسانی داخلی و خارجی متصل است. یکی از ویژگیهای موزه این بنا وجود تکه سنگی از کره ماه است که ریچارد نیکسون، رئیس جمهور سابق امریکا، در سفر به ایران به این موزه اهدا کرده بود.
:: عکسی ماهواره ای توسط Google Earth از میدان آزادی تهران ::
:: میدان آزادی تهران ::
میدان آزادی و محدوده ی آن را با Google Maps از اینجا ببینید
گفتگو با لاله صدیق
قهرمان اتومبیل رانی خاورمیانه
معروف به شوماخر ایرانی!
:: لاله صدیق ، کسب کاپ قهرمانی رالی در ایران ::
هیچ کاری نشد ندارد، فقط و فقط باید اراده کرد!
- لاله تو به عنوان "شوماخر ایران" لقب گرفته ای. چه احساسی داری از اینکه توانسته ای به این مرحله برسی؟
این اسمی است که برخی از دوستان به مزاح به من لقب داده اند، من ترجیح می دادم به من بگویند لاله ایران و نگویند شوماخر ایران. چون فکر می کنم کاری که من انجام دادم که برای اولین بار توانستم در مسابقات سرعت با آقایان شرکت کنم، بهتر بود اسم خودم را مطرح می کردند تا اینکه اسم یک راننده ای که ایرانی نیست مطرح شود. از اینکه توانسته ام این موفقیت ها را به دست بیاورم خوشحالم اما این مشکلاتی که برای من پیش آمده را ناشی از تنگ نظری یک عده می دانم و فکر می کنم که پیشرفت کرده ام که این تنگ نظری ها نسبت به من بوجود آمده است. نسبت به این تنگ نظری ها حس منفی دارم اما از اینکه پیشرفت کرده ام و تعداد خانم ها در این رشته افزایش پیدا کرده اند خوشحالم چون من بخاطر همین مساله تا اینجا پیش آمده ام.
- فکر می کنم بهتر است کمی به عقب برگردیم. به اینکه چند ساله بودی که رانندگی یاد گرفتی و وقتی برای اولین بار پشت ماشین نشستی فکر می کردی که به صورت حرفه ای رانندگی را دنبال کنی؟
من سیزده ساله بودم که رانندگی یاد گرفتم. پدرم به من آموزش داد چون بچه انرژیکی بودم و دوست داشتم کارهای هیجان انگیز انجام دهم. وقتی که گواهینامه گرفتم کاملا رانندگی را بلد بودم. در ابتدای کار به رانندگی به عنوان کاری هیجان انگیز و برای تخلیه انرژی نگاه می کردم. هیچ وقت فکر نمی کردم بتوانم حرفه ای بشوم. اما وقتی کم کم در مسابقات شرکت کردم و رقابت کردم، کم کم مقام آوردن ها شروع شد و من موضوع را جدی تر گرفتم و به اینجا رسیدم.
- برخی معتقدند که رانندگی خانم ها از آقایان بدتر است، این مساله را قبول داری؟
اصولا خانم ها مقداری ملاحظه کارتر هستند. یکسری ریسک هایی را کمتر قبول می کنند. اما نمی شود گفت که مهارت در رانندگی رابطه مستقیم با جنسیت دارد. برخی از آقایان هم هستند که رانندگی آنها افتضاح است.
- قدرت ریسک کردن تو چقدر است؟ تاکنون شده ریسک کرده باشی و بعد از آن پشیمان شده باشی؟
به نظر من مهارت در رانندگی فقط به خوش فکری، اعتماد به نفس و تصمیم گیری در کوتاه ترین زمان ممکن بستگی دارد و ارتباطی به جنسیت ندارد. کما اینکه می بینیم که تعداد خانم ها در پیست اتومبیلرانی درست است که کمتر از آقایان هستند اما واقعا با تکنیک های خوب و با توان پیش می روند و خیلی بهتر از آقایان رانندگی می کنند. برای موفقیت های بزرگ احتیاج است که آدم ریسک های متعارف کند. من اصولا از آنجا که به دنبال هیجان هستم، ریسک هم می کنم. در مسابقات اتومبیلرانی ریسک می کنم ولی معمولا در روال عادی زندگی سعی می کنم کمتر ریسک کنم چون نمی شود نتیجه یک ریسک را قطعا در نظر گرفت که مثبت است یا منفی است.
- تصادفی داشته ای که خیلی خاطره بدی برایت به جا گذاشته باشد؟
نمی توانم بگویم به اندازه موهای سرم ولی به اندازه یک پنجم موهای سرم تصادف کرده ام. البته اکثر تصادف ها ناخوشایند هستند و هیچوقت کسی نمی تواند بگوید که از تصادف خاطره خوبی دارد. اما تصادف هایی که منجر به صدمه جسمی می شوند، ناخوشایند تر از تصادف هایی هستند که صرفا خسارت مالی بر جای می گذارند. من یک بار در کنار پیست اتومبیلرانی ایستاده بودم و تماشاچی بودم ولی خیلی نزدیک به پیست ایستاده بودم. یکی از ماشین هایی که مسابقه می داد، از کنترل راننده خارج شد و با من برخورد کرد که منجر به شکستن گردنم شد و بدترین خاطره تصادفم بود.
- تا حالا پیش آمده خودت پشت رل باشی که تصادف بدی برایت رخ داده باشد؟
بله. یک بار در شهر رانندگی می کردم و منجر به شکستن پایم شد. باعث این مساله اشتباه از جانب یک راننده مینی بوس بود که تصادف خیلی بدی بود.
- ماشین خودت چیست و ماشین مورد علاقه ات چیست؟
دوست دارم سوال دوم را اول پاسخ بدهم. ماشین مورد علاقه من "بوگاتی ویرون" است که البته سریع ترین ماشین شهری است که تاکنون ساخته شده است و چهارصد و هفت کیلومتر سرعت آن است. ماشین شهری من "هیوندای سوناتا" است و دوست دارم معمولا بین خانواده بنز یا بی.ام.و ماشین داشته باشم.
- سرعت چه حسی به تو می دهد؟
اگر راه باز باشد در حد متعارف سریع رانندگی می کنم چون عاشق سرعت هستم و وقتی سرعتم زیاد می شود یعنی سرعتم بیش از دویست و بیست یا دویست و چهل کیلومتر می شود، احساس می کنم که جوان تر می شوم و اکسیر جوانی در بدنم پیدا می شود و احساس می کنم به عقب برمی گردم و جوان تر می شوم.
- از چیزی هم می ترسی؟
متاسفانه یا خوشبختانه چیزی به نام ترس در وجود من نیست و من تا حالا نترسیده ام!
| |||
|
رکورد سیمولتانه جهان(بازی همزمان شطرنج با چندین نفر)شکسته شد!
استاد بزرگ شطرنج ایران مرتضی محجوب توانست در ساعت 4 بامداد 23 مرداد ماه 88 پس از تلاش فراوان و در یک ماراتن 18 ساعته ، رکورد مسابقه همزمان شطرنج را هم از لحاظ تعداد نفرات و هم از لحاظ درصد کسب امتیاز درحضور ناظر فیده بشکند.
حوالی ساعت 12 شب این رکورد شکسته شد و بعد از آن مرتضی محجوب تنها برای بالا بردن رکورد خود آن را ادامه داد.
جالب است بدانید:
جمع قابل توجهی از ورزشکاران و هنرمندان به صورت متناوب به سالن یادگار آمده و مسابقه را تماشا کردند. از جمله کسانی که تا پایان مسابقه به سالن وارد شدند می توان به این عزیزان اشاره کرد: محمود میران، امیر غفار منش، سانازسماواتی، فردوس کاویانی، رضا فیاضی، حشمت مهاجرانی، سیروس دین محمدی، رضا فیض نوروزی، افشین پیروانی
و پرستو صالحی.
همچنین بسیاری از شرکت کنندگان در این مسابقه از استان های دور دست تنها برای بازی در این مسابقه حضور داشته اند.
آقای نزار الحاج، نایب رئیس فیده نیز بر این مسابقه نظارت داشته.
همچنین با وجود مشکلاتی که برای تهویه های سالن انقلاب تهران به وجود آمده بود و با وجود گرمای زیاد مرتضی محجوب بیشتر از زمان برنامه ریزی شده به کار خود ادامه داد.
شبهای زیبای تهران![]()
لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنید
میدان آزادی
آب نمای موزیكال پارك ملت
بام تهران
برج میلاد
میدان آزادی
میدان آزادی
میدان آزادی
پارك ملت در شامگاه تهران
برج میلاد
میدان آزادی
میدان آزادی
بام تهران
بام تهران
اتوبان همت
| |||
| هم چنین هالیوود طی این سالها از فعالیت تکنیسینهای بزرگ ایرانی برای خلق آثار برجسته تاریخ سینما بیبهره نبوده است، به عنوان مثال... | |||
|
یکی از مجله های انگلیسی زبان آمریکا، حضور بازیگران و کارگردانان ایرانی را در هالیوود مورد بررسی قرار داده است. در نگاه نویسنده این گزارش، حضور ایرانیان در هالیوود، پدیده جدیدی ارزیابی نشده است. آن چنان که در دهه های ۶۰ و ۷۰ «رضا بدیعی»، کارگردان ایرانی در هالیوود به شهرت رسید. او یکی از دوستان و شاگردان «رابرت آلتمن»، کارگردان مشهور آمریکایی بود. «بدیعی» طی مدت زمان کوتاهی به یکی از کارگردانان عصر طلایی سریال های تلویزیونی آمریکا تبدیل شد.
به گزارش فیلم نیوز، امروزه نیز بازیگران ایرانی الاصل چون «بهار سومخ» و «کاترین بل» در هالیوود در عرصه های سینما و تلویزیون از شهرت قابل توجهی برخوردارند. هم چنین هالیوود طی این سالها از فعالیت تکنیسینهای بزرگ ایرانی برای خلق آثار برجسته تاریخ سینما بیبهره نبوده است، به عنوان مثال «داریوش خنجی»، فیلم بردار ۲ فیلم «اویتا» و «هفت»، «حسن فتحی» گریمور فیلم «سیاره میمون ها» و «حبیب زرگرپور» مسئول جلوه های ویژه فیلم های مشهوری چون «گردباد»، «جنگ ستارگان: اپیزود ۱»، «جومانجی» و «توفان شدید» بوده اند. در عرصه فیلم نامه نویسی نیز ایرانیان استعداد خود را به خوبی نشان داده اند، آن چنان که «حسین امینی» در سال ۱۹۵۵ فیلم نامه فیلم «از روشنایی مردن» به کارگردانی «پیتر کوزمین اسکای» را نوشت.
«امینی» همچنین با کارگردان مشهوری چون «مایکل وینترباتم» و «توماس هاردی»، همکاری داشته است. از دیگر آثار مشهور این فیلم نامه نویس ایرانی مقیم انگلستان میتوان به فیلمهای «چهار پر» (۲۰۰۲) و «حمله بزرگ» (۲۰۰۳) اشاره کرد. امینی در سال ۱۹۷۷ برای فیلم «بال های قمری»، نامزد جایزه اسکار بهترین فیلم نامه نویس سال شد. دیگر فیلم نامه نویس ایرانی هالیوود، «فرهاد صفی نیا» است؛ «صفی نیا» سال ۱۹۷۵ در تهران متولد شد و در سن ۴ سالگی به همراه خانواده اش، ایران را به مقصد پاریس و پس از آن لندن ترک کرد. او در دانشکده کمبریج تحصیلات خود را در زمینه اقتصاد به پایان رساند و طی همین سال ها، در نمایشهای مختلفی بازی کرد. او پس از دانش آموختگی به نیویورک مهاجرت کرد و همان جا نیز در زمینه فیلم در دانشگاه «نیو اسکول» تحصیل کرد. «صفی نیا» به تازگی با همکاری «مل گیبسون»، آخرین فیلم نامه فیلم این کارگردان جنجال برانگیز هالیوود، به نام «آپوکالیپتو» را نوشته است. این اولین کار سینمایی بلند او میباشد.
«سیروس نورسته» نیز دیگر ستاره ایرانی هالیوود است که در عرصه فیلم نامه نویسی، صاحب شهرت است. او که در «کلرادو» متولد شده، تحصیلات خود را در دانشکده سینما در نیومکزیکو به پایان رسانده است، وی در جوانی در عین آن که در لس آنجلس به صورت حرفه ای تنیس بازی میکرد، در فیلم نامه نویسی نیز دستی داشت. دو سال بعد اولین کار تولیدی خود را، برای شبکه تلویزیونی «سی بی اس» نوشت. موفقیت او در این کار باعث شد، تا ۵ سال بعد نیز در زمینه سریالهای تلویزیونی فعالیت کند. «نورسته» سال ۲۰۰۱ فیلم «روز ریگان» با بازی «ریچارد دریفوس» را، برای کمپانی پارامونت نویسندگی و کارگردانی کرد. وی که به تازگی فیلم نامه سریال جنجالبرانگیز «راهی به سوی ۱۱ سپتامبر» را برای بی بی سی نوشته است، هم اکنون به پیشنهاد «الیور استون» در حال نوشتن فیلم نامه پروژه ای با موضوع «بن لادن» است. همسر «نورسته» نیز فیلم نامه نویس است.
«داستین الیس»، دیگر هنرمند ایرانی آمریکایی است که از مادری ایرانی و پدری آمریکایی متولد شده است وی کار خود را به صورت حرفه ای با پویانمایی «فرشته های ریچارد» آغاز کرد و با پویانمایی «غول آهنین»، به کمپانی انیمیشن سازی «برادران وارنر» راه یافت. وی چندی بعد در پروژه هایی چون «اوسموسیس جونز» و «اسکوبی دوو» نیز فعالیت کرد. موفقیت این دو اثر پویانمایی باعث شد تا به این صنعت علاقه مند شود و با تکیه بر دانش و فرهنگ خود، پویانمایی «بابک و دوستان اولین نوروز» را بسازد. این پویانمایی با استقبال ایرانیان سراسر دنیا روبه رو شد. در بین فهرست هنرمندان ایرانی هالیوود، نام «بابک شکریان» متولد تهران نیز به چشم میخورد. او در اوج جوانی به همراه خانواده اش به آمریکا مهاجرت کرد. «بابک شکریان» که بیش از همه در عرصه کارگردانی شهرت دارد، اولین فیلم مستقل خود را با نام «آمریکای زیبا» اواخر دهه ۷۰ ساخت. حضور هنرمندان ایرانی در صنعت انحصاری هالیوود، شاید پیش از این امری محال بود ولی این امر امروزه به مسئله ای غیرقابل انکار تبدیل شده است.
| |||

میگویند اسکندر پس از حمله به ایران در اداره کشور درمانده و مستأصل بود. اواز خود و مشاورانش میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران میگوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند». اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ میدهد: «نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آنها که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد










قسمت اول

قلمرو هخامنشيان در دوران اوج خود
هخامنشيان (۳۳۰-۵۵۰ قبل از ميلاد) نام دودماني پادشاهي در ايران پيش از اسلام است. پادشاهان اين دودمان از پارسيان بودند و تبار خود را به «هخامنش» ميرساندند که سرکردهٔ طايفه پاسارگاد از طايفههاي پارسيان بودهاست.هخامنشيان نخست پادشاهان بومي پارس و سپس انشان بودند ولي با شکستي که کوروش بزرگ بر ايشتوويگو واپسين پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح ليديه و بابل پادشاهي هخامنشيان تبديل به شاهنشاهي بزرگي شد. از اين رو کوروش بزرگ را بنيانگذار شاهنشاهي هخامنشي ميدانند.
به قدرت رسيدن پارسيها و سلسله هخامنشي يکي از وقايع مهم تاريخ قديم است. اينان دولتي تأسيس کردند که دنياي قديم را به استثناي دو سوم يونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهي هخامنشي را نخستين امپراتوري تاريخ جهان ميدانند.
کشور و سرزمين
پارسها مردماني ازنژاد آريايي بودند که مشخص نيست از چه زماني به فلات ايران آمده بودند. آنان از قوم آريايي پارس يا پارسواش بودند که درکتيبههاي آشوري از سده نهم پيش از ميلاد مسيح نام آنان آمدهاست. پارسها همزمان با مادها به نواحي غربي ايران سرازير شدند و پيرامون درياچه اروميه و کرمانشاهان ساکن گرديدند. با ضعف دولت ايلام، نفوذ قوم پارس به خوزستان و نواحي مرکزي فلات ايران گسترش يافت.
براي نخستين بار درسالنامههاي آشوري سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور «پارسوآ» در جنوب و جنوب غربي درياچه اروميه برده شدهاست. بعضي از محققين مانند راولين سن عقيده دارند که مردم پارسواش همان پارسيها بودهاند. تصور ميشود اقوام پارسي پيش از اين که از ميان دورههاي جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقي ايران بروند، در اين ناحيه توقف کوتاهي نمودند و در حدود ۷۰۰ سال پيش از ميلاد در ناحيه پارسوماش، روي دامنههاي کوههاي بختياري در جنوب شرقي شوش در ناحيهاي که جزو کشور ايلام بود، مستقر گرديدند. از کتيبههاي آشوري چنين استنباط ميشود که در زمان شلم نصر (۷۱۳-۷۲۱ ق. م) تا زمان سلطنت آسارهادون (۶۶۳ ق. م)، پادشاهان يا امراء پارسوا، تابع آشور بودهاند. پس از آن درزمان فرورتيش (۶۳۲-۶۵۵ ق. م) پادشاه ماد به پارس استيلا يافت و اين دولت را تابع دولت ماد نمود.
مردم و طوايف
هرودوت ميگويد: پارسيها به شش طايفه شهري و ده نشين و چهار طايفه چادرنشين تقسيم شدهاند. شش طايفه اول عبارتاند از: پاسارگاديان، رفيان، ماسپيان، پانتاليان، دژوسيان و گرمانيان. چهار طايفه دومي عبارتاند از: داييها، مردها، دروپيکها و ساگارتي ها. از طوايف مذکور سه طايفه اول بر طوايف ديگر، برتري داشتهاند و ديگران تابع آنها بودهاند.
پارسها همزمان با مادها به نواحي غربي ايران سرازير شدند و پيرامون درياچه اروميه و کرمانشاهان ساکن گرديدند. براي نخستين بار درسالنامههاي آشوري سلمانسر سوم در سال ۸۳۴ ق. م، نام کشور (پارسوآ) در جنوب و جنوب غربي درياچه اروميه برده شدهاست. بعضي از محققين مانند راولين سن عقيده دارند که مردم پارسوا همان پارسيها بودهاند.
طوايف پارسي پيش از اين که از ميان دورههاي جبال زاگرس به طرف جنوب و جنوب شرقي ايران بروند، در ناحيه پارسوآ توقف نمودند و در حدود سال ۷۰۰ پيش از ميلاد در ناحيه پارسوماش، روي دامنههاي کوههاي بختياري در جنوب شرقي شوش در ناحيهاي که جزو کشور ايلام بود، مستقر گرديدند. بعدها با ضعف دولت ايلام، نفوذ طوايف پارس به خوزستان و نواحي مرکزي فلات ايران گسترش يافت و رو به جنوب رفتهاند.
مطابق منابع يوناني در سرزمين کمنداندازان ساگارتي (زاکروتي، ساگرتي) (همان استان کرمانشاهان کنوني) ماديهاي ساگارتي مي زيستهاند که شکل بابلي - يوناني شدهً نام خود يعني زاگروس (زاکروتي، ساگرتي) را به کوهستان غرب فلات ايران دادهاند. نام همين طوايف است که در اتحاد طوايف پارس نيز موجود است و خط پيوند خوني طوايف ماد و پارس از منشا همين طايفه ساگارتيها (زاکروتي، ساگرتي) است، طوايف پارس قبل از حرکت به سوي جنوب دوراني طولاني را در مناطق ماد مي زيستند و بعدها با ضعف دولت ايلام، نفوذ طوايف پارس به خوزستان و نواحي مرکزي فلات ايران گسترش يافت و رو به جنوب رفتهاند.
طبق نوشتههاي هرودوت، هخامنشيان از طايفه پاسارگاديان بودهاند که در پارس اقامت داشتهاند و سر سلسله آنها هخامنش بودهاست. پس از انقراض دولت ايلاميان به دست آشور بني پال، چون مملکت ايلام ناتوان شده بود پارسيها از اختلافات آشوريها و ماديها استفاده کرده و انزان يا انشان را تصرف کردند.
اين واقعه تاريخي در زمان چيش پش دوم روي دادهاست. با توجه به بيانيههاي کوروش بزرگ در بابل، ميبينيم او نسب خود را به چيش پش دوم، ميرساند و او را شاه انزان ميخواند.
پس از مرگ چيش پش، کشورش ميان دو پسرش «آريارومنه» پادشاه کشور پارس و کوروش که بعداً عنوان پادشاه پارسوماش، به او داده شد، تقسيم گرديد. چون در آن زمان کشور ماد در اوج ترقي بود و هووخشتره در آن حکومت ميکرد، دو کشور کوچک جديد، ناچار زير اطاعت فاتح نينوا بودند. کمبوجيه فرزند کوروش اول، دو کشور نامبرده را تحت حکومت واحدي در آورد و پايتخت خود را از انزان به پاسارگاد منتقل کرد.
شاهنشاهان هخامنشي
مهمترين سنگنوشته هخامنشي از نظر تاريخي و نيز بلندترين آنها، سنگنبشته بيستون بر ديواره کوه بيستون است. سنگنوشته بيستون بسياري از رويدادها و کارهاي داريوش اول را در نخستين سالهاي حکمراني اش که مشکلترين سالها حکومت وي نيز بود،به طور دقيق روايت ميکند. اين سنگنوشته عناصر تاريخي کافي براي بازسازي تاريخ هخامنشيان را داراست.
به واقع با وجود فراواني منابع ميانروداني، مصري، يوناني و لاتين نميتوان با تکيه بر آنها نسبشناسي کاملي از خاندان هخامنشي از هخامنش تا داريوش را به دست آورد. براي اين منظور متن سنگنوشته بيستون فرصت مناسبي را در اختيار مورخ قرار ميدهد که در آن شاه شاهان نوشته بلند خود را با تاييد مجدد رابطه اش با خاندان شاهنشاهي پارسيان آغاز ميکند و به تدريج اخلاف خود را نام ميبرد: ويشتاسپ، آرشام، آريارمنه، چيش پش و هخامنش. اين تبارشناسي به دلايل مختلف مدتهاي طولاني مورد ايراد قرار گرفته بود. زيرا در اين فهرست نام دو نفر از شاهان هخامنشي که پيش از داريوش حکومت ميکردند يعني کوروش کبير و کمبوجيه اول به چشم نميخورد.
همين مسأله موجب شدهاست که مفسران سنگنوشته نسبت به محتواي سنگنوشته داريوش با شک و ترديد نگاه کنند و او را غاصب پادشاهي هخامنشيان بدانند که با نوشتن اين سنگنوشته سعي داشتهاست براي مشروعيت بخشيدن به حکومت خود از نگاه آيندگان، شجرنامه خود را دست کاري کند.
موافق نوشتههاي هرودوت، لوحه نبونيد پادشاه بابل، بيانيه کوروش بزرگ (استوانه کوروش)، کتيبه بيستون داريوش اول، و کتيبههاي اردشير دوم و اردشير سوم هخامنشي، ترتيب شاهان اين سلسله تا داريوش اول چنين بودهاست: (لازم به ذکر است درستي اين جدول از هخامنش تا کوروش بزرگ مورد ترديد است).
* هخامنش
* ۱ چيش پش اول
* ۲ کمبوجيه اول
* ۳ کوروش اول
* ۴ چيش پش دوم
* شاخه اصلي:
* ۵کوروش بزرگ(دوم)
* ۶ کمبوجيه دوم (فاتح مصر)
* ۷ کوروش سوم
* ۸ کمبوجيه سوم
شاخه فرعي
* آريا رومنه
* ارشام
* ويشتاسب
* ۹ داريوش بزرگ(اول)
با تحليل کلي تمامي منابع ميتوان به اين شکل نتيجه گرفت. در ربع نخست سده ششم ق.م چيش پش پسر هخامنش حکمراني پارس را به پسر بزرگترش آريارامنه اعطا کرد، در حالي که پسر کوچکترش، کوروش اول به حکمراني انشان منصوب شد. پس از مرگ آريارامنه، پسر وي آرشام جايگزين وي شد ولي پس از کوروش اول پسرش کمبوجيه اول و پس از او نيز پسر وي کوروش دوم جانشين او شد. اين رويدادها در اواسط سده ششم پيش از ميلاد به وقوع پيوست.
در اين دوران، کوروش بزرگ توانست مادها را به تبيعت خود در آورد و به افتخار و ثروت دست يابد. مدتي بعد کوروش بزرگ بخشهاي بزرگي از مناطق خاورميانه را به تصرف خود در آورد. بعد از او نيز کمبوجيه راه فتوحات پدرش را ادامه داد و بر گستره شاهنشاهي هخامنشي افزود.
کمبوجيه در بازگشت از مصر فوت کرد. برخي دليل مرگ وي را بيماري و برخي ديگر توطئه اطرافيان ميدانند. اما مسلم است که وي در مسير بازگشت از مصر مردهاست، ولي دليل آن تا کنون مکتوم باقي ماندهاست.
پس از مرگ کمبوجيه تاج سلطنتي به داريوش از شاخه فرعي هخامنشي ميرسد. آنچه به نظر واقعي ميرسد، اين است که داريوش در زمان حيات پدر و پدر بزرگش (آرشام پدر بزرگش يا پسرش ويشتاسب پدر داريوش)، و با موافقت آنها، حکومت را به دست گرفت. چرا که در زمان ساخت کاخ داريوش در شوش در اوايل حکمراني وي، بر اساس اطلاعات الواح مکشوفه از پي بناها، اين دو زنده بودند.
* کوروش بزرگ
* کمبوجيه
بردياي دروغين (گوماته مغ)
* داريوش بزرگ
* خشايارشا (خشيارشا)
* اردشير يکم (اردشير دراز دست)
خشايارشاي دوم
سغديانوس
* داريوش دوم
* اردشير دوم
* اردشير سوم
* داريوش سوم
اردشير چهارم(ارسس)
پادشاهي کوروش بزرگ
هرودوت و کتزياس، افسانههاي عجيبي درباره تولد و تربيت کوروش بزرگ (۵۳۹-۵۹۹ ق. م) روايت کردهاند. اما آنچه از لحاظ تاريخي قابل قبول است اين است که کوروش پسر حکمران انشان، کمبوجيه دوم و مادر او ماندانا دختر ايشتوويگو پادشاه ماد ميباشد.
در سال ۵۵۳ ق.م. کوروش بزرگ، همه پارسها را بر عليه ماد برانگيخت. در جنگ بين لشکريان کوروش و ماد، عدهاي از سپاهيان ماد به کوروش پيوستند و در نتيجه سپاه ماد شکست خورد. پس از شکست مادها، کوروش در پاسارگاد شاهنشاهي پارس را پايه گذاري کرد، سلطنت او از ۵۳۹-۵۵۹ ق.م. است.
کوروش بزرگ که سلطنت ماد را به دست آورد و بعضي از ايالات را به وسيله نيروي نظامي مطيع خود ساخت، همان سياست کشورگشايي را که هووخشتره آغاز نموده بود ادامه داد.
کوروش بزرگ داراي دو هدف مهم بود: در غرب تصرف آسياي صغير و ساحل بحر الروم که همهٔ جادههاي بزرگي که از ايران ميگذشت به بنادر آن منتهي ميشد و از سوي شرق، تأمين امنيت.
در سال ۵۳۸ پ.م. کوروش بزرگ پادشاه ايران، بابل را شکست داد و آن سرزمين را تصرف کرد و براي نخستين بار در تاريخ جهان فرمان داد که هرکس در باورهاي ديني خود و اجراي مراسم مذهبي خويش آزاد است، و بدين سان کورش بزرگ اصل سازگاري بين اديان و باورها را پايه گذاري کرد و منشور حقوق بشر را بنيان نهاد. کورش به يهوديان اسير در بابل، امکان داد به سرزمين يهوديه باز گردند که شماري از آنان به سرزمين ايران کوچ کردند.
ادامه دارد ...