3 داستان کوتاه

فيل ودرخت

 

در سيرك پاي بچه فيل را با طناب به تنه درختي مي بندند و او هرچه تقلا ميكند، نمي تواند خود را آزاد كند.

اندك اندك باور ميكند تنه درخت از او نيرومند تر است.

هنگاميكه فيل بزرگ و نيرومند شد كافيست پاي فيل را به نهالي ببندند.

او براي آزادكردن خود تلاش نمي كند.

 

ما نيزاغلب اسير بندهاي شكننده ايم اما چون به قدرت تنه درخت عادت كرده ايم شهامت مبارزه نداريم.

بي آنكه بفهميم تنها يك عمل متهورانه ساده براي دست يافتن ما به آزادي كافيست...

 

پائولو کوئيليو

 


دو راهب در مسیر زیارت خود ، به قسمت کم عمق رودخانه ای رسیدند . لب رودخانه ، دختر زیبائی را دیدند که لباس گرانقیمتی به تن داشت.

 

از آنجائی که ساحل رودخانه مرتفع بود و آن دختر خانم هم نمیخواست هنگام عبور لباسش آسیب ببیند ، منتظر ایستاده بود .

 

یکی از راهبها بدون مقدمه رفت و خانوم را سوارکولش کرد .  سپس او را از عرض رودخانه عبور داد و طرف  دیگر روی قسمت خشک ساحل پائین گذاشت .

 

راهبها به راهشان ادامه دادند . اما راهب دومی یک ساعت میشد که هی شکایت میکرد : " مطمئنا این کار درستی نبود ، تو با یه خانم تماس داشتی ، نمیدونی که در حال عبادت و زیارت هستیم ؟ این عملت درست بر عکس دستورات بود ؟  "

 

و ادامه داد : " تو چطور بخودت این اجازه رو دادی که بر خلاف قوانین رفتار کنی ؟ "

 

راهبی که خانم رو به این طرف رودخونه آورده بود ، سکوت میکرد ، اما دیگر تحملش طاق شد و جواب داد : " من اون خانوم رو یه ساعت میشه زمین گذاشتم اما تو چرا هنوز داری اون رو تو ذهنت حمل میکنی ؟ ! " 


 

پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت: "نصف قلمرو پادشاهی‌ام را به کسی می‌دهم که بتواند مرا معالجه کند".

تمام آدم‌های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.

تنها یکی از مردان دانا گفت: "فکر کنم می‌تواند شاه را معالجه کنم. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود".

شاه پیک‌هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.

آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.

آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا میزد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه‌ای محقر و فقیرانه رد میشد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می‌گوید. "شکر خدا که کارم را تمام کرده‌ام. سیر و پر غذا خورده‌ام و می‌توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می‌توانم بخواهم؟"

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

پیک‌ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!     لئو تولستوی 


جمله روز :  پیروزی آن نیست که هرگز زمین نخوری، آن است که بعداز هر زمین خوردنی برخیزی . مهاتما گاندی

یک هشدار جدی : در زمستان به پرنده‌ها غذا ندهید!

یک هشدار جدی : در زمستان به پرنده‌ها غذا ندهید!
فکرش را بکنید، ‌کاری به سادگی غذا دادن به پرنده‌ها ‌می‌تواند سرنوشت بیولوژیک آن‌ها را عوض کند و حتی باعث به وجود آمدن گونه‌های تازه‌ای از این موجودات بشود.
 
به نقل از خبر آنلاين ، چکاوک‌های سرسیاه اروپای مرکزی که زمستان را در لانه‌های تغذیه پرندگان انگلستان می‌گذرانند، نسبت به آن‌هائی که به اسپانیا مهاجرت می‌کنند،‌ سیر تکاملی متفاوتی دارند. این پرندگان هنوز کاملا به دو گونه تقسیم نشده‌اند،‌ اما این اتفاق در جریان است.
به گزارش وایرد، مارتین شافر،‌ زیست‌شناس تکاملی دانشگاه فرایبورگ  می‌گوید:‌ «این امر،‌ نوعی جداسازی تولیدمثل است که اولین گام برای ایجاد یک گونه خواهد بود». مسیر مهاجرت چکاوک‌های سرسیاه، ‌به طور ژنتیکی تعیین می‌شود و جمعیتی از این پرندگان که مورد مطالعه شافر بوده‌اند، در تاریخچه زندگی خود، زمستان‌ها را در اسپانیا می‌گذراندند. آن‌هایی که به سمت شمال پرواز می‌کردند، نمی‌توانستند در زمین‌های یخ‌زده و بی‌حاصل غذایی پیدا کنند و نابود می‌شدند. اما در نیم‌قرن اخیر،‌ مردم انگلیس غذای زیادی را برای پرنده‌ها بیرون از خانه‌هایشان می‌گذرانند و به این ترتیب،‌ پرنده‌هایی که به انگلیس می‌روند، خیلی بیشتر از آن‌هایی که به شمال مهاجرت می‌کنند،‌ شانس زنده ماندن دارند.
در حال حاضر حدود 30 درصد از چکاوک‌های سرسیاه جنوب آلمان و اتریش به انگلستان مهاجرت می‌کنند و بدین ترتیب 580 کیلومتر از مهاجرت 1600 کیلومتری قدیمی‌شان کم‌تر پرواز می‌کنند. این دسته از پرندگان،‌ چون مسافت کم‌تری برای طی کردن دارند،‌ در تابستان زودتر به خانه می‌رسند و می‌توانند در همان اوایل جنگل جای خوبی برای زندگی پیدا کنند. همه این مسائل باعث می‌شوند احتمال این که پرنده‌ای که به انگلیس مهاجرت کرده، با پرنده‌ای مانند خودش،‌ که آن هم به انگلیس مهاجرت کرده باشد،‌ بیشتر شود، ‌تا این که با یکی از اقوام سنتی خود ارتباط برقرار کنند که راه طولانی اسپانیا را هنوز طی می‌کنند.
 
با این دسته‌بندی،‌ تفاوت‌های ظریف آشکار می‌شوند. پرنده‌هایی که به انگلیس می‌روند،‌ بال‌های گردتری دارند که قدرت پرواز طولانی را فدای قابلیت‌های حرکتی و مانور بیشتر می‌کند. به علاوه حالا که دیگر به منقارهای پهن برای خوردن زیتون‌های مدیترانه‌ای در فصل زمستان نیازی ندارند،‌ منقارهایشان باریک‌تر می‌شود و برای خوردن حشرات تابستانی مناسب‌تر می‌گردد. علاوه‌ بر این‌ها،‌ آن‌ها قدری هم تیره‌تر شده اند.
البته شافر شک دارد که آدم‌ها آن‌قدر به غذا دادن به پرنده‌ها ادامه بدهند که گونه جدیدی به وجود بیاید، ‌اما خب، غیرممکن هم نیست. در حال حاضر شافر منتظر است جوجه‌های دورگه از والدینی که به دو دسته متفاوت تعلق دارند به دنیا بیایند،‌ این جوجه‌ها زمستان را در جنوب غربی فرانسه خواهند بود. اگر این جوجه‌ها نتوانند زنده بمانند، ‌به این معناست که این دو دسته چکاوک‌ها خیلی بیش از آن چه ما الان خیال می‌کنیم از هم فاصله گرفته‌اند و تفاوت‌های ظریف فعلی، نشانگر این هستند که گونه تازه‌ای چکاوک به وجود آمده که نزدیک‌ترین خویشاوند چکاوک‌های سرسیاه قدیمی است.
به هر حال، ‌اگر هم این اتفاق افتاده باشد،‌ همیشه مانند نمونه‌هایی که داروین مثال می‌زد، دو دسته شدن موجودات بر اثر کوه یا دریا، باعث ایجاد گونه تازه‌ای می‌شد،‌ در حالی که این بار به قول شافر، ‌انسان‌های خیلی خیلی مهربان، ‌دارند گونه تازه‌ای به وجود می‌آورند.
 
 
منبع:khabaronline.ir

خودسوزی متقاضی وام در یک بانک!!

خودسوزی متقاضی وام در یک بانک!!
یک متقاضی وام وقتی با بی توجهی مسوولان بانک مواجه شد در اقدامی جنون آمیز خودش را داخل شعبه به آتش کشید و ...


یک متقاضی وام وقتی با بی توجهی مسوولان بانک مواجه شد در اقدامی جنون آمیز خودش را داخل شعبه به آتش کشید.

به گزارش عصز ایران، این مرد 32ساله که مجتبی س نام داشت ساعت 12 ظهر روز سه شنبه هفته گذشته وارد بانک س شعبه خیابان کاشانی اصفهانی شد و با روشن کردن فندک خود را به آتش کشید.

کارمندان بانک که از این حادثه غافلگیر شده بودند برای نجات این مرد تلاش کردند و پیکر نیم سوخته او با کمک امدادگران به بیمارستان سوانح و سوختگی امام موسی کاظم منتقل شد اما وی روز شنبه هفته جاری به علت شدت سوختگی جان باخت.

یکی از کارمندان این بانک که شاهد صحنه خودسوزی بود در این باره گفت؛ «مجتبی ساعتی قبل مقابل بانک آمد. او ظرفی را حمل می کرد که مشخص نبود حاوی چیست. وی ناگهان محتویات ظرف را روی سر و بدن خودش ریخت و وارد شعبه شد.

مجتبی فریاد زد «مدت ها است به دنبال گرفتن وام هستم اما هیچ کس پاسخگوی من نیست و وام مرا پرداخت نمی کند» او با گفتن این جملات با فندکی که همراه داشت خودش را به آتش کشید.»
 
  
 
منبع:asriran.com

مجله ادبی

 

جوابي به شعر كوچه

 

شعر كوچه سروده � هما میرافشار �

(پاسخ شعر كوچه اثر فریدون مشیری)

 

 

بی تو طوفان زده دشت جنونم
صیدافتاده به خونم
تو چه‌سان می‌گذری غافل از اندوه درونم؟
بی من از کوچه گذر کردی و رفتی
بی من از شهر سفر کردی و رفتی
قطره‌ای اشک درخشید به چشمان سیاهم
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم
تو ندیدی...
نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی
چون در خانه ببستم،
دگر از پا نشستم
گوئیا زلزله آمد،
گوئیا خانه فروریخت سر من
بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو، کس نشنود ازاین دل بشکسته صدائی
بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی
تو همه بود و نبودی
تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من
که ز کوی‌ات نگریزم
گر بمیرم ز غم دل
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدایی؟
نتوانم، نتوانم
بی تو من زنده نمانم

 

داستان عشق

 

زني هنگام بيرون آمدن از خانه , سه پيرمرد با ريش هاي بلند سفيد را ديد که جلوي در نشسته اند. زن گفت:هر چه فکر مي کنم شما را نمي شناسم؛ اما بايد گرسنه باشيد. لطفا" بيايد تو و چيزي بخوريد.
آنها پرسيدند: آيا همسرت در خانه است؟ زن گفت: نه . آنها گفتند: پس ما نمي توانيم بياييم
غروب، وقتي مرد به خانه آمد، زنش براي او تعريف کرد که چه اتفاقي افتاده است. مرد گفت: برو به آنها بگو من خانه هستم و دعوتشان کن .
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. اما آنها گفتند: ما نمي توانيم باهمديگر وارد خانه بشويم. زن پرسيد: چرا؟ يکي از پيرمردها در حالي که به دوست ديگرش اشاره مي کرد، گفت: اسم اين ثروت است و سپس به پيرمرد ديگر رو کرد و گفت: اين يکي موفقيت و اسم من هم عشق.


برو به همسرت بگو که فقط يکي از ما را براي حضور در خانه انتخاب کند.
زن رفت و آنچه اتفاق افتاده بود را تعريف کرد. شوهر خوشحال شد . گفت: چه خوب!! اين يه موقعيت عاليست . ثروت را دعوت مي کنيم. بگذار بيايد و خانه را لبريز کند!
زن که با انتخاب شوهرش مخالف بود، گفت: عزيزم! چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟

دختر خانواده که از آن سوي خانه به حرفهاي آنها گوش مي داد، نزديک آمد و پيشنهاد داد: بهتر نيست عشق را دعوت کنيم تا خانه را از وجود خود پر کند؟ شوهر به همسرش گفت: بگذار به حرف دخترمان گوش کنيم پس برو بيرون و عشق را دعوت کن.


زن بيرون رفت و به پيرمردها گفت: آن که نامش عشق است ، بيايد و مهمان ما شود. در حالي که عشق قدم زنان به سوي خانه مي رفت، دو پيرمرد ديگر هم دنبال او راه افتادند. زن با تعجب به ثروت و موفقيت گفت: من فقط عشق را دعوت کردم، شما چرا مي آييد؟


اين بار پيرمردها با هم پاسخ دادند: اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت کرده بوديد، دو تاي ديگر بيرون مي ماندند، اما شما عشق را دعوت کرديد، هر کجا او برود، ما هم با او مي رويم. هر کجا عشق باشد، ثروت و موفقيت هم هست!

 

 

 

دخترک فال فروش

 

 

گرماي قلبت را بپوش....شايد سرما نخوري....

يه نگاه به بسته توي دستم ميکنم و ناخوداگاه يه لبخند کمرنگ رو لبم ميشينه......

از فکر اينکه بعد از گرفتن اين هديه چقدر خوشحال ميشه....تو دلم غوغا ميشه.....

تو اين سرماي زمستون...بيشتر از هر چي به يه جفت چکمه احتياج داشت...

که وقتي با اونپاهاي ظريفش تو برفا مي دوئه سرما نخوره.....

ديگه ديدنش برام عادت شده....

هر روز که بر ميگردم خونه بايد اون دوتا چشم معصومو منتظر ببينم...

منتظر يه دست محبت....يه نوازش....

اوايل فقط برام حکم يه دختر کوچولوي فال فروشو داشت...

اما کم کم انقدر خودشو تو دلم جا کرد که يه روز نميشه نبينمش...

هيچ وقت اون روزو فراموش نميکنم...

که با اون دستاي کوچيکش دستمو گرفت و ازم خواست چشامو ببندم...

ميگفت برام يه هديه داره....وقتي چشامو باز کردم...يه ورق کاغذ داد دستم...

با زغال پشت يکي از پاکتاي فال برام نقاشي کشيده بود...

اون هديه با ارزش ترين کادويي بود که تو عمرم گرفته بودم....

گرچه بعد برام تعريف کرده بود در ازاي اون پاکتي که خراب کرده بود از صاحب کارش کتک خورده بود...

اما راضي بود...

با اون زبون شيرينش ميگفت همين که منو خوشحال کرده براش کافيه....

واي خدايا....

عروسک فال فروش من هنوز خيلي کوچيکه واسه اينکه سختياي زندگي رو تحمل کنه....

کمکش کن....

تو همين خيالات بودم که از ديدن چيزي که جلوم بود خون تو رگام يخ بست....

پاهام قدرت تکون خوردن نداشت....مغزم خالي شد....

دوتا چشم معصومشو ميبينم که مثل هميشه در انتظار يه نوازش به ته خيابون دوخته شده...

اما....

چشاش خالي از احساسه....

از بين مردمي که اونجا جمع شدن نگاه وحشت زده و پرسشگرمو به رفتگر محل ميدوزم....

صداش مثل ناقوس کليسا تو سرم زنگ ميزنه.....

ــ طفلک بيچاره...از سرما و گرسنگي مرد....

ــ طفلک بيچاره...از سرما و گرسنگي مرد....

 

� اگه اطرافمون رو خوب نگاه کنیم از این دختر و پسر های فال فروش و ... زیاد می بینیم و هر لحظه امکان داره ........... میتونی خودت جای نقطه چین ها رو کامل کنی �

 

 

 

ميروم از يادها

همسفر با بادها

در دلم فريادها

مي روم با خويشتن تنها شوم

فارغ از اينها از آنها شوم

ميروم شايد كه خود را يافتم

عشق را شايد خدا را يافتم

مي روم تا آخر بود و نبود

مي روم تا انتهاي بي كسي

مي روم تا انتهاي جنگل و باران و باد

مي روم پاييز را خندان كنم

مي روم تا اين دل لبريز از نيرنگ را

با صفاي چشمه و باران مهر

اندكي شايد مصفاتر كنم

مي روم گلهاي غمگين و سياه درد را

شاد چون باغ بهاران و چمنزاران كنم

مي روم شايد اسير خسته و دربند را

فارغ از دنياي بي آغاز و بي پايان كنم

 

سالن اپرای سیدنی (Sydney)

 

 

اپرا هاوس سیدنی به معنای "خانه اپرای سیدنی" یکی از متمایزترین بناهای قرن بیستم از لحاظ هنر معماری بشمار میرود که در شهر ساحلی سیدنی و در ایالت نیو سالت ولز کشور استرالیا قرار دارد. خانه اپرای شهر سیدنی در حال حاضر یکی از مهم‌ترین اماکن توریستی در کشور ا استرالیا به شمار می رود سالن اپرای سیدنی (Sydney) در استرالیا بسیار پر اهمیت است. این سالن عمارتی زیبا، بلند و صدف مانند است که روی پیش رفتگی ای در آب قرار دارد و با بندر با شکوه شهر بسیار هماهنگی دارد. طرفداران این سالن عقیده دارند که این بنا ارزش خرج هر پنی از 5 میلیون پوندی را که هزینه ی تخمینی ساخت آن بود را دارد. اما اینان تخمین قیمت را کمی پایین تر از هزینه واقعی آن می گویند، هزینه واقعی آن 55 میلیون پوند بود. زیرا سالن اپرای سیدنی نه تنها بزرگترین ساختمان مدرن در دنیا است بلکه ساختن آن گرانترین، دشوارترین کار از آب در آمد.

طراحی این سالن با کشیدن طرح های ناهماهنگ آغاز شد، این طرح ها را �یورن اوتزون� آرشیتکت دانمارکی در اوریل دهه ی 1950 کشید. او در حالیکه به قصر السینور، محلی که فیلم �هاملت� در آنجا تهیه می شد، خیره شده بود به این ایده دســت یافت. یورن اوتزون ، فرزند معمار شناخته شده کشتی در آلبورگ دانمارک ( Aalborg) از ۱۸ سالگی در طراحی کشتی با پدرش همکاری می کرد. در آکادمی هنر های زیبای کپنهاگ در رشته معماری تحصیل کرد.

اوتزون طرح های خود را زمانی ارائه داد که دولت �نیو ولز جنوبی� مســابقه ای بین المللی برای بهترین طرح به منظور ارائه پرستیژ فرهنگی برگزار کرد. او در این مسابقه پیروز شد و به استرالیا رفت تا کار خود را شروع کند. این کار سرانجام در مارس 1959 آغاز شد.

مدت زیادی نگذشت که ارشیتکت دانمارکی�اوتزون� فهمید، ایده ی وی در عین اینکه بسیار عالی است، عملی نیست چرا که این آرشیتکت برای شروع کار برنامه ریزی کرده بود از بتون محکم ده صدف بزرگ برای سقف بسازد ولی از آنجاییکه ارتفاع آنها بیش از 200 پا (هر پا 32 سانتی متر است) بود، صدف ها را می بایست با طاق های بسیار محکم تقویت کنند. طراحی مجدد سقف باعث شد که سنگین ترین سقف در دنیا ساخته شود، وزن آن بدون در نظر گرفتن یک میلیون سفال که روی آن قرار می گرفت 26000 تن بود.

همانطور که هزینه ها بالا می رفت، فشار خون رهبران نیو ولز جنوبی نیز بالا می رفت، آنها قرعه کشی های زیادی با جایزه های بسیار نفیس ترتیب دادند تا بدین وسیله بتوانند صورت حساب های صدف سفید خود را بپردازند. طرح ها طوری بود که محل تماشاچیان از نظر اندازه و تعداد صندلی ها با سالن های اپرای دیگر تفاوت داشت. در این بنا دیوارهای زیادی ساخته و سپس خراب شد تا کارگران بتوانند وسایل خود را از یک قسمت ساختمان به قسمت دیگر آن ببرند.

 

به �دیوید هیو� وزیر کار وقت دستور داده شد تا تمام وقت خود را صرف پروژه ی سالن اپرا نماید. وی و آرشیتکت به سختی و در ملاء عام با هم مشاجره کردند. اوتزون در برابر تغییراتی که هیو به اصرار می خواست انجام دهد، مقاومت می کرد و ادعا داشت که وزیر، کاری را که تقریبا تمام شده است خراب می کند. وی اظهار داشت که هیو بیش از 15 میلیون پوند را حیف و میل کرده است و با خراب کردن و دوباره ساختن بخش هایی از بنا 2 یا 3 سال کار را عقب انداخته است. هیو در پاسخ می گفت که اوتزون ساختمان را به صورت یک سمفونی توصیف کرده و اگر او کار خودش را کرده بود این بنا به صورت یک سمفونی ناتمام باقی می ماند.

 

در سال 1966 اوتزون از استرالیا رفت، او شکایت کرد که مسئول هیچیک از محاسبه های اولیه که پروژه بر اساس آنها آغاز شده نیست و اظهار داشت که این محاسبه ها همیشه غیر واقعی بوده اند. گروهی از مهندسان استرالیایی پروژه را ادامه دادند. آنها می بایست با مشکلات داخل ساختمان دست به گریبان شوند. مساحت داخل بنا چهار و نیم هکتار بود که می بایست یک سالن اپرا و باله، یک سالن کنسرت، یک سالن ضبط، یک سینما و رستوران های بزرگ و چندین دستشوئی را در خود جای دهد.

زمانی که به کمسیون پخش استرالیا اجازه داده شد تا بزرگترین سالن را که از ابتدا به اپرا اختصاص داده شده بود اداره کند، سرنوشت سالن اپرا مشخص شد. بنابراین برنامه های اپرا و باله در سالن کوچکتری که فقط گنجایش 1500 نفر را داشت به اجرا در می آمدند. همانطور که تاریخ افتتاح نزدیک می شد، مشکلات بیشتری پیش می آمد. اصلا برای پارکینگ فکری نشده بود و دیگر زمان درست کردن پارکینگ دیر شده بود. طرح ها برای ساختن یک پارکینگ زیر زمینی زیر پارکی عمومی نزدیک ساختمان کنار گذاشته شد، زیرا کارگران قبول نکردند 2 درخت قدیمی را که در طرف تاریخی پارک قرار داشت قطع کنند، جایی که اولین رقص بومی، بومیان برای مهاجرین انگلیسی در سال 1811 اجرا شده بود. از آنجاییکه اعضای ارکستر سمفونیک سیدنی جایی برای پارک اتومبیل شان نداشتند، تهدید کردند که برنامه ی خود را اجرا نخواهند کرد چرا که دوست ندارند آلات موسیقی خود را شب در خیابان ها حمل کنند در حالیکه لباس شب پوشیده اند. آنها همچنین گفتند که چگونه می شود انتظار داشت 75 نوازنده در مکانی بنشینند که فقط گنجایش 60 نوازنده را دارد. شرکت باله اعتراض کرد که امکانات بیرون از صحنه بسیار خنده دار است. فقدان فضایی در کنار صحنه ی اپرا به این معنی بود که اگر یک بالرین می پرید، به دیواری آجری می خورد.

مدیران مطمئن نبودند که برنامه ها سر ساعت اجرا شوند. آنها می گفتند از آنجاییکه راه های ورودی هنوز تمام نشده اند، تماشاچیان دوراندیش که به جای ماشین خود با تاکسی آمده اند هرگز نخواهند توانست از دست اندازهای خیابان رد شوند و در حالیکه بعد از عبور از چاله ها با پای پیاده، گل آلود شده اند به اپرا خواهند رسید.

 

اکثر هنرمنــدان از نبود امکانات برای تمرین و فقدان اتاق های تعویض لباس شکایت می کردند، آنها حتی از توالت ها نیز شکایت کردند، بنا به گفته ی آنها، توالت ها یا کار نمی کردند و یا تا روی آن می نشسـتند واژگون می شدند. ولی آخرین تعمیرات هم صورت گرفت.

 

ملکه در اکتبر 1973 سالن اپرای سیدنی را افتتاح کرد. دوستداران اپرا و کنسرت از سراسر استرالیا همراه با اشخاص برجسته و میهمانانی از سراسر دنیا دعوت شده بودند. مهمانان آن شب در حالی از تالار اپرا خارج می شدند که این ایده ی جنجال برانگیز را علی رغم تمام مشکلات سرانجام با موفقیت به اتمام رسیده بود ستایش می کردند و کاملا معلوم بود تحت تاثیر قرار گرفته اند.

ولی در آن شب مهتابی و زیبا در سال 1973 یک صدا به گوش نرسید، دولت نیو ولز جنوبی برای نشان دادن حسن نیت خود، جورن اوتزون را هم دعوت کرده بود ولی او دعوت را نپذیرفت و در مراسم افتتاح آن شرکت نکرد.

 

از لحاظ هنری، خانه اپرای سیدنی، یکی از مشهورترین اماکن دنیا برای اجرای هنرهای نمایشی است. البته فقط تعداد اندکی از بازدیدکنندگان با هدف دیدن نمایش به آنجا می روند، زیرا محیط اطراف آن فضایی سرشار از آرامش به ارمغان می آورد.

اپراهاوس شامل پنج سالن تئاتر، پنج سالن تمرین نمایش،‌ دو سالن اصلی،‌ چهار رستوران،‌ شش بار و تعداد زیادی فروشگاه است. گفتنی است که پوسته حلزونی شکل اپراهاوس شامل یک میلیون و ۵۶ هزار تکه سنگ‌گرانیت سوئدی می‌شود.

 

 

 

 

۹ تنظیم امنیتی که هر کاربر فیس بوک باید بداند

عضویت در فیس بوک همواره برای عده زیادی با نگرانی و اضطراب همراه بوده است و در مواردی نیز منجر به مشکلاتی هم شده است. کم نیستند افرادی که از برچسب خوردن عکس‌هایشان توسط دیگران و یا دیده شدن عکس‌های خصوصیشان توسط دوستان نه چندان صمیمی شاکی اند.

 

در این مطلب به آموزش چند راه ساده و کاربردی برای حفظ حریم شخصی در فیس بوک می ‌پردازیم. با اطلاع از این امکانات می توانید بخش قابل ملاحظه ای از مشکلاتتان در این شبکه اجتماعی را حل کنید.

 

۱- دوستان تان را گروه بندی کنید.

 

 

بسیاری از کاربران فیس بوک از این امکان بی خبر هستند. فیس بوک این قابلیت را دارد که دوستان تان را بر اساس سطح روابط و صلاحدید خود در گروه های مجزا دسته بندی کنید. به عنوان مثال می توانید همکاران خود را در یک گروه دسته بندی کنید و برای آنها پیغام های گروهی بفرستید. البته در این صورت امکانات بیشتری در اختیار شما خواهد بود که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت.

 

- شما می توانید هر یک از دوستان خود را در یک یا چند گروه دسته بندی کنید.

- گروه دوستان مانند سایر دسته بندی های وب با برچسب -Tag- مشخص می شوند.

- هر یک از گروه‌ها می توانند قوانین حریم خصوصی مربوط به خود را داشته باشند.

به طور معمول گروهها در سه قالب دوستان، خانواده و کاری تقسیم‌بندی می‌شوند. در این حالت دسته‌بندی، راحت ‌تر می‌توان حریم خصوصی گروه‌ها را شرح داد. به عنوان مثال شما می خواهید دوستانتان عکس‌های مهمانی شب گذشته را ببینند، اما اگر خانواده و همکارانتان این عکس‌ها را ببینند تازه اول دردسر است. در شرایطی که شما افراد زیادی در لیست فیس بوک خود دارید، استفاده از لیست دوستان برای منظم کردن و ساماندهی افراد بسیار کارآمد و مفید است.

 

برای ایجاد لیست دوستان خود میتوانید به صفحه friends در فیس بوک مراجعه کنید. در این صفحه در برابر نام هر یک از دوستان تان گزینه ای با نام Add to List می‌بینید که با کلیک روی آن می‌توانید شخص مورد نظر را در یکی از لیست ها قرار دهید و یا اینکه لیست جدیدی برای دسته بندی وی ایجاد کنید.

 

2- اطلاعات خود را از نتایج جستجوی فیس بوک حذف کنید.

 

 

مادر من معلم مدرسه است و اولین سؤالی که بعد از عضویت در فیس بوک پرسید، این بود که «چگونه می ‌توان مانع اطلاع دیگران از حضور فردی در فیس بوک و دست یابی به اطلاعات وی شد؟»

قطعاً مادر من دلایل زیادی برای جلوگیری از آگاه شدن دانش ‌آموزانش از جزئیات زندگی شخصی ‌اش در فیس بوک دارد و بهترین راه برای جلوگیری از این امر، کنترل نمایش اطلاعات اشتراک -اکانت- است. با دنبال کردن مسیر زیر می‌توانید سطح دسترسی به اطلاعات تان از طریق بخش جستجوی فیس بوک را تنظیم کنید

 

Facebook > setting > privacy setting > search > search visibility > only friends > save changes

البته فیس بوک به صورت پیشفرض تمامی اطلاعات شما را برای افراد موجود در نتورکی که عضو آن هستید قابل جستجو می سازد. با استفاده از منوی باز شونده جلوی گزینه search visibility می توانید با انتحاب گزینه Customize، حلقه این جستجو را تنگ تر کنید.

 

 

 

۳- مشحصات خود را از گوگل حذف کنید.

 

 

فیس بوک ترافیک بالایی را صرف نمایش مشخصات کاربران در موتورهای جستجو می‌کند، البته تمام اطلاعات شما در جستجو نمایش داده نمی‌شوند و گوگل به نمایش عکس، لیستی از دوستان، لینک صفحه ارسال پیغام و لینک اضافه کردن به لیست دوستان در این مرحله بسنده می ‌کند.

 

برای عده‌ای از کاربران که می‌خواهند توسط نتایج جستجو در دسترس باشند، این امکان بسیار ارزشمند است.

اگر شما جزو این دسته از افراد نیستید، می توانید با مراجعه به صفحه search privacy و برداشتن تیک کنار گزینه Create a public search listing for me and submit it for search engine indexing مانع نمایش مشخصات تان در موتورهای جستجو شوید.

 

Facebook > Settings > Privacy Setting > Search > Create a public search listing for me and submit it for search engine indexing
 

 

 

۴- از برچسب خوردن نام تان در عکس‌های نامناسب جلوگیری کنید.

 

 

یکی از مشکلات قدیمی کاربران فیس بوک تگ خوردن و نمایش عکس هایی است که نتایج جبران ناپذیری را بر روابط دوستی و حرفه ای آنها می گذارد.

در محیط فیس بوک امکان بر چسب زدن بر روی عکس ها برای کاربران فراهم است و زمانی که نام شما بر روی یک عکس چسبانده می شود، این عکس برای همه نمایش داده می شود. متاسفانه این عکس را فقط دوستان نزدیک شما نمی بینند، بلکه ممکن است رییس شما هم این عکس را ببیند. اینکه هر روز وقت زیادی را صرف حذف برچسب عکس ها کنیم، اصلا عاقلانه نیست.

برای رهایی از این مشکل باید در صفحه profile privacy page وارد بخش photos tagged of you شوید و با انتخاب گزینه customize نحوه نمایش عکس های برچسب خورده را تعریف کنید. در اینجا با صفحه ای روبرو می شوید که در آن از شما خواسته شده تا مشخص کنید که عکس های برچسب خورده اول به چه کسانی و در چه گروهی نمایش داده شوند. پیشنهاد ما انتخاب گزینه های only me در قسمت بالا و گزینه None of my Networks در قسمت پایین است.

 

Facebook > Settings > Privacy Setting > profile > photo tagged of you > customize
Friends > Only Me
Networks > None of My Networks

 


 

۵- از آلبوم‌هایتان محافظت کنید.

 

 

اگر بخواهید عکس‌های تان را از دید عموم مخفی نگه دارید، این کار بدون تغییر تنظیمات هر آلبوم عکس امکان پذیر نیست.

شما می توانید با مراجعه به صفحه Album Privacy به صورت دلخواه سطح دسترسی ویژه هر آلبوم را تعیین کنید. با استفاده از این قابلیت، تنها افرادی عکس‌های شما را خواهند دید که شما به آنها این اجازه را داده باشید. برای حفظ حریم خصوصی، استفاده از این امکان فیس بوک اکیدا توصیه می شود.

 

Facebook > settings > Privacy Setting > Profile > Edit Photo Album Privacy Settings
 

 

۶- مراقب برنامه های جانبی فیس بوک باشید.

 

 

گاهی اوقات پس از نصب یک برنامه جانبی متوجه می شوید که متنی به پروفایل شما اضافه شده است. این برنامه ها با این هدف طراحی می شوند که شما به دوستان تان یکی از علاقه مندی های خود را معرفی کنید یا یک خصوصیت رفتاری تان را برای دیگران برجسته کنید. در مواردی این برنامه ها جملات نامناسب و شرم آوری را به پروفایل شما اضافه می کنند که چندان جالب به نظر نمی رسند.

 

برای جلوگیری از این اتفاق شما دو راه را پیش رو دارید، اول اینکه از نصب برنامه های جانبی خودداری کنید و یا اینکه با اطلاع از امکان وقوع این اتفاق پس از نصب هر برنامه حتما پروفایل خود را کنترل کنید.

 

۷- اطلاعات تماس خود را خصوصی کنید.

 

 

بسیاری افراد از فیس بوک برای مقاصد کاری و حرفه ای استفاده می کنند و به همین دلیل اطلاعات تماس خود را به صورت کامل و دقیق در اختیار لیست دوستان خود قرار می دهند. مشکل زمانی شروع می شود که شما با تقاضای دوستی فردی مواجه می شوید، که تمایل ندارید به اطلاعات تماس شما دسترسی داشته باشد. یا از اینکه تمام گروه های دوستی شما شماره تلفن تان را داشته باشند احساس رضایت نمی کنید.

 

راه حل بسیار ساده است، با مراجعه به contact information از طریق کلید info در قسمت پروفایل، می توانید برای هر بخش از اطلاعات خود دسترسی مشخصی را تعریف کنید.

پس انتخاب گزینه Edit روبروی عبارت contact information صفحه ای باز می شود که بر اساس گروه های از پیش تعریف شده دوستان اجازه دسترسی به اطلاعات را برای هر کدام به تفکیک تعریف می کنید. البته برای این کار باید بر روی آیکن قفل روبروی هر کادر کلیک کنید و تنظیمات ویژه آن کادر را انجام دهید. بدین ترتیب دیگر نگران این نخواهید بود که افرادی که با آنها ارتباط صرفا کاری دارید ایمیل و شماره تلفن شخصی شما را در اختیار داشته باشند و یا افرادی که به آنها صمیمیتی ندارید اطلاعات تماس شما را داشته باشند و هیچ گاه اطلاعات شما توسط افراد سودجو برای مقاصد تبلیغاتی استفاده نخواهد شد.

 

Facebook > Profile > Info > Contact Information > Edit > push Lock > who can see this
 

۸. پیغام های نامناسب صفحه اول را کنترل کنید.

پیغام های صمیمانه ی دوستان که بر روی صفحه شما نمایان می شوند، در مواردی لطمات جدی ای را به شخصیت حرفه ای شما وارد می کند. کنترل پیغام های پر از شوخی و خنده، یکی از آزار دهنده ترین امکانات فیس بوک است که البته امکان کنترل آنها نیز برای شما فراهم شده است. شما حتی می توانید دوستان خود را کنترل کنید و اجازه گذاشتن پیغام بر روی صفحه اصلی را به برخی از آنها ندهید. البته این دو کار را از طریق دو قسمت مجزا انجام می شوند.

 

 

کنترل نمایش پیغام ها:

از طریق گزینه posting ability واقع در قسمت settings صفحه پروفایل تان می توانید تعیین کنید که چه کسانی پیغام های دوستان تان را ببینند.

 

Facebook > Profile > Option > Settings > Story Posted by Friends > Who can see posts made by friends
 

چه کسانی می توانند برای شما پیغام بگذارند:

همچنین با مراجعه به صفحه Profile Privacy settings و از طریق قسمت Wall Posts می‌توانید مشخص کنید که چه کسانی اجازه دارند در صفحه اصلی شما پیغام بگذارند. با استفاده از تنظیمات این بخش می‌توانید امکان پیغام نوشتن توسط همه دوستان تان را مسدود کنید. یا اینکه به گروه مشخصی از آن‌ها این امکان را بدهید.

Facebook > Settings > Privacy Setting > Profile > Wall Posts

 

 

 

۹. جزئیات روابط دوستانه خود را خصوصی نگه دارید.

اینکه لیست دوستان شما برای همه قابل رویت باشد در ابتدا زیاد ناراحت کننده به نظر نمی رسد، اما در واقع مشخص بودن دایره روابط شما برای همه می تواند به اشکال مختلفی مورد سواستفاده دیگران قرار گیرد. در مواردی هم دوستان شما از این مسئله که دیگران آنها را در لیست شما ببینند، احساس رضایت نمی کنند.

راه حل ساده است، با مراجعه به صفحه Profile Privacy نحوه نمایش روابط و لیست دوستان را به سایرین تنظیم کنید و از سو استفاده های احتمالی جلوگیری کنید.

 

 

Facebook > Settings > Privacy Settings > Profile > Friends
 

 

 

نکته ای که در آخر باید به ان توجه کنید این است که موارد بالا تنها 10 راه برای حفظ حریم خصوصی شما در فیس بوک است که شما می توانید بر روی اطلاعات خودتان اعمال کنید. اما شما نمی توانید از نمایش عکس هایتان توسط دیگر دوستان جلوگیری کنید. بنابراین همیشه مراقب باشید که که چیزی را در اختیار دیگران قرار می دهید. ممکن است شما همیشه محتاط باشید، اما باید به این هم فکر کنید که شاید دوستان شما به اندازه خودتان محتاط نباشند.